فصل سوم اتحاد ملى , آسيب ها و بايسته ها

درآمد

بر آشنايان انقلاب و نظام و خط مشى حكيمانهء رهبر معظم انقلاب اسلامى پنهان نيست كه معظم له در همهء برهه هاى تاريخى جامعه , همچون حضرت امام خمينى 1به وحدت ملى و دينى مردم و مسلمانان به عنوان يك محور بنيادى نگريسته اند نگرش هاى الهى ـ اجتماعى ايشان , همواره ويژگى هاى فراجناحى و فراملى را به همراه داشته است .

در اين فصل به نظر مى رسد كه ياد كرد پاره اى از رهنمودهاى رهبرانقلاب در ارتباط با همدلى و همبستگى ملت مسلمان ايران و ملل مسلمان جهان , مى تواند بستر معرفتى متناسب با شعار بنيادىِ اتحاد ملى و انسجام اسلامى را پديدار سازد.

بى گمان در سايه خطوطى كه وارث صلابت و معنويتِ بنيان گذار جمهورى اسلامى ترسيم كرده اند, روشن تر مى توان گام زد و ژرف تر مى توان راهكارهاى دست يابى به آرمان هاى اتحاد ملى و انسجام اسلامى را سراغ گرفت .

ناگفته نماند كه بسا برداشت هاى انحرافى از وحدت در ابعاد داخلى وخارجى , ممكن است چهره آن را در ذهن مخاطبان مخدوش سازد و نوعى ناهم گرايى را به همراه داشته باشد. از اين رو بهتر است كه اصالت ها را درمكتب كسى جست و جو كرد كه آشكارا چنين اظهار داشت :

<ما همان سياست هايى را كه امام بزرگوار با الهام از متن اسلام و قرآن , به انقلاب اسلامى و به ملت ايران تعليم داد, و آن خطى را كه او ترسيم كرد,دنبال مى كنيم و علاج گرفتارى ها و مشكلات خودمان را در دنبال كردن اين راه مى دانيم . درست نقطه مقابل آنچه كه دشمنان اسلام قصد دارند آن را درذهن ها جا بيندازند و در فضاى ذهنى اعلام كنند>.()

(پـاورقى 1. مراسم سالگرد ارتحال حضرت امام , 1378312

در بندهاى پيش رو, پس از ذكر كلامى روشنگرانه از رهبر معظم انقلاب ,تحليلى كوتاه پيرامون شناخت آسيب ها و بايسته هاى وحدت ملى ارايه خواهيم داد.

1 وحدت ملى و امنيت ملى

ث<اگر وحدت ملى و امنيت ملى تأمين شد, دولت هم مجال پيدا مى كند كه كارهاى خود, مسؤوليت هاى خود, وظايف خود و برنامه هاى سازنده خود رااجرا كند. مى تواند به اقتصاد مردم برسد, به اشتغال مردم برسد, به مسائل زندگى مردم رسيدگى كند, به فرهنگ مردم رسيدگى كند, اگر امنيت و ياوحدت نباشد, اختلافات و جنجال باشد, دائماً تشنج سياسى باشد, اوّل كسى كه ضربه مى خورد, دولت است ... بنابراين اين دو شعار مهم است >.()

(پـاورقى 2. خطبه هاى نماز جمعه تهران , 1379126

پيوند وحدت ملى و امنيت ملى در كلام رهبرى , به دست مى دهد كه نگرش ها و كوشش هاى اتحاد گرايانهء مردم و روحانيت و احزاب هم سو باسياست هاى راهبردى نظام جمهورى اسلامى , هر كدام به گونه اى در روندامنيت ملى و مقابله با توطئه هاى استكبارى تأثيرگذارند.

تنگاتنگ بودن اين ارتباط ـكه بر اساس ايمان و اسلام و مصالح ملى استوار گشته است ـ مجال نمى دهد كه كسى يا دسته اى ساز مخالف باوحدت داشته باشد; زيرا فقدان وحدت ملى , يعنى فقدان امنيت ملى .

در فضاى ناامن اجتماعى و سياسى نمى توان نظاره گر پيشرفت و تكامل در عرصه هاى فرهنگ و اقتصادى جامعه بود, و اساساً انتظارهاى مردم ازحاكميت در چنين آشفتگى و بى اعتمادى , معقول و ممكن نخواهد بود. ازاين روست كه مقام معظم رهبرى , اتحاد ملى را بسترساز فعاليت هاى دولت خدمت گزار و مردمى مى شمارد, و نيز آسيب پذيرترين نهاد و كانون درجمهورى اسلامى را دولت مى شناسد, چراكه دولت مردان ما در هواى غبارآلودِ تفرقه داخلى نمى توانند اجرا كنندهء خواسته هاى ملت باشند.

حاز آنچه گذشت بر مى آيد كه در شرايط كنونى جامعه ـكه هجوم بى امان ِجنگ روانى آمريكا, محسوس و نگران كننده است ـ شعار حياتىِ اتحاد ملى از سوى رهبر معظم انقلاب , در صورت تعهد نيروهاى سياسى و ملى مى تواند توان مندى دولت را در برآوردن نيازهاى مردم ; مانند اشتغال زايى و فرهنگ بالا ببرد و ديپلماسى آن را فعال و نيرومند سازد.

از طرفى هم اتحاد ملى را بايد تأمين كنندهء امنيت ملى و آسايش ملت و قدرت نمايى آن در عرصه هاى خودباورى و الگو شدن به حساب آورد.بنابراين بركات اتحاد ملى را مى توان در فقدان تشنج سياسى ـ دايمى , درجامعه اى شاهد بود كه عزم ملى خود را به سمت افق روشن برنامه بيست سالهء جمهورى اسلامى هدايت كرده است .

2 انسجام و هماهنگى اركان دولت

<يك نكته , انسجام و هماهنگى دولت است و پرهيز از اين كه بخشى ازدولت , بخش ديگر را تضعيف كند. اين مجموعه شما بايد واحد باشد. شماجدولت مردان ج بايد به معناى واقعى كلمه با هم همكارى كنيد>.()

(پـاورقى 1. ديدار رئيس جمهور و اعضاى هيأت دولت , 137862

چنان كه در كلام رهبرى انقلاب آمده است , عدم انسجام درونى دولت درجمهورى اسلامى , در حقيقت خنثى كنندهء اتحاد ملى ملت است .همان گونه كه ملت وظيفه دارد كه وحدت ملى خود را حفظ كند و به دولت مردان خود مجال خدمت بدهد دولت نيز موظف است كه يك پارچگى در تصميم سازى ها را تداوم بخشد.

بنابراين از يك دولت غير منسجم و گرفتار آراى متضاد و عملكردهاى ناهماهنگ , نبايد به عنوان يك پشتوانه و عامل حركت در روند اتحاد ملى ياد كرد. افزون بر اين بايد دانست كه چنين دولت هاى ضعيف و ناكارآمدى ,تأثيرهاى منفى بر سرنوشت و حركت ملت خواهند نهاد و روند ناهم گرايى قوميت ها و اقليت ها را سرعت خواهند بخشيد.

ح ذكر اين نكته ضرورى است كه تشكيل دولتى نيرومند و منسجم وهدايت گرِ جريان اتحاد ملى در جامعه , مشروط به حذف جناح مقابل نخواهد بود. دو جناح نظام موجود مى توانند با نظر به مصلحت انقلاب وملت , تركيبى سالم و فعال و هماهنگ پديد آورند.

آنچه اتحاد ملى مى طلبد, عدم تشنج هاى سياسى و نيز گريز از صحنه تسويه حساب هاى شخصى و جناحى و انتخاباتى است كه همواره به صورت يك آفت بزرگ و مرموز, وحدت ملى را تهديد مى كند.

3 ضرورت همكارى بين سه قوه

<تأكيداً عرض مى كنيم , همكارى با قواى ديگر; قوهء قضاييه و قوّهء مقنّنه , هم مسألهء بسيار اساسى و مهم است كه بحمدالله در برههء اخير, همكارى و روش مهربانانه اى بوده است . قوهء قضاييه فعال است ... قوه مقننه با احساس مسؤوليت و دلسوزى در مسائل , حركت و مشى مى كند. شما هم كه بحمدالله دولت برگزيده مردم و نمايندگان مردم هستيد و اميدواريم كه ان شاء الله اين همكارى به بهترين شكل انجام گيرد و ادامه پيدا كند>.()

(پـاورقى 1. ديدار رئيس جمهور و اعضاى هيأت دولت , 137263

تأكيد مداوم رهبرى انقلاب بر ضرورت همكارى قواى سه گانه در جمهورى اسلامى , در حقيقت بيان عوامل زمينه ساز اتحاد ملى در جامعه است . دراين مسأله هيچ ترديدى نيست كه اتحاد ملى مى بايد از سطوح بالاى نظام شروع شود و آرام آرام لايه هاى پايين و همگانى جامعه را فراگيرد.

اگر شكاف هاى فكرى و خطى در صدر جامعه , جلوه هاى يأس آور ايجادكند, شعار اتحاد ملى از طريق خطابه هاى عناصر دولت يا قواى ديگر, وهم چنين نماز جمعه هاى كشور چه تأثيرى خواهد داشت ؟ اين كه پيامبربزرگوار اسلام , فساد و اصلاح امّت ها را در ارتباط با فساد و اصلاح حاكمان و عالمان مى شمارد, بر همين واقعيت دلالت دارد.

افزون بر لزوم همدلى سران سه قوه , نبايد از ياد برد كه تحقق اتحادملى در جامعه , بدون سياست هاى عملى و هدايت گرانه هر قوه در ارتباط باآن , ممكن نخواهد بود. به سخنى ديگر, قواى سه گانه در عين حال كه طريق وفاق را مى پويند, ناگزير از التزام عملى به خطوط فراجناحىِ اتحادملى مى باشند.

حگرايش هاى ناپسند و خطى هر قوه , در گزينش ها يا برخوردها, راه اتحادملى را سد خواهد كرد. آيا در اين صورت كه اعتماد ملى سخت آسيب ديده است , اتحاد ملى فراتر از سطح يك شعار خواهد بود؟

بنابراين اتحاد ملى در ارتباط با قواى جمهورى اسلامى را بايد درمنظرى دو سويه نگريست , منظرى كه درونىِ كارگزاران نظام است و منظربيرونى كه نمودار اجراى ضوابط و قوانين برآمده از متن اصول قانون اساسى جمهورى اسلامى است .

يعنى همان گونه كه دست اندركاران قواى سه گانه , تكليف همراهى بايك ديگر را دارند, مسؤوليت تحقق خواسته هاى نظام و ملت در فضايى پيراسته از حبّ و بغض هاى صنفى و جناحى و سياسى بر دوش آنان سنگينى مى كند.

در اين باره , سخن حضرت آيت الله خامنه اى ـمدّ ظلّه العالى ـ شنيدنى و آموختنى است :

ح<فقط در سايه انسجام و وحدت در سطح عالى نظام و در مسائل عمومى ,وجود يك اراده جمعى است كه دنبال شود. و همين است كه به وحدت عمومى ـبه معناى مستمر كلمه ـ منتهى خواهد شد. اين كه يك عدّه از اين طرف و يك عدّه از آن طرف جدرگير باشندج , بعضى ها به فكر حرف و كارخودشان , يك عدّه هم باز به فكر حرف و كار خودشان باشند, اين نمى شود.تقسيم كردن و تجزيه كردن در سطوح عالى نظام به ضرر نظام تمام خواهدشد. به سود هيچ كس تمام نمى شود. البته به سود دشمن تمام مى شود. اگردشمن زرنگ و عاقل داشته باشيم , او فوراً سوء استفاده خواهد كرد>.()

(پـاورقى 1. ديدار رئيس جمهور و اعضاى هيأت دولت , 137862

حوجود اراده جمعى كه معظم له بدان اشارت دارند, بى گمان بايد از جانب مسؤولان بلندپايه نظام دنبال شود; اراده اى كه تجلى اتحاد ملى در سطوح عالى نظام بوده و از آن پس به سطوح ميانى و پايين جامعه سرايت خواهدكرد.

همان گونه كه رهبر معظم مطرح كرده اند, كشش هاى نفسانى كه دركشاكش هاى سياسى و خطى بروز مى كند, اتحاد ملى را ناممكن مى سازد;زيرا تقسيم و تجزيه نيروها و انديشه ها و برنامه ها و اقدام هاى خرد و كلان نظام , بيراههء تفرقه و دشمنى داخلى را مى گشايد و فقط دشمنان راكامياب مى كند.

حگفتنى است كه مقام معظم رهبرى با حضرت امام خمينى , نسبت به مردم ديدگاهى مشترك و شفاف دارند. همان سان كه رهبر فقيد انقلاب , برآراى ملت و ميزان بودنِ آن تأكيد داشت و آنان را تكيه گاه نظام تلقى مى كرد, حضرت آيت الله خامنه اى ـ مدّ ظلّه العالى ـ نيز چنين نگرشى دارد.

معظم له در ارتباط با اتحاد ملى , هيچ گونه نگرانى نسبت به ملت ندارندو اقشار گوناگون مردم را به رغم تنوع هايى كه به لحاظ مذهبى و اقليمى وقومى و فكرى در آنان به چشم مى خورد, يك پارچه و متحد مى خوانند.دغدغهء رهبرى آن گاه رخ مى نمايد كه كارگزاران و مسؤولان نظام , از هرصنف و گروه و خط سياسى , در تضمين و ريشه دار شدن اتحاد ملت , حس مسؤوليت و تعهد دينى نداشته باشند.

بنابراين مى توان جايگاه سران قواى سه گانه در روند اتحاد ملى را,جايگاهى تعيين كننده به شمار آورده ; زيرا در حقيقت , اتحاد ملى در گرومنش و روش آنان و ديگر كارگزاران نظام است . استكبار جهانى هم نظر به همين روزنه نفوذ و تضعيف وحدت و انسجام همگانى دارد.

ث<امروز خوشبختانه مردم ما متحدند, الحمدلله توده مردم , همان طور كه بارها ملاحظه كرديد و تجربه نشان داده است متحدند. اين اتحاد وقتى تضمين و راسخ و ريشه دار خواهد شد كه در سطوح بالا احساس تفكيك وجدايى و ... نشود. اگر مى خواهيد در كارهاى خودتان موفق باشيد, بايد اين را رعايت كنيد>.()

(پـاورقى 1. همان .

4 اتحاد ملى و سلب اعتماد ملى

از منظر رهبرى انقلاب , اتحاد ملى چگونه شكل مى گيرد؟ به تعبير ديگراتحاد ملى چه بايسته يا بايسته هايى را مى طلبد؟ آيا كسانى كه به اين گونه پرسش ها انديشيده اند, چه اندازه عوامل سلب اعتماد ملى را در خود ونزديكان يا ديگران سراغ گرفته اند؟

نيم نگاهى به گفته هاى اخير در رابطه با پيام نوروزى حضرت آيت الله خامنه اى ـمدّ ظلّه العالى ـ به دست مى دهد كه افراد غالباً رهنمود مى دهندو كمتر از نقاط آسيب ديدهء اتحاد ملى در اخلاق و رفتار و گفتارشان سخنى به ميان مى آورند. چرا اين رويه آفت زا ناديده گرفته مى شود؟

رهبر دينى ـ سياسى در ديدگاه ما, چشم و چراغ ملت است . اگر سلوك اخلاقى و باطنى ما ـكه مدعى تمسك به توحيد و ذوب در ولايت و آرزومنداستمرار نظام مقدّس جمهورى اسلامى در جهت ترقى و تكامل ملت هستيم ـدر ناهم خوانى با رهنمودهاى رهبرى باشد, آيا مى توان در ميان مردم براى هميشه , جاذبه رفتارى و گفتارى داشت ؟

تأمّل در يك پرسش و پاسخ

از ياد نمى بريم كه در دهه گذشته انقلاب , رهبر معظم انقلاب اسلامى , بانظر به ضرورت و نياز نظام و جامعه ايرانى , بحث بنيادى عدالت اجتماعى رامطرح كردند. امّا چنان كه از مسؤولان مرتبط با پيام معظم له انتظارمى رفت , بركت كلام رهبرى مشاهده نشد.

خ در اين جا ناگزيرم , پرسش و پاسخى كه بين دانشجويان دانشگاه صنعتى شريف و حضرت آيت الله خامنه اى ـمدّ ظلّه العالى ـ صورت گرفت يادآورشوم , تا اندكى در آسيب زدگى منظر و منش و كنش اجتماعى خودبينديشيم . بسا همين سهل انگارى ها و سستى ها و كاستى هاى ما سبب كم رنگ شدن اعتبار نظام و اتحاد مردم مى شود.

سؤال : به رغم بيانات شما در چند سال گذشته , اين بحث جعدالت ج درگيربازى هاى سياسى گرديد و به آن غايتى كه جناب عالى فرموده بوديد,چندان نزديك نشد. آيا زمان آن نرسيده است كه به طريق اصولى به اين بحث بنگريم و دارايى هاى افراد را مورد بررسى قرار دهيم و اين امر را ازدولت مردان آغاز كنيم و به مرور در جامعه تسرّى دهيم ؟

پاسخ مقام معظم رهبرى : <اين حرف بسيار خوبى است كه گفتنش آسان است , امّا عمل كردنش بسيار بسيار مشكل مى نمايد. به مجرد اين كه به سمت بعضى از مسؤولان دست دراز شود, طبعاً اوّل گله و شكوه و فريادآن هاست ! يك وقت مى بينيد كه در اصل كار هم مانع تراشى مى شود و انجام نمى گيرد! من يك عقيده جدى دارم كه بحث عدالت اجتماعى بايد تعقيب شود. شكى در اين نيست و بارها هم اين را گفته ام , منتها آن كسى كه بايدتعقيب كند بنده نيستم . دستگاه هاى قضايى و دستگاه هاى دولتى هستندكه بايستى دنبال كنند>.()

(پـاورقى 1. جلسه پرسش و پاسخ در دانشگاه صنعتى شريف , 137891

حًّيك پرسش ديگر

پرسش امروز اين است : آيا كسانى كه مسؤوليت اصلى تحقق اتحاد ملى وانسجام اسلامى را دارند ـو در حقيقت بايد گفت كه قانون اساسى اين مسؤوليت را بر دوش آنان نهاده است ـ احساس و اقدام مطلوب را خواهندداشت ؟ آيا قواى سه گانه نظام , به ويژه اعضاى دولت , فراخناى بسترهمدلى همگانى و كارآمد و پايدارى را كه خرد جمعى انتظار دارد, به روى ملت خواهند گشود؟ چنان كه شيوهء مقام رهبرى در هدايت نظام و كشوراست و خود بدان اشاره كرده اند, مسؤوليت تعقيب هر شعار و پيام راهبردى ِمقام ولايت , مى بايد در دستگاه هاى مرتبط با آن تجلى تمام عيار داشته باشد.

چنان كه در گفتار روشن رهبرى انقلاب پيداست , روش هاى نادرست سياسى ـكه ريشه در منش هاى مطلوب داردـ به نام اصلاح و هدايت مخالفان فكرى و سياسى , رنگ اختلاف مى پذيرد.

<آن كسى كه به برادر مسلمان خودش ـكه گرايش و خط سياسى اش با او فرق داردـ اهانت مى كند, به او مى پرد, عليه او مى نويسد, و داد سخن مى دهد,آيا نمى داند كه با اين كار چه چيزى از دست خواهد داد؟ شما مى خواهيد به خيال خودتان برادر خودتان را اصلاح كنيد. آيا آن كسى كه اين انتقاد و اين اعتراض يك سره و مطلق شما را ـكه غالباً اعتراض ها مطلق است ـمى شنود, او همان برادر شماست ؟

برو برادرت را مخفيانه پيدا كن , هرچه مى خواهى به او بگو. چرا با اين اختلاف افكنى , مردم و مخاطبان عمومى جامعه را دچار تشويش فكرى مى كنى ؟...اگربرخوردهاى خطى ادامه يابد, اعتماد مردم را از دست مى دهيم >.()

(پـاورقى 1. ديدار مسؤولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى , 1370523

خ معظم له به طور ضمنى عدم تهذيب و تزكيه نفس را پايه اهانت ها وافشاگرى هاى غافلانه برخى كسان مى شمارد كه بسا از اتحاد ملى دم مى زنند و ملت را بدان تشويق مى كنند, امّا ناخواسته هيزم كش دشمنان نظام جمهورى اسلامى اند.

حًّدرست و نادرست در انتقادهاى سياسى

بى گمان اعتراض هاى نامعقول يا مطلق نگرى برخى مسؤولان و كارگزاران درانتقادگرى هاى جمعى , عامل مهم سلب اعتماد ملى است . آنان كه درنقدهاى سياسى و فكرى خود نسبت به رقباى هم صنف يا غير آنان , حدّ ومرزى را نگاه نمى دارند, چه خدمتى به روند اتحاد ملى كرده اند؟

هشدارهاى رهبرى نظام در زمينه اختلاف افكنى و تشويش افكارعمومى , نمودار دغدغه هايى است كه ايشان نسبت به عملكردهاى برخى روحانيون و غير روحانيون دارند و از فرجام آن بيمناك اند, چراكه انسجام ملت را از بين مى برد.

آيا در صورت استمرار برخوردهاى خطى مسؤولان و كارگزاران نظام ,دست مايه هاى به دست آمده از اعتماد ملى جامعه , فداى خواهش هاى نفسانى نخواهد شد؟

چنان كه در قرآن كريم در آموزه هاى اخلاقى و اجتماعى اش به دست مى دهد, مؤمنان با يك ديگر برادرند.() اخوت يا برادرىِ ايمان آورندگان , نفى (پـاورقى 1. سوره حجرات , آيه 10

كنندهء هر گونه كينه توزى و خصومت است . با اين منظر الهى , نمى توان به عنوان يك مسؤول نظام اسلامى , و به تعبيرى نماينده مردم مسلمان , درستيز با ديگر مسؤولان و مديران كشور بود. بدون ترديد, حاصل قهر وكدورت بين مسؤولان , چيزى جز سلطه گرى بيگانگان بر جامعه نخواهد بود.

حًّنزاع و دشمنى در منظر على بن ابى طالب 7

حضرت امير7كه دوران حاكميت خود را يك سره , در دشمنى پيمان شكنان و ستمگران و تجاوز پيشگان به حقوق دينى ـ سياسى مسلمانان سپرى ساخت و همواره آماج هجوم و اتهام بود, در سخنى كوتاه فرجام نزاع گران را چنين مى نماياند:

ث<انّ للخصومة قحما وانّ الشيطان ليحضرها وانّى لاكره ان احضرها>;()(پـاورقى 2. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد, ج 19 ص 107

<بى گمان دشمنى جايى براى نابودى است كه شيطان در آن جايگاه حاضر مى گردد. و من دوست ندارم كه در چنين جايى حضور داشته باشم >.

حاين سخن , در حقيقت شيوهء نزاع گريزانهء علوى را به دست مى دهد, و نيززشتى و خسران آميز بودن درگيرى هاى مسلمانان را به تصوير مى كشد.

حدعوت امام خمينى 1به برادرى بين مسؤولان نظام

<من اميدوارم كه تمام كسانى كه دست به كار هستند, در دولت با هم دست به هم بدهند, با هم دوست باشند. افرادى كه در مجلس هستند, همه با هم رفيق باشند. همه يك مقصد داريد, همه مى خواهيد كه اسلام تحقق پيداكند, چرا پس با هم , ما دلخورى داشته باشيم ؟ برادرى از امورى است كه هم قرآن كريم فرموده است كه جمؤمنان ج در اين عالم برادرند و هم فرموده است كه در بهشت برادر هستند>.()

(پـاورقى 1. صحيفه امام , ج 16 ص 140

حدر منظر رهبر فقيد انقلاب اسلامى , واحد بودن مقصد و جهت مسؤولان نظام جمهورى اسلامى , سلامت انگيزه ها و گفتارها و رفتارها را مى طلبد;زيرا كسى با همراه خودش كينه توزى و ستيزه خويى نخواهد داشت وهمواره بر رفاقت و همدلى تا دست يابى به منزل و مقصدشان پاى مى فشرد.اشارتى كه حضرت امام بر اخوت ايمانى و اسلامى پيروان پيامبر اعظم 9وقرآن كريم , و نيز بر استمرار چنين اخوتى در زندگى آن جهانى دارند, به دست مى دهد كه عامل قطع الفت ها و پرخاش گرى ها و اختلاف افكنى هاى بزرگان يك نظام و جامعه , غفلت از روح ايمان و برادرى مؤمنانه و جاودانه است .

اگر در سخن هشدارآميز حضرت امير7تأمّل شود آيا به دست نمى آيدكه شاخص بزرگ و شكوهمند اخلاقى مسؤولان يك نظام اسلامى ـ مردمى ,ناخوشايندى از نزاع گروهى و حضور ذهنى و فيزيكى در آوردگاه هاى شيطانى است ؟ اگر آنان دچار بى پروايى و بى رغبتى به مرام علوى شوند و به سهولت و رضايت خاطر, زبان به ناسزاگويى و بهتان و تضعيف شخصيت ديگران بگشايند, كدام آموزه گفتارى شان در جهت اتحاد و الفت مردم كارگر خواهد افتاد؟

اساساً چگونه آنان مى توانند به درستىِ طريق مسؤولان و امانت دارى آنان در قبال امكانات و اختياراتى كه به آنان واگذاشته اند, اعتماد ورزند؟

آسيب شناسى و آسيب زدايى

چنان كه بنيان گذار جمهورى اسلامى فرمودند, آسيب شناسى و آسيب زدايى رابايد در درون خود سراغ گرفت , نه در بيرون از خود. همان گونه كه هر چيزى بر اثر نفوذ عوامل بيمارى يا ويرانى , از درون خود دچار پوكى و سستى ونابودى مى شود, انسان و جامعه و نظام سياسى آن نيز چنين است .

<آسيب از داخل خود آدم , داخل خود ملت و كشور بر ما وارد مى شود و شمااز خارج هيچ ترسى نداشته باشيد, از داخل خودمان بترسيد.>()

(پـاورقى 1. همان , ج 12 ص 406

قرآن كريم بر خلاف كسانى كه به بزرگ نمايى دشمن بيرونى پرداخته و ازدشمن درونى ـكه زمينه ساز بهره گيرى پنهانى دشمن بيرونى است ـ غفلت مى ورزند, مؤمنان را نسبت به فقدان صبر و تقواى الهى در مواضع فردى وجمعى مى آگاهاند.

به سخنى ديگر مى توان گفت كه خداوند نقاط آسيب پذير اخوت و اتحادو اعتماد متقابل را در باطن انسان ها مى نماياند; نقاطى كه دير يا زود, بر اثرعدم درمان و جبران ممكن است دستاويز دشمنان مشترك بيرونى گردد.

(اِن تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَاِن تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُوا بِها وَاِن تَصْبِرُواوَتَتَّقُوا لاَيَضُرُّكُمْ كَيْدُهُمْ شَيْـءاً اِنَّ اللهَ بِما يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ);() <اگر به شما(پـاورقى 1. سوره آل عمران , آيه 120

خوشى رسد آنان را بدحال مى كند و اگر به شما گزندى رسدبدان شاد مى شوند و اگر صبر كنيد و پرهيزگارى نماييد,نيرنگ شان هيچ زيانى به شما نمى رساند; يقيناً خداوند به آنچه مى كنند احاطه دارد>.

در اين ترديدى نيست كه دشمنان اسلام هماره در توطئه چينى واخلال گرى در سامان يابى امور مسلمانان هستند. آنچه مى بايستى بدان نظرو اهتمام داشت , همانا تجهيز و آماده سازى روانى و اخلاقى مى باشد. قرآن كريم در بيان عوامل دست يابى به مصونيت امّت اسلام در برابر دسيسه هاى خارجى , نخست به صبر اشارت دارد, يعنى نيرويى كه تأثيرگذارى آموزه هاى دينى ـ اجتماعى را ممكن مى سازد و بستر تعالى مؤمنان راهموار مى كند. صبر يا شكيبايى و مقاومت اهل ايمان سبب مى شود كه امّت پيامبر به سهولت از خطرها بگذرد و منزل هاى خير و عزت را در نوردد.

خويشتن دارى و كنترل خواسته هاى طبيعى در جهت رضاى خدا ورسول ـكه حقيقت و مفهوم تقواست ـ طمع را در روان مؤمنان سوزانيده وآزادگى و شجاعت و اعتماد متقابل و همدلى استوارشان را در ميدان هاسبب مى شود. پارسايان از رهگذر بصيرت و معرفتى كه در سايه صبر وتقواى الهى به چنگ مى آورند, خواهند توانست گام هاى استوارى در طريق فلاح و آزادى و استقلال فكرى و سياسى امّت پيامبر اعظم بردارند.

توطئه گران در رويارويى با روح هاى نيرومند و آزاده و مصمم و فداكارى كه خدمت گزارى به ملت و برادرى با يك ديگر را پايه هاى حيات جمعى خودقرار داده اند, بى گمان سخت ناتوان خواهند بود; زيرا كارآيى دسيسه هاى استكبارى آن گاه مؤثر مى افتد كه پيوندهاى ايمانى صف مجاهدان حقّ براثر اختلاف و دشمنى و كينه ورزى و خود فراموشى گسستگى يابد.

باغبان و مهمان هاى ناخوانده !

باغبانى چون نظر در باغ كردديد چون دزدان به باغ خود سه مرد

يك فقيه و يك شريف و صوفئى هر يكى شوخى بدى لايوفئى

گفت با اين ها مرا صد حجّتست ليك جمع اند و جماعت قوتست

بر نيايم يك تنه با سه نفرپس ببُرم شان نخست از هم ديگر

هر يكى را زآن ديگر تنها كنم چونك تنها شد لباسش بركنم ()

(پـاورقى 1. مثنوى معنوى , مولانا جلال الدين بلخى , دفتر دