فصل اول تعريف اتحاد ملّى و انسجام اسلامى

درآمد

پيش از تعريف <اتحاد ملّى > مى بايد نگاهى به مفاهيم <اتحاد> و <ملّى >داشت . اتحاد در لغت و فرهنگ اجتماعى , عبارت است از گرايش مشترك دوكس يا دو گروهى كه به رغم وجوه افتراق , از وجوه اشتراك يا اتفاق برخوردارند.

بى گمان زمينه چنين اتحاد يا اتفاقى را دشمن مشترك و تهديدهاى آنان پديد مى آورد; زيرا او مى كوشد تا از رهگذر گسترش عوامل افتراق , كينه هاو ستيزه هاى ديرينه را احيا كند و بستر وفاق و آشتى دو دستهء تأثيرگذار برروند سياسى و فرهنگى و اقتصادى جامعه يا منطقه را ناهموار سازد.

واژهء ملى , نمودار مليت و هويت مشترك كسانى است كه در يك نقطه جغرافيايى خاص گرد هم آمده اند تا زيستى مسالمت آميز داشته باشند. درحقيقت مى توان گفت كه سرنوشت و دغدغه ها و نيازهاى مشترك مادى ومعنوى يا به تعبير ديگر, انگيزه ها و هدف هاى واحدى ميان آنان پيوندبرقرار ساخته است . هر شهروند يا گروهى از شهروندان , ويژگى هاى مشترك ملى دارند, هرچند كه ممكن است در جهان بينى يا عقيده ها و سليقه ها وآداب و رسوم فردى و جمعى و زبان و گويش هاى خود متفاوت و متمايز ازهم باشند.

از آنچه گذشت به دست مى آيد كه <اتحاد ملّى > بيان يك ضرورت جمعى در عرصه حيات كسانى است كه با تهاجم هاى واقعى يا احتمالى دشمن رودر رو مى باشند.

چنان كه از مفهوم ضرورت جمعى پيداست , چنين اتحادى كه در بسترمليت مشترك شكل مى گيرد, هرگز مفهوم يكى شدنِ قوميت ها در فرهنگ و آداب و آيين مذهبى را به همراه ندارد. آنچه در ارتباط با مقوله اتحادملى مطرح است , همان پيوستگى موضع گيرى هاى اجتماعى و سياسى وفرهنگى يك ملت , در سمت آرمان ها و مقصدهاى مطلوب و همگانى است .

بنابراين اقوام ايرانى در عين حال كه استقلال درونى خود را حفظمى كنند, مى بايد در مواضع مشترك ملى با سرنوشت جامعه يا كشور,هماهنگى خود را پاس دارند.

مفهوم اتحاد ملّى

از اين منظر, اتحاد ملى به معناى نفى تنوع و تكثّر در يك محيطجغرافيايى نبوده و ايرانيان در طريق همبستگى اجتماعى , وجوه طبيعى افتراق شان را خواهند داشت . به عبارتى ديگر, هر ايرانى از هر قوم و قبيله و كيش و فرقه و زبان و فرهنگ , در عين حال كه بايسته هاى حيات وسرنوشت جمعى را پذيرفته است , تمايزهاى طبيعى خود را دارد.

افزون بر اين مى بايد بدين باور معقول و غير قابل انكار دست يافت كه اتحاد ملى در بستر گرايش هاى فكرى و سياسى جامعه ـ كه تضمين كننده رشد و تكامل آراى نخبگان و مردم است ـ به معناى يكى بودنِ آن همه نيست . به سخنى ديگر, مقصود از اتحاد ملى , يك دست سازىِ انديشه ها يااقدام هاى جمعى نخواهد بود. چنين ايده نادرستى در عينيت جامعه بشرى , به ويژه در عصر حاضر كه چتر جهانى شدن , دنياى بشر را فرا گرفته است , عملى و ممكن نمى باشد.

