فصل دوم ضرورت طرح اتحاد ملّى و انسجام اسلامى

درآمد

طرح اتحاد ملى و انسجام اسلامى در قالب شعار و رويهء عملىِ مسؤولان وكارگزاران نظام و نيز روحانيون و روشنفكران جامعه , و هم چنين ملت واحزاب و رسانه هاى تحليلى ـ خبرىِ كشور, چه فلسفه اى دارد؟

در پاسخ به اين سؤال مى بايد از يك سو, كارآمدىِ عناصر اتحاد وانسجام را يادآور گشت و در بستر آن به شكوفايى استعدادهاى نسل نوپرداخت , و از ديگر سو, به كند و كاو بايسته اى در جغرافياى سياسى وفرهنگىِ اتحاد ملى و انسجام اسلامى ; به عنوان يك دعوت دست يازيد.

در اين فصل , طىّ بندهاى جداگانه اى , تحليل ضرورت طرح شعار اتحادملى و انسجام اسلامى در سال كنونى از نظر مى گذرد.

1 بهره گيرى پايدار از رمز پيروزى انقلاب اسلامى

نسل انقلاب و نيز بيش و كم ; نسل سوم انقلاب ـ كه حضور چشمگير و غرورآفرين خود را در عرصه هاى گوناگونِ انتخاباتى ـ از گزينش رئيس جمهورگرفته تا نمايندگان مجلس شوراى اسلامى , و مجلس خبرگان رهبرى , وشوراهاى شهر و روستا ـ نمايانده است , بدين نكته پى برده كه انقلاب اسلامى در بستر انسجام ملى و اسلامى شكل گرفته است .

به سخنى ديگر مى توان گفت , اگر در تاريخ سياسى ايران , رهبرى كم مانندِ حضرت امام خمينى 1با الهام پذيرى از آيات قرآن كريم و سنت روشنگر و هدايت گرانهء پيامبر اعظم 9و نيز تعاليم انسان سازانهء اهل بيت : در رأس هرم جامعه متجلّى نمى گشت , چنين پديده معجزآسايى در تاريخ ايران و اسلام به وقوع نمى پيوست .

در حقيقت آنچه استعمار غرب و آمريكا را غافل گير ساخت و معادلات سياسى آنان را در منطقه به هم ريخت , وحدت دينى ـ سياسى يك ملت بيدار شده نسبت به هويت خويشتن بود.

بر شاهدان روزهاى انقلاب پوشيده نيست كه امام خمينى , تنها كسى بود كه قدرت جذب و هدايت عناصر و جريان هاى مذهبى و ملى , در حوزه ودانشگاه و جامعه را داشت . معظم له پس از پيروزى انقلاب و در دوران نهادينه شدن آن , پيوسته ملت و نخبگان را از خطر تضعيف انسجام مى آگاهانيد و كم ترين حركت مغاير با هم گرايى ملت را تحمل نمى كرد.

نام گذارى سال كنونى در پيوند با اتحاد ملى و انسجام اسلامى از جانب حضرت آيت الله العظمى خامنه اى ـ مدّ ظلّه العالى ـ يادآور ايام شكوهمند وحماسه آفرين انقلاب اسلامى است كه معظم له به راستى يكى از اركان خلل ناپذير آن شناخته شده اند.

افزون بر آن , مى بايد به لزوم بهره گيرى اجتماعى از وحدت اشاره كرد.طرح اتحاد ملى از اين ديدگاه را مى توان زمينه ارج نهادن به عامل بنيادى بقاى نظام و جامعه ايرانى به حساب آورد. هرچند در دهه هاى اخير,همگان به اتحاد با يك ديگر توجّه داشته و در نهايت مصالح انقلاب و نظام را بر منافع شخصى و جناحى و حزبى شان ترجيح مى دادند, با اين همه دربرخى مقاطع تاريخى مى بايد بازگشت آشكار و فراگير به عوامل بسترسازانقلاب داشت .

مرحله اى كه هم اكنون در آن به سر مى بريم , به دلايل ويژه اى كه از آن سخن به ميان خواهيم آورد, اقتضاى تازه اى در ارتباط با همبستگى ملت واقشار مختلف آن دارد. از اين روست كه طرح اتحاد ملى و انسجام اسلامى را مى توان يادكردى تأثير گذار بر سرنوشت انقلاب اسلامى به شمار آورد.

2 الگوسازى از ملت و جامعه مسلمان ايرانى

امروز جامعه دينى ايران در حاكميت نظام جمهورى اسلامى , به مرحله اى از رشد و پيشرفت در عرصه هاى علمى و اقتصادى و فناورى دست يافته است كه معمار بزرگ انقلاب ; حضرت امام خمينى 1آرزومند آن بود وهمواره چنين آينده اى را نويد مى داد.

شكى نيست كه تحمل چنين ملت و نظام و جامعه اى متكى به خويشتن بر استكبار جهانى گران مى آيد و دشمنان پنهان و آشكار انقلاب از هرطريقى مى كوشند تا حركت شتابنده و اميدبخش ايرانيان را متوقف سازند.

برخوردهاى سخت و غيرقانونى دنياى غرب و استعمار با روند فناورى هسته اى ـ كه در صلح آميز بودن آن جاى ترديد نيست ـ به دست مى دهد كه آنان نمى خواهند ايران به صورت الگويى راهگشا براى ملت ها درآيد. مقام معظم رهبرى با طرح اتحاد ملى و انسجام اسلامى , در حقيقت استكبارجهانى و صهيونيسم بين المللى را به چالشى نفس گير انداخته اند, تاظرفيت هاى والاى ملت ايران در عرصه هاى اخلاق و ايمان و دانش ونوآورى و صلح گرايى را در معرض داورى جهانيان قرار دهند.

بى گمان بدون وحدت گرايش هاى دينى ـ سياسى ايرانيان و مسلمانان در رويارويى با سردمداران كفر و نفاق , نمى توان با سربلندى از آوردگاهى چنين دشوارخيز بيرون آمد. رهبرى انقلاب با هوشيارى و بينش خاص خويش در شناخت دشمن و مكر و نيرنگ وى ـ كه شاهد تلاش هاى تفرقه افكنانه داخلى و خارجى بوديم ـ در واقع سلاح برنده را از چنگ آمريكادرآورد.

همان گونه كه دهه هاى خودباورى و نوآورى را سپرى كرديم و هم اكنون در مقطع مشاهده شكوفه هاى نهال دانش به سر مى بريم , مى بايد در پرتوهم گرايى هاى مهربانانه و مؤمنانه خود, الگوى رفتارى متناسب باضرورت هاى نظام جمهورى اسلامى را به منطقه و جهان ارايه داد.

3 افزايش توان مندى كارگزاران نظام در جهت عزّت ملّى

آيا در درون نظامى كه متكى به آراى مردم است , مى توان نظاره گر برخى كارگزارانى بود كه از گرايش فعال در روند عزت ملى , بيگانگى وفاصله دارند؟

خ نگاهى به كارنامه كارگزاران جمهورى اسلامى در دهه هاى اخير نشان مى دهد كه كارآمدى آنان در گرو تعهد و پاى بندى به آرمان عزت ملى بوده است , بنابراين در هر مقطع از مقاطع حساس و سرنوشت ساز انقلاب اسلامى , اگر مردم نشانه هايى از رويكردهاى مغاير با ضرورت هاى جامعه ديده اند, خواه ناخواه با اين پرسش مواجه گشته اند; چه عواملى سبب شده كه عناصر خودى و حاكم بر كشور, منافع صنفى يا گروهى خود را بر مصالح انقلاب و ملت فداكار ترجيح داده اند؟

شايد كاركردهاى كارگزاران از هر دسته و جناح , به دليل نگاه درونى آنان قابل توجيه باشد, امّا مردم در نگاه بيرونى خود نسبت به عملكردهاى كارگزاران در نهادها و ارگان هاى گوناگونِ حقوقى و قضايى و اجرايى , نگرش واقع بينانه ترى خواهند داشت .

مطالبات خرد و كلانِ اجتماعى و اقتصادى و فرهنگى و سياسى ملت ,به روشنى نمودار چند و چونِ شيوه هاى كارگزاران نظام مى باشد.

بى ترديد فقدان نگاه اتحاد ملى و اخلاق سالم برخى عناصر موجود درمجموعه نظام را مى بايد يكى از علل اساسى ناكارآمدى آنان در سياست داخلى و خارجى به شمار آورد. همان گونه كه بستر دست آوردهاى مثبت وعزت گراى جمهورى اسلامى نشان مى دهد, همدلى و پيوستگى نيروهاى نظام عامل بنيادى پيشرفت هاى علمى و عملى در عرصه روابط سياسى ونظامى و فرهنگى و اقتصادى با كشورهاى منطقه و جهان بوده است .

بنابراين نبايد ترديد داشت كه شعار اتحاد ملى در صورت عينيت يافتن از سوى نهادها و ارگان هاى خدمت گزار جمهورى اسلامى , مى تواند تضمين كننده حركت ملت در صراط عزت ملى باشد.

اساساً مقام معظم رهبرى , مخاطب نخست خود را همين گروه مى شناسد; گروهى كه قدرت را در اختيار داشته و مى بايد ملت را به تعبيرحضرت امام خمينى 1ولى نعمت خود بشناسند. اگر اينان به هر دليلى ,پايبندى صادقانه به دعوت اتحادگرايانه رهبرى انقلاب در حوزه رسالت وكاركردهاى خود نداشته باشند و به عزت ملى در فضاى اتحاد ملى نينديشند, چه انتظارى مى توان از جامعه داشت ؟

از اين روست كه طرح اتحاد ملى در سال حاضر را مى بايد همراه بامقاصدى همچون افزايش توان مندى كارگزاران نظام در جهت عزت ملى به حساب آورد. البته بى شك , اين كارگزاران اعم از روحانى و غير روحانىِ نظام هستند كه مى بايد منش و كنش ها و واكنش هاى خرد و كلان خود را دربستر هم گرايى فراجناحى شكل بخشند و از گسترش موج بدبينى وبى اعتمادى و ستيزه گرى هاى لفظى بى حاصل و زيان بار پيش گيرى كنند.

4 ارتقاى آمادگى هاى داخلى براى مقابله سياسى ونظامى با استكبار

نقش ديگر اتحاد ملى ـ كه نمودار ضرورت آن است ـ ارتقا بخشيدن به روندآمادگى هاى ملت و دولت است . همبستگى هاى جامعه ـ چه در بعد مديريت كلان و فراگير نظام و چه در بعد ملى و اجتماعى كه گروه هاى گوناگون رامى نماياند ـ در نهايت مى بايد سبب ساز ظهور آمادگى هاى روانى و ذهنى ِهمگانى باشد.

به سخنى ديگر, در بستر اتحاد ملى بايد به شناسايى نيرومندى هاى بالقوه اى پرداخت و آن را در بدنهء مديريت سياسى و نظامى كشور به كارگرفت كه خنثى كنندهء توطئه هاى دشمنان است .

چنان كه دوران دفاع مقدّس در تاريخ كشور ما به دست مى دهد,ايرانيان از هر قوميت و اقليت و جمعيت سياسى در صورت تمركز رهبرى وهدايت گرى هاى سنجيده آن مى توانند ظرفيت هاى آمادگى خود براى هرگونه مقابله را آشكار سازند.

آنچه در اين ميانه , قابل تأمّل و پيگيرى است , همانا گشودن فراخناى كارآمدِ اتحاد ملى است .

بدين گونه است كه سستى ورزيدن در جريان همبستگى عناصرمديريتى كشور و نيز جريان همبستگى حاكميت و ملت , گناه و ستمى نابخشودنى است , چراكه نظام جمهورى و تاريخ و فرهنگ اين مرز و بوم نشان داده است كه ذخيره هاى كلانى از آمادگى در برخورد با تهديدها وتوطئه هاى دشمن در وجود ملت نهفته است .

خامّا آنچه كه به ظهور عينى آن همه كمك مى كند, عبارتند از: ايمان وخودباورى و اعتماد به نفس و به ويژه اتحاد ملى . بى شك هنوز در حافظه بدخواهان اسلام و نظام , مى توان خاطره هاى تلخ آنان از افتخار آفرينان عرصه جهاد و شهادت هشت ساله دفاع مقدس را سراغ گرفت .

آيا بسيج بيست ميليونى ـ به تعبير حضرت امام خمينى 1ـ نماد بارز وعينى اتحاد ملى و انسجام اسلامى ايرانيان نبود؟

در جهت ارتقاى آمادگى هاى داخلى , بى گمان بايد مسؤوليت هاى انكارناپذيرى را براى مسؤولان و كارگزاران و نيز حوزه هاى علميه ودانشگاه هاى كشور برشمرد; زيرا هركدام به نوعى , سهمى در اين روندخواهند داشت .

تبيين مفهوم و هدف آمادگى هاى سياسى و نظامى , تداوم فعاليت هاى مرتبط با تجهيز ابزارى , تبليغ كارآمد و انسجام گرايانه در قبال تبليغات تفرقه افكنانه رسانه هاى جهان استكبارى , ايجاد الفت بين گروه هاى متمايل به وطن و عزت و سرافرازى ايرانيان و مسلمانان , خدمت رسانى هاى مستمر و تأثيرگذار دولت بر روند معيشتى جامعه , بايسته هاى اجتناب ناپذيرند.

5 ايجاد و استحكام برادرى بين جناح هاى سياسى

هرچند اصل برادرى جناح هاى سياسى كشور, يك مسأله آشنا و ضرورى است , با اين همه غفلت از اين ضرورت مرتبط با حيات نظام جمهورى اسلامى , ممكن است پيامدهاى ناگوارى به همراه داشته باشد.

اين خطر و نگرانى آن گاه شدت و فزونى مى گيرد كه روحانيت وحوزه هاى علميه كشور را در ارتباط با جناح هاى انقلاب لحاظ كنيم . آيا نزاع دو طيف فكرى درون نظام در يك شهر ـ كه وابستگى سياسى و جناحى خاصى دارند و به ويژه در ايام انتخابات درگيرى هاى احتمالى هواخواهان رابه دنبال دارد ـ براى دين و نظام مشكل ساز نخواهد بود؟ حضرت امام خمينى 1و نيز مقام معظم رهبرى , بارها در اين باره به همه گروه هاى طرفدار انقلاب و طالب بقاى نظام و اسلام در جامعه هشدار داده اند و آنان را نسبت به پيامدهاى غير منتظره اى كه دشمن سود آن را خواهد برد,آگاه ساخته اند.

حقيقت اين است كه براى مردمى كه در راه دين , استقلال و آزادى خويش و نيز نسل هاى آينده شان , از هيچ گونه فداكارى و ايثار دريغ نورزيده اند, ستيزه گرى هاى جناحى و سياسى قابل هضم نيست ; زيرا اين حركت هاى انحرافى در منظر ملت , با ايمان و اخلاق پيامبر و امامان سازگارى ندارد و شيوه هاى منفعت پرستان عرصه سياست و فريب را درذهن ها تازه مى كند.

فرياد اتحاد ملى در اين ايام مبارك ـ كه با ميلاد رسول رحمت اسلام وصادق آل محمّد7مقارن گشته است ـ يك بار ديگر ذهنيت هاى نيروهاى سياسى جامعه را متوجه ضرورت هايى مى سازد كه اين مقطع حساس ازتاريخ انقلاب و سرنوشت نظام , از يكايك آنان مطالبه هايى تعيين كننده به همراه دارند.

اگر عناصر وفادار در نگاهى به رويدادهاى سال پيش و در آستانه نوروزباستانى , به تحليلى كارگشا دست يازند, به خوبى خواهند دانست كه كم ترين بى خبرى و بى اعتنايى به اصل بنيادى اخوت سياسى جناح هاى سياسى جامعه , لطمه هاى جبران ناپذيرى را رقم مى زند.

بدين گونه اگر فلسفه طرح اتحاد ملى از جانب مقام معظم رهبرى را,ايجاد و استحكام برادرىِ احزاب و جريان هاى وابسته به نظام مردم سالارانه دينى تعبير كنيم , به خطا نرفته ايم ; زيرا استكبار جهانى پس ازماجراى عراق و افغانستان , همه توان رسانه اى و نيز ديپلماسى پنهان وآشكارش را براى تفرقه افكنى بين گروه هاى اجتماعى و سياسى و مذهبى جامعه ايرانى به كار گرفته است .

سال پيش روى ما, سال تجلى اعتماد و انتخاب ملتى است كه جشن بزرگ فن آورى هسته اى را پشت سر نهاده و اكنون با عزمى استوار مى رود تااسوه اى براى ملت هاى منطقه و جهان گردد.

آيا بدون گرايش هاى انسانى و اسلامى در تصميم گيرى ها و تصميم سازى ها مى توان بستر انتخاباتى حماسه آفرين را فراهم ساخت كه دشمنان را دچار يأس و سرخوردگى از توطئه گرى سازد و چتر امنيت ملى بر كشور و مرزهاى آن سايه گسترد؟

تجزيه و تحليل رفتارى افراد در دو جناح سياسى جامعه به دست مى دهد كه آنان به رغم علم و تعهدى كه دارند و از آن سخن مى گويند,ناگهان گرفتار پيچ هاى خطرناك سياسى گشته و اصل برادرىِ دينى ـسياسى را به فراموشى مى سپارند.

شايد طرح اتحاد ملى و پرداخت مستمر, و در عين حال همراه باانديشه و پژوهش در ابعاد همبستگى ملى بتواند سبب بازگشت همه جناح ها به منشور وحدت گردد.

افزون بر اين , امروز پس از گذشت ساليانى از رقابت سياسى جناح ها,مى بايد كوشش ها و نشست هاى آسيب شناسانه اى پيرامون فعاليت هاى گروهى و رقابتى , به ويژه در هنگام برگزارى انتخابات صورت پذيرد.

به هر حال ترديدى نيست كه شكل گيرى اتحاد ملى و انسجام اسلامى در داخل و خارج كشور مشروط به تفاهم و تعامل سياسى جناح هاى انقلاب , از روحانى و غير روحانى است , چون از يك كانون ظلمانى و آشفته و آلوده به قهر و كدورت و كينه , نمى توان انتظار طلوع مهر و عزت و كرامت انسانى ـ اسلامى داشت .

گستاخى و جرأت اسلام ستيزان غرب در برخورد با نظام جمهورى اسلامى ; در برخى مقاطع را نمى توان غير مرتبط با حركت هاى غير منسجم و ناهمگون سياسى ـ دينى كشور ندانست .

6 تبديل سازى تهديدها به فرصت ها

از رهگذر اتحاد ملى مى توان تهديدهاى كنونى آمريكا و صهيونيسم و غرب را ـ كه به ويژه در ارتباط با انرژى هسته اى , ايران را در حلقه محاصره ءسياسى و ديپلماسى افكنده اند ـ به فرصت هايى براى الگوسازى جامعه خودتبديل ساخت .

خ بى گمان اين همان راهى است كه استكبار جهانى به طور معكوس برضدّ امنيت نظام و كشور ما طى كرده است . تفرقه افكنى هايى كه در سال گذشته , از جمله در منطقه مرزى زاهدان صورت گرفت , نشان داد كه اتحادملى و انسجام اسلامى , هدف نزديك توطئه گران است .

دشمن از يك سو مى كوشد تا اتحاد و هم گرايى ملت و دولت و روحانيت و دانشگاه را محو و نابود سازد, و از ديگر سو تلاش دارد كه انسجام شيعه واهل سنت را غير ممكن نشان دهد. آنچه در آن جا رخ داد, در حقيقت آزمونى براى رخنه و نفوذ در داخل كشور بود تا در صورت پاسخ مثبت , به مناطق ديگر مرزى گسترش يابد.

امروز مسؤوليت ما اين است كه راهكارهاى تبديل تهديدها به فرصت هارا سراغ بگيريم و حداقل در عرصه سياست داخلى , هوشيارانه برخورد كرده و طعمه هاى آماده اى براى استكبار جهانى و صهيونيستم بين المللى فراهم نسازيم .

افزون بر آن در صحنه سياست خارجى و در ارتباط با ملت ها ودولت هاى هم جوار و منطقه , مى بايد حركت هايى سامان پذيرد كه از بارتهديدآميز كنونى بكاهد و مجالى براى استمرار پيشرفت هاى علمى واقتصادى , به ويژه در مورد عينى سازى اصل 44قانون اساسى فراهم آيد.

شكى نيست كه بدون آرامش و تفاهم در پرتو اتحاد ملى نمى توان شاهدظهور نشانه هاى خودباورى و تكاپوگرى نسل دانش پژوه امروز بود.

7 شناخت ظرفيت هاى ايرانيان

اتحاد ملى ايرانيان در صورت تحقق عملى , بستر مناسبى براى شناسايى استعدادها و ظرفيت هاى ملى آنان خواهد بود. بررسى تاريخ و فرهنگ ورويارويى ملت ايران با مهاجمان گوناگون به دست مى دهد كه نيروهاى نهفته و ناشناخته ايرانى توانست همچون دژى نفوذناپذير درآيد.

چنان كه آوردگاه هاى دور و نزديك ايرانيان و دشمنان مى نماياند,همواره اين دشمنان مهاجم بودند كه در نهايت گردن مى نهادند و درفرهنگ ايرانى هضم و نابود مى شدند.

هرچند نمى توان آثار ويرانى هاى مادى و معنوى و نيز شرارت هاى دشمنان را از صحيفه ديرينه ملت ايران زدود, با اين همه مى توان به رازبقاى چنين ملتى مقاوم پى برد.

امروزه كه در فضاى اتحاد ملى تنفس داريم , مى بايد به شناختى همه جانبه و ژرف نگرانه از ظرفيت هاى ذهنى و روانى و رفتارى ايرانيان دست يافت .

ناگفته نماند كه تحجّرگرايى از يك سو, و ناسيوناليسم افراطى از ديگرسو, مجال واقع بينى در ارتباط با فرهنگ و استعداد ايرانى را از جامعه ستانده است .

برخى هنوز بر اين پندارند كه يادكرد ايران و ايرانيان به جاى اسلام ومسلمانان , هدف و انگيزه اى جز احياى ثنويت و آيين مجوسيان ندارد.اينان به حكيم فردوسى و شاهكار بزرگ و جهانى اش , سخت بى مهر وبدبينانه مى نگرند. اساساً فرهنگ و ميراث ايرانى را در تقابل و تضاد بافرهنگ اسلامى تلقى مى كنند.

واژگان ملى و ملى گرايى نيز به دلايلى چون كاربرد توطئه آميز سياسى از سوى برخى كسان ـ كه اعتنايى به دين و رسالت اجتماعى آن نداشته اند ـهر از گاهى در منظر مؤمنانه نفرت انگيز بوده است .

امروز چه بايد كرد؟ آيا در جامعه و نظامى كه بر پايه ايمان و اسلام شكل گرفته است , نمى توان از واژگانى مانند, ملى , مليت , ايرانيان و نوروزسخن گفت ؟

تجليل مقام معظم رهبرى از ايرانيان و نوروز ايرانيان كه در نگاه اسلام و پيشوايان آن ستوده شده است , و نيز بيان اتحاد ملى به عنوان اسم و رسم سال جارى به دست مى دهد كه اكنون جاى تعصب ورزى هاى جاهلانه نيست .

يادكرد استعداد و استقامت و غيرت دينى و ملى , و عشق به ميهن به عنوان ظرفيت هاى بى پايان ملت ايران از سوى رهبرى انقلاب , نمودار اين واقعيت است كه نمى توان در جهت استقلال و آزادى كشور نسبت به ميراث فرهنگى و اخلاقى و عاطفى يك ملت بى اعتنا ماند.

آميزه اى از ديانت و مليت در منش و روش ايرانيان نهفته است كه مى بايد آن را به درستى شناخت و در طريق تفاهم و برادرى همگانى بسترعزت و افتخار ملى ساخت .

بى گمان هدايت ظرفيت هاى ماندگار و تأثيرگذار ملت ايران به سمت آينده اى روشن و متعلق به همه ايرانيان مى تواند اتحاد ملى را به صورت حصارى استوار درآورد.

نبايد شك داشت كه استكبار جهانى با طرح اختلاف هاى مرتبط بامليت و تضاد آن با ديانت و اسلاميت در پى شكاف ميان جامعه و حوزه خواهد بود.

8 بارورى فرصت ها

نمى توان انكار داشت كه بر اثر غفلت هايى كه نسبت به سرنوشت جامعه ونظام شكل گرفته است , بسيارى از فرصت هاى ملت به هرز رفته است .

هشدارهاى تعيين كنندهء رهبرى نظام , از طليعه انقلاب تاكنون , بدين منظور بوده است كه دست اندركاران مديريت در هر نهادى و صحنه اى مراقب فرصت هاى به دست آمده باشند.

بسا يك فرصت هرز رفته مى توانست فرصت هاى بسيارى را بارور سازدو نويدهايى براى استمرار حركت هاى مثبت در بستر استقلال و آزادى ملت درآيد.

براى بارورسازى فرصت ها, چه پيش نيازهايى بايد لحاظ كرد؟ بى ترديداين عوامل را مى بايد در ذهنيت و عينيت جامعه سراغ گرفت .

يك جامعه آن گاه توان مندى استفاده بهينه از فرصت ها را به دست مى آورد كه نسبت بدان شناختى متناسب با ابعاد و جوانب داشته باشد.نگرش هاى تك بعد گرايانه در ارتباط با فرصت هاى سياسى و اجتماعى وفرهنگى , غالباً سبب هرز رفتن آن مى گردد.

از طرفى بايد عامل خودخواهى را در نظر گرفت . گاه يك جريان يا صنف يا حزبى , براى حذف و محو رقيب نسبت به فرصتى بى اعتنا بوده و مشاركتى درحفظ آن ندارد; زيرا نمى خواهد سبب بقاى رقباى سياسى اش باشد.

در واقع اين گونه نگرش ها و تلاش ها به نابودى همگان مى انجامد, چراكه دشمن مشترك در همين فرصت هاست كه راه اتحاد و انسجام را مى بندد.تاريخ كشور ما آكنده از فرصت سوزى هاى بسيارى است كه بر اثرديدگاه هاى غير واقع بينانه و دشمن كامانه پديدار گشته است .

اكنون در اين برهه خاص و حساس از سرنوشت نظام جمهورى اسلامى ,اين پرسش طرح مى شود: آيا در بستر طرح اتحاد ملى و انسجام اسلامى ,مى توان به شناختى واقع گرايانه از فرصت هاى پيش روى خود دست يافت و از آن پس در فضاى همدلى به بارورى آن نزديك گشت ؟

بى گمان زمينه هاى چنين مشاركتى ـ چه در بعد نظرى و چه در بعدعملى ـ به چشم مى خورد, آنچه اهميت به سزايى دارد, اين است كه كسان و جريان هاى سياسى ـ دينى جامعه , نداى مقام معظم رهبرى را صادقانه لبيك گويند. البته مراد لبيك رفتارى است نه لبيك شعارى , كه متأسفانه به صورت يك شيوه و عادت گروهى يا همگانى درآمده است .

9 مشاركت همگانى در خدمات متقابل فرهنگى و اجتماعى

محدود كردن هشدارها و توصيه ها و پيام هاى مقام معظم رهبرى به گزارش ها و خبرها و سرمقاله ها, جفايى نابخشودنى است ; زيرا آنچه درموقعيت رهبرى و ولايت مطلقه فقيه اظهار مى شود, بى ترديد ناظر به دردها و دغدغه هايى است كه يك رهبر نسبت به جامعه و آينده آن دارد.

با پخش چند خبر و تصوير و تحليل مطبوعاتى نمى توان پيام و دعوت اتحاد ملى را به زواياى جامعه رساند. اين همه در واقع مى تواند به منزله چراغى فرا راه نخبگان و دست اندركاران انديشه و فرهنگ و سياست كشورباشد.

از آن پس اين مشاركت گروهى و متقابل همگانى جامعه است كه مى تواند بستر عملى اتحاد ملى شود.

نقد و بررسى كاركردهاى صورت گرفته در عرصه وحدت ; در دهه هاى گذشته , نقش تعيين كننده اى در زدودن آثار تفرقه فكرى و اجتماعى جامعه خواهد داشت . پيداست كه اين مسؤوليت دشوار بر دوش عناصرآسيب شناسى است كه به دور از هر گونه پيش داورى , و حبّ و بغض هاى گروهى و جناحى مرسوم و مأنوس , مى كوشند تا بستر وفاق اجتماعى را ازلابه لاى عوامل شكاف آفرين باز شناسند.

در چنين منظرى كه بسا ناخوشايند برخى كسان و دسته هاى اجتماعى است , در حقيقت مى توان به سستى ها و كاستى هاى طريق انسجام ملى دست يافت .

افزون بر اين خدمتِ فرهنگى ـ اجتماعى , مى بايد تحليل هاى متناسب با اذهان اقشار متنوع جامعه ارايه داد و ذهنيت مطلوب و كارآمدى درسطوح مختلف سنى پديد آورد.

شكى نيست كه دست اندركاران هر نهادى مى بايد روند خدمات دوجانبه و آگاهى بخش پيرامون اتحاد ملى را ايجاد كنند و به ويژه در گفتار ورفتارشان نوعى هماهنگى با شعار وحدت جمعى بيافرينند كه جاذبه هاى آن آشكار باشد.

مراكز عبادى و آموزشى و پژوهشى و نيز كانون هاى خدماتى و توليدى كشور بايد به گونه اى در مسير آشنايى با مفهوم اتحاد ملى قرار گرفته وتمرين انسجام داشته باشند.

تأثيرگذارى رسانه هاى نوشتارى و گفتارى و تصويرى و نمايشى را نبايدناديده انگاشت . بسترسازى خبرى و تحليلى براى اتحاد و همدلى ملت ايران , در صورت آميختگى آن با هنر و جلوه هاى آن مى تواند نقش ماندگارى در اذهان و افكار مردم بيافريند.

به هر حال پشتوانه شعار اتحاد ملى را بايد مردم و حركت آنان تلقى كرد, وگرنه فلسفه اين طرح سامان بخش ملى از يادها زدوده خواهد گشت .

10 انسجام و هدايت گرى مراكز تبليغى در جمهورى اسلامى

پراكندگى و عدم تمركز بودجه و برنامه ريزى و طرح , در عرصه تبليغات كشور, دشوارهايى در راه اتحاد ملى به همراه خواهد داشت .

آنچه اتحاد ملى را مى تواند به يك گسترهء تأثيرگذار تبديل كند,بى ترديد انسجام تبليغى مراكزى است كه به نوعى با روحانيت و حوزه هاى علميه و برخى دستگاه هاى مسؤول مرتبط مى باشند.

مسؤولان چنين مراكزى ـ كه مؤسسه هاى آموزشى و پژوهشى ومطبوعاتى نيز دارند و شاخه هايى در شهرها و روستاها به وجود آورده اندـمى بايد در هم خوانى با يك ديگر به تشريح پيام اتحاد ملى و انسجام اسلامى پرداخته و زمينه هاى تحقق عينى آن را يافته و در ترويج آن بكوشند.

با نظر به توان مندى نيروهاى شاغل در اين كانون ها در عرصه پژوهش گرى , انتظار مى رود كه آنان تغذيه كنندهء نهادها و مراكز ديگراجتماعى باشند. بنابراين مقصود از انسجام تبليغى , بسترسازى براى مفاهيم كليدى اتحاد و انسجام در حوزه داخلى و خارجى كشور است , نه انجام تشريفات و چسباندن پوستر و پرده , يا نشر جزوه هاى كم مايه و بى تأثير.

11 تداوم مصونيت جامعه در برابر جنگ روانى

اتحاد ملى ايرانيان در خنثى سازى توطئه ها, جايگاهى ويژه دارد. ملت باگرايش الفت آميز به يك ديگر, تنوع قومى و مذهبى و سياسى خويش را درهاله اى از روشنايى اميدبخش و راهگشا به سمت حكمت و عزت اجتماعى مى پوشاند. دشمن كه گاه و بى گاه , همچون شيطان خناس وار به سينه هاشبيخون مى زند, خود را سخت زبون و نااميد مى نگرد; زيرا هوشيارى مردم بر اثر شناختى كه از دوستى و دشمنى به دست آورده اند, نياز به وحدت جمعى را در آنان ايجاد كرده است .

بدين گونه اختلاف هاى طبيعى آنان كه بر محورهاى قوميت با مذهب ياديدگاه فرهنگى و سياسى ويژه اى استوار است , كم ترين بازتابى ناهم گون باحيات و سرنوشت مشترك شان نخواهد داشت .

پويندگان طريق اتحاد ملى به اين مرحله از خودآگاهى اجتماعى وتاريخى نزديك گشته اند كه روش همدلى و همبستگى را عامل تداوم مصونيت جامعه در برابر جنگ روانى دشمنان اسلام و نظام مى شمارند. ازاين رو نسبت به عنصر اتحاد, حس مسؤوليت و پاى بندى خواهند داشت .

آنچه گفته شد, در ايام انقلاب و تأسيس جمهورى اسلامى , و حتى دوران تثبيت اين نظام مقدّس سياسى , به وضوح قابل مشاهده بود. اگرچنين نبود, مى بايست از استقامت چندين ساله يك ملت در برابر تبليغات زهرآگين استكبار جهانى در شگفت ماند.

آيا تكرار آن روزها و حماسه ها در اين برهه زمانى ناممكن است ؟ كسانى كه ژرفاى روح ملت ايران و ظرفيت هاى بى پايان چنين ملتى را در باور خودگنجانده و به راستى حس كرده اند, سخت اميدوارند.

آمريكا بر اين پندار است كه چنين امكان و باورى در خرد و كلان جمعيت متنوع ايرانى به چشم نمى خورد. از اين رو بر شتاب جنگ روانى اش مى افزايد و از هيچ گونه تهديد و توطئه بر ضد نظام جمهورى اسلامى فروگذارى ندارد.

12 پيش گيرى از رويارويى مسلمانان در جبهه هاى نظامى و سياسى

رخدادهاى دغدغه آميز جهان اسلام , در كشورهاى همسايه و ساير اقاليم قبله , مقام معظم رهبرى را برانگيخت تا با شعار الهى ـ سياسى خود,موسوم به اتحاد ملى و انسجام اسلامى , مسلمانان را از رويارويى با يك ديگربازدارند. و سناريوهاى مختلف استكبار و صهيونيسم جهانى را عقيم سازند.

طرح هم گرايى در دو قالب جغرافيايى و دينى , از گزينه اى هوشمندانه حكايت دارد. رهبرى انقلاب از يك منظر درصدد است كه وحدت ملت ايران را از گزند سياست تفرقه افكنانه آمريكا مصونيت بخشد و از منظرديگر به سرنوشت مسلمانان عنايت دارد كه در اسارت نقشه ها و برنامه هاى صهيونيست ها گرفتار و فلج گشته اند. از اين روست كه طرح انسجام اسلامى در جهان اسلام افكنده مى شود تا كلمه توحيد, سبب توحيد كلمه فرزندان قرآن و پيامبر گردد.

مقام معظم رهبرى , در حقيقت از دو جبهه به استكبار يورش و فشاروارد مى سازد و توطئه هاى آن را ناكام و ناكارآمد مى كند. بنابراين مى توان مقصد بزرگ شعار اتحاد ملى و انسجام اسلامى را, سلامت ملت ايران درقبال استعمار خواند و مقصد بزرگ ترش را همبستگى تمام عيار مسلمانان تلقى كرد كه ملت مسلمان ايران يكى از آن ملل خداجوى است .

با چنين روش حكمت آميزى , آمريكا چه ابزارى را در تبليغات و جنگ روانى اش به كار خواهد گرفت كه تأثيرگذار باشد؟ نبايد از واقعيت دور ماند.بى گمان هرگونه كوتاهى و سهل انگارى از سوى عالمان و نخبگان جهان اسلام , باعث افزايش رويارويى مسلمانان گشته و كوشش هاى خيرخواهانه جمهورى اسلامى را بى اثر مى سازد. در چنين فضايى كه شمع وحدت سوسو مى زند و قدرت نورافشانى ندارد, طبعاً استكبار و صهيونيسم برهجوم تبليغى خود مى افزايند و بدگمانى ها و بى اعتمادى ها را بين شيعه وسنى دامن خواهند زد. از اين روست كه رهبر معظم جمهورى اسلامى برتفاهم مداوم مسلمانان و منشور وحدت تأكيد مى ورزند.

13 تنش زدايى در روابط و مناسبات سياسىِ جهان اسلام

افزون بر ضرورت هم گرايى ملت ايران , مى بايد انسجام اسلامى در جهان اسلام را پى گرفت .

مسلمان بودنِ ايرانيان , وجه اشتراك پايدار و اصولى در بنياد روابط ومناسبات سياسى دولت و نظام جمهورى اسلامى با دولت هاى اسلامى منطقه خاورميانه و ديگر مناطق استراتژيك جهان است . از اين رو سياست تنش زدايى مستمر در اين عرصه , مى تواند وجهى از وجوه طرح اتحاد ملى و انسجام اسلامى از جانب رهبر معظم انقلاب اسلامى باشد.

ديدارها و پيام هاى حضورى و غير حضورى معظم له , همواره يادآورالزام هاى سياسى و عملىِ دولت مردان جهان اسلام نسبت به وحدت اسلامى است .

البته نام گذارى سال جارى , به دلايل توسعه در توطئه هاى آمريكا وصهيونيسم بين المللى ـچه در بعد نظامى و سياسى و چه در بعد فرهنگى ومذهبى ـ مى بايد همراه با فعاليت هاى مشترك و تعيين كنندهء رجال دين وسياست در صحنه همبستگى مسلمانان باشد.

تنش زدايى و هموار سازى روابط سياسى بين دولت ها, عامل مؤثرى دربرقرارى پيوندهاى فكرى و عاطفى و فرهنگى و علمى نخبگان و دانش آموختگان همه سرزمين هاى قبله خواهد بود.

بى گمان ناسازگارى سياست هاى حاكم بر مناسبات موجود با انسجام اسلامى , يا كم رنگ بودن آن , و به ويژه تنش آلود بودن آن , تقريب بين مذاهب و ملل اسلامى را از حدّ شعار و همايش فراتر نخواهد كشاند.

اصرار رهبرى نظام جمهورى اسلامى بر تدوين منشور وحدت اسلامى ,بى ترديد به هموارسازى بسترها براى گفت وگوهاى عزت گرايانه عالمان مسلمان اشارت دارد.

14 مهارسازىِ جنگ روانى آمريكا در منطقه و جهان اسلام

خودآگاهى اجتماعى و تاريخى مسلمانان , نقش به سزايى در مقابله تبليغاتى باروند توطئه هاى آمريكا خواهد داشت . فرايند اين روند كه همراه با نوعى توسعه رسانه اى گشته است , نمى تواند مسلمانى را بى درد و دغدغه رها سازد.

نگاهى گذرا و كلى به رويدادهاى سال گذشته در جهان اسلام نشان مى دهد كه اسلام ستيزى محور اساسى تبليغات رسانه اى آمريكا وصهيونيست ها قرار گرفته است , به طورى كه مجال نظر و انديشه آزاد را ازملت ها ستانده اند.

از آن جا كه دشمنان پيشين اسلام و مسلمانان در مرداب تفرقه هاى مذهبى حيات داشتند, هم اكنون نيز آمريكا سعى در ايجاد شكاف هاى عميق وخطرخيز ميان مسلمانان دارد تا آنان را پيوسته روياروى هم نگاه دارد.

بدين گونه بايد گفت كه عدم مساعدت و فعاليت جمعى ـ رسانه اى جهان اسلام در جهت مهارسازى توطئه هاى تبليغاتى دشمنان انسجام اسلامى ,ممكن است زمان را به نفع آنان پيش ببرد.

اگر امروز هر دولت و ملت مسلمان به نداى رهبر معظم جمهورى اسلامى لبيك نگويد و همدلى و همراهى در مقابله و مهارسازى توطئه هاى خارجى نداشته باشد, و از طرفى شكاف هاى تاريخى را فراخ تر سازد, چگونه مى توان شاهد تجلى ابعاد اسلام ناب محمدى 9در منشور وحدت اسلامى بود؟

دعوت مقام معظم رهبرى از گروه هاى گوناگون علمى و دينى واجتماعى جهان اسلام به منظور هم گرايى عينى و عملىِ مسلمانان , درحقيقت آماده سازى آنان براى بيدارى ملت هاى توحيد در جهت رويارويى است . گفتارها و نوشتارهاى مرتبط با تقريب حقيقى و منطقى مذاهب ,سهم تعيين كننده اى در بازگشت مسلمانان به همبستگى دينى ـ سياسى در روزگار حاضر خواهد داشت .