بنابراين دعوت گران به اتحاد ملى , در پى افكندن طرح همدلى در ميان نخبگان و گرويدگان به محورهاى بنيادى و مشترك جامعه اى مى باشند كه تحقق محتواى متعالىِ اسلاميت را در قالب سياسى جمهوريت مى طلبند.

با اين نگاه واقع بينانه هر شهروند ايرانى مى تواند در فراخوان بزرگ وتعيين كنندهء اتحاد ملى و انسجام اسلامى , از سوى مقام معظم رهبرى حضور و مشاركتى تأثير گذار داشته باشد. گوناگونىِ فرهنگ ها و كيش ها وحتى گرايش هاى سياسى و جناحى , سبب بازدارندگى فردى يا جمعيتى درعرصه وفاق اجتماعى نخواهد بود; زيرا هدف از طرح چنين شعارى ,همبستگى ايرانيان است در برابر توطئه هاى كوتاه مدت يا دراز مدت استكبار جهانى .

بدين سان تنگ نظرانى كه سعى در تحميل ديدگاه هاى فكرى و سياسى خود دارند و يك پارچگى ملت و شهروندان ايرانى را در حذف ديگران ازعرصه فعاليت و مشاركت تعريف مى كنند, به مفهوم اتحاد ملى پى نبرده اند.

ناگفته نماند كه اين گونه طرز تفكّر, در ارتباط با وحدت اسلامى نيزوجود دارد. برخى به دليل جمود فكرى يا سنگ اندازى در صراط هم گرايى ِمسلمانان , در برابر مناديان وحدت در اقاليم قبله به تعبيرها و تعريف هاى وارونه از اتحاد اهل توحيد پرداخته و دعوت خيرخواهانه آنان را در يكى شدنِ مسلمانان در باور داشت هاى مذهبى و تاريخى به بند و تنگنا مى كشانند.

محصول اين حركت انحرافى چيزى به جز عملى نشدنِ انسجام اسلامى در جهان اسلام نخواهد بود; زيرا دعوت به مقوله اى غير ممكن , طبعاًبذرپاشيدنى عبث است .

همان گونه كه اتحاد ملى در منظر رهبرى انقلاب و نظام , تعريفى سازگاربا واقعيت هاى اجتماعى و تاريخىِ يك ملت بزرگ و بيدار و كوشا در جهت احقاق حقوق انسانى به همراه دارد, بى ترديد تعريف انسجام اسلامى نيزنمى تواند ناهم گونى با بستر نظرى و عملىِ وحدت مسلمانان داشته باشد.

از اين رو, انسجام يا هم خوانى در جهان اسلام عبارت است از گراييدن پيروان فرق و مذاهب اسلامى به محورهاى مشترك عقيدتى و عاطفى يك امّت كه قرآن كريم آن را در ميان امّت هاى توحيدى , امّت خير و عدل ورحمت شناسانده است .

چنان كه تاريخ اسلام به دست مى دهد, هرگاه مسلمانان از هم صدايى در همه عرصه هاى علمى و عملى دريغ نورزيدند و دچار سستى وكاستى هاى اخلاقى نگشتند, تحقق وعده هاى الهى دربارهء آنان اجتناب ناپذير بود.

امروز كه فريادگرى ديگر در جهان اسلام , اهل قبله را به توحيد كلمه ءابراهيمى فراخوانده و از نخبگان و مسلمانان يك پارچگى و انسجام درمواضع دينى ـ سياسى را مطالبه مى كند, در حقيقت رويش فرصتى ديگربراى احياى هويت اسلامى را بشارت مى دهد.

<اتحاد ملى يعنى يك پارچگى ملت ايران انسجام اسلامى يعنى ملت هاى مسلمان با هم همراه باشند ملت ايران رابطه خود را با ملت هاى اسلامى محكم تر كند, ما اگر بخواهيم اتحاد ملى و انسجام اسلامى تحقق پيدا كند,بايد بر اصولى كه بين ما مشترك است , تكيه كنيم .>(1)

يك روح در دو كالبد عينى

شعار و شيوهء اتحاد ملى و انسجام اسلامى , در واقع عبارت است از يك روح متعالى در دو كالبد ملى و فراملى , اتحاد و انسجام , تعابيرى اند كه آرمان هاى بلند انسانى را در ذهنيت و عينيت بشرى متجلى مى سازند.

آن گاه كه از منظر قومى و ملى مى نگريم , جلوهء همدلى در اقوام كهن و درعين حال همراه با ميراث هاى مشترك عاطفى نمايان مى شود. بقا و استمرارملتى متنوع از گرايش هاى گونه گون , در درازناى تاريخى , آكنده از هجوم بيگانگان و ستم خودكامگان , بى ترديد از ظرفيت هاى والايى حكايت دارد كه در فرهنگ مشترك آنان نهفته است . تعبير اتحاد ملى در اين قلمرو افزون بريادكرد تاريخ و پيشينه سياسى و فرهنگى و علمىِ غرور آفرين خود, ضرورت تداوم هم گرايى و ستيز با ناهم گرايى اجتماعى در عصر حاضر را يادآور مى شود.

امّا آن گاه كه از منظر دينى و مذهبى نگاهى به مقوله هاى يادشده مى افكنيم , جلوهء همدلى را در عرصه اى فراخ تر از مليت و تعلّقات قومى وجغرافيايى خواهيم نگريست . هرچند كه در صورت كاربرد معقول واژگان ملى و ملى گرايى , با ناسازگارى ميان گرايش هاى قومى و دينى رو به روى نخواهيم بود, با اين همه نبايد ترديد داشت كه طرح اسلام به عنوان آيين راهنما و پاسخ گوى نيازهاى مادى و معنوى , به استحكام مبانىِ اتحادسياسى و اجتماعى اقوام گوناگون , و نيز شهروندان متمايل به احزاب وجناح هاى حاكم يا منتقد جامعه مدد مى رساند; زيرا آنان خود را درفراخناى يك ايمان و باور زنده و زاينده مى نگرند و انگيزه هاى نيرومندترى نسبت به روند همبستگى ملى و اجتماعى در خود سراغ خواهند گرفت .

چنان كه كارنامه توطئه آميز استعمار به دست مى دهد, منفعت طلبان غربى , در سده هاى اخير تاريخ ايران و اسلام , همواره نقاط ضعف ملت ايران راشناخته و از رهگذر تفرقه افكنى , نيروهاى كارآمد و تأثيرگذار در روند استقلال و آزادى جامعه مسلمان ايرانى را به انزوا و اتهام و فروپاشى مى كشاندند.

از آنچه گفتيم به روشنى بر مى آيد كه هيچ گونه تضاد و تقابلى بين اتحاد ملى و انسجام اسلامى به چشم نمى خورد. در حقيقت , اين دو مسأله در عرصه راهبردهاى اجتماعى مطرح گشته اند و هر راهبردى مى تواندراهبرد ديگر را در جهت دست يابى به آرمان هم بستگى و نيز سربلندى يك ملت يا امّت پاى بند به ارزش هاى اخلاقى و انسانى يارى رساند.

با نظر به طبيعت آدمى ـ كه قرآن كريم به جنبه خسران آميزش اشارت دارد ـ مى بايد در تعريف اتحاد ملى و انسجام اسلامى , مراقب نفوذ هواى نفسانى و وسوسه هاى شيطانى بود. ممكن است بر اثر غفلت فرد يا دسته وصنفى , نوعى تفسير براى اين مقوله ها مطرح گردد كه سبب شكاف ميان صفوف اجتماعى گشته و بستر اتحاد و همبستگى را ناهموار گرداند.

كوتاه سخن آن كه در تعريف و تعبيرهايى كه از اتحاد ملى يا انسجام اسلامى ارايه مى شود, رعايت تقواى الهى و سياسى ـ كه هوشيارى ودشمن شناسى را به همراه دارد ـ امرى ضرورى به نظر مى رسد.

دوستداران دين و نظام نبايد ترديدى به خود راه دهند كه مراد رهبرى انقلاب , اتفاق رأى و تلاش همهء عناصر وفادار به جمهورى اسلامى وآرمان هاى ملى ـ دينى آن است ; نه اتحاد يك جناح و ديدگاه خاص .

اساساً چنين تصورى باطل است , چراكه نمى توان بر چنين روندى محدود به يك طيف از جامعه , عنوان اتحاد ملى را نهاد, ملى تلقى كردن ِاتحاد در منظر مقام معظم رهبرى , بى گمان از نگرشى فراگير در ميان ملت حكايت دارد; نگرشى كه مى تواند به كوشش هاى پراكنده و انديشه هاى گسسته از هم در برابر جنگ روانى آمريكا و غرب سامان بخشد.

به هر حال ـ چه خوشايند ما باشد و چه ناخوشايند ما ـ جامعه امروزايران , دسته ها و خواسته هاى متفاوت يا متضادى را مى نماياند. خردورزى حكم مى كند كه از حداقل سازگارى هاى موجود سود جسته و زمينه تفاهم ملى و سياسى را به مرز حداكثر ممكن ارتقا دهيم .

بى شك , اخلاق دينى ـ سياسى ما, سنگ زيربناى افكار و روابط وبرخوردهاى متناسب با فضاى حاكم بر جهان و ايران خواهد بود.

به منظور آشنايى فزون تر با مفهوم اتحاد, مى بايد به آموزه هاى معنوى اسلام در ارتباط با جامعه و الزام هاى مشترك اجتماعى مؤمنان نظر داشت .از اين رو به نقل پاره اى از احاديث شريف پيامبر و اهل بيت : مى پردازيم .

1 اتحاد در سايه امامت و رهبرى

در دين مبين اسلام , پس از توحيد و معاد و نبوت , مسأله اى مهم تر ازامامت و رهبرى معنوى و اجتماعى انسان ها و نسل هاى بشرى وجود ندارد;زيرا بدون امام يا رهبر نمى توان به حقيقت ايمان و توحيد دست يافت .امامان يا رهبران دينى از يك سو, مسير فهم و شناخت حقايق وحيانى رابه روى مردمان مى گشايند تا رشد فكرى پيدا كنند و از ديگر سو در پيونددادن دل ها و گرايش هاى فردى و جمعى شان مى كوشند. بدين سان ترديد نبايدداشت كه تبعيت و بيعت با رهبران دينى , ضامن بقاى اسلام و مسلمانان خواهد بود. از اين روست كه پيامبر اعظم 9به مسلمانان , فرمان اطاعت صادقانه داده و نيز آنان را سبب حفظ دين و معارف آن برشمرده است .

<اسمعوا و اطيعوا لمن ولاه الله الامر, فانه نظام الاسلام >.(2)

<از حاكمان الهى اطاعت كنيد و گوش به فرمان باشيد; زيرااطاعت از رهبرى مايهء وحدت امت اسلام است .>

2 ضرورت الفت بين مؤمنان

ايمان به خدا و پيامبر و رستاخيز ـ كه ريشه در قلب آدمى دارد و سپس جوارح او را تحت تأثير قرار مى دهد ـ اقتضا مى كند كه مؤمنان روابطصميمانه داشته باشند. مؤمنان در سايه سار توحيد و پيوند باطنى باپروردگارشان , دل هاى خود را از تيرگى قهر و كدورت ها شسته و يك پارچه مهر و لطف و مهربانى خواهند بود; زيرا ايمان مجال نمى دهد كه شيطان سبب رخنه و نفوذ در پيوند برادرانه ايمان آورندگان شود و آنان را به دشمنى بر ضد يكديگر وادارد. توصيه عترت پيامبر دربارهء الفت و اتحادمؤمنانه , بيان گر ضرورت ايمانى و اجتماعى آن است . در حقيقت پيشوايان دين مى كوشند تا رمز عزت و اقتدار مؤمنان را يادآور شوند كه همان وحدت و محبت به يك ديگر است .

<يا معشر المؤمنين تألفوا و تعاطفوا>(3)

<هان اى گروه مؤمنان , مأنوس و متحد باشيد و به هم مهربانى كنيد.>

3 وحدت در گرو تقواى الهى

چنان كه پيش تر گفته شد, نمى توان به همبستگى مسلمانان در برابردشمنان دين و عزت آنان دست يافت , مگر اين كه همهء عناصر مؤمن ومعتقد به ارزش هاى اسلامى تخلق به اخلاق الهى داشته باشند. بى گمان برترين عامل كسب مكارم اخلاق , همان تقواست كه پيامبر اكرم 9از آن به عنوان امتياز برخى مؤمنان در جامعه اسلامى ياد كرده است . چرا كه تقواپيشگان خويشتن را در برابر عوامل تفرقه ـ كه غالباً منشأ نفسانى وشيطانى دارد ـ حفظ مى كنند وحريم ايمان را پاس مى دارند. افزون بر آن مى كوشند تا برادران خود را از ايجاد يا تقويت اختلاف و دشمنى وكينه توزى باز دارند. از اين روست كه رسول خدا تقوا را سبب برترى مؤمنى بر مؤمن ديگر مى شمارد. ناگفته نماند, طرح اخوت مسلمانان در كنار عامل تقوا ـ كه در حديث شريف نبوى بدان اشارت رفته است ـ به دست مى دهدكه براى دست يابى به حقيقتِ وحدت , مى بايد از امتيازهاى واهى وبى اساس چشم پوشيد; زيرا گرايش به آن ها مؤمنان را از اتحاد و الفت مستمر باز مى دارد.

ث<المسلمون اخوة لافضل لاحد على احد الا بالتقوى >.(4)

<مسلمانان با هم برادرند و هيچ كس بر ديگرى برترى ندارد,مگر به تقوا.>

4 وحدت و محبت

در نگاه اسلام و ائمه اطهار:, وحدت مسلمانان , مفهومى جز ايمان ومحبت ندارد. محبت هاى مؤمنانه است كه رشته هاى اتحاد دينى رااستحكام مى بخشد. بنابراين مؤمنان به دليل احساس مسؤوليت در برابرمؤمنان نيازمند, مى توانند دل هاى خود را به نور ايمان و وحدت گرم وروشن نگاه دارند. امام صادق 7با يادآورى سفارش هاى پروردگار مبنى برارتباط و احسان و نيكى و محبت مؤمنان نسبت به يك ديگر, در حقيقت آموزه بزرگ اتحاد و انسجام اسلامى را خاطر نشان مى سازد.

ث<تواصوا و تباروا و تراحموا و كونوا اخوة الابرار كما امركم الله عزوجل .>(5)

<همان گونه كه خداى عزوجل به شما دستور داده , با هم پيوندداشته باشيد, به يك ديگر نيكى كنيد, با هم مهربان بوده وبرادرانى نيكوكار باشيد.>

5 وحدت و نصرت الهى

آن گاه كه حمايت و نصرت پروردگار بر مؤمنان و جامعه آنان سايه مى افكند,به دست مى آيد كه آنان از هيچ گونه كوششى در طريق وحدت دريغ نداشته اند. زيرا چنان كه رسول اكرم 9به مسلمانان آموخته است , فقطجماعت منسجم و تابع رهبرىِ دين و برگزيدگان خداوند توفيق پيروزى دارد. بنابراين هرگونه تلاش تفرقه افكنانه به منزله همراهى با دشمنان اسلام و مسلمانان تلقى مى شود. چراكه سبب گسستگى اركان جماعت الهى مى گردد و آنان را از مقاومت در برابر سركردگان كفر و شرك جهانى بازمى دارد و زبون و بى مقدار مى سازد.

ث<يدالله على الجماعه .>(6)

<دست خدا بر سر جماعت است .>

حًّ6 اختلاف و هلاكت جمعى

در شناخت مفهوم اتحاد و انسجام دينى , مى بايد بدين نكته توجه داشت كه تأمل در اختلاف و پيامدهاى روانى و اجتماعى آن , بسترساز شناخت دقيق و كارآمد مسلمانان خواهد بود; زيرا هر <ضد>ى بهتر مى تواند معرف يك واقعيت يا ملاك و عامل رشدباشد. اختلاف ضد اتحاد است . اگر مسلمانان بدانند كه فرجام اختلاف و اختلاف انگيزى چيست و نيز اقوام و تمدن هاى گذشته , چگونه بر اثر واگرايى هاى اجتماعى نابود شدند, بى گمان هوشيارى لازم را به دست خواهند آورد. حضرت رسول 9 ضمن نهى نمودن مسلمانان از هرگونه اختلاف , فلسفه وحدت و اتحاد را مطرح مى كنند كه همان مصونيت در برابر عوامل هلاكت جمعى است .

ث<لا تختلفوا, فان من كان قبلكم اختلفوا فهلكوا.>(7)

<اختلاف نكنيد, آنان كه قبل از شما بودند اختلاف كردند وهلاك شدند.>

حًّ7 وحدت و حيات طيبه

اسلام كه همان آيين حنيف ابراهيم خليل 7است , در دورانى از تاريخ بشرطلوع كرد كه مردمان در جاهليت سياه مى زيستند و كم ترين شناخت وحركتى در جهت زندگى انسانى نداشتند. آيات قرآن كريم كه بر آنان پرتوافكند, آرام آرام موج بيدارى پديدار گشت و آنان به سمت حيات طيبه اى كه خداوند بشارت آن را داده بود, گراييدند. چنين بود كه به سرعت ,اختلاف ها به اتحاد و انسجام تبديل شد, و كدورت ها و عداوت هاى جاهلى به رحمت و مودت . پيامبر اسلام 9با يادكرد مرگ و حيات جاهلى ,مسلمانان را از هر گونه بيگانگى با روند هم گرايى مؤمنانه بر حذر مى دارد,زيرا جدايى از صف اسلام و مسلمانان , مفهومى جز پذيرش جاهليت وحيات ظلمانى آن نخواهد داشت .

<من فارق الجماعة مات ميته جاهليه .>(8)

<هر كس از گروه مسلمانان جدا شود, بر مرگ جاهليت بميرد.>

8 وحدت و چيرگى بر اهل باطل

همان سان كه هم گرايى اهل باطل سبب توان مندى آنان مى گردد و بسترتجاوز و ستم را فراهم مى آورد, هم گرايى اهل حق نيز, آنان را نيرومندساخته و در نهايت بر باطل گرايان پيروز مى سازد. پيامبر اسلام 9ضمن بيان اين واقعيت , از مسلمانان مى خواهد كه بر اثر اختلاف اجتماعى خويش , سست و ناتوان نشوند. زيرا حاصل آن چيرگى اهل باطل بر اهل حق است .

<ما اختلف امة بعد نبيّها الا ظهر اهل باطلها على اهل حقها.>(9)

<هيچ امتى پس از پيامبرشان اختلاف نكردند, مگر آن كه گروه باطل بر گروه حق چيره شد.>


1. بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در حرم مطهر رضوى , 8611

2. امالى مفيد, 141

3. كافى , 3452

4. كنز العمال , 1491

5. وسايل الشيعه , 5528

6. نهج الفصاحه , 3211

7. كنز العمال , 894

8. همان , 2855

9. كنز العمال , 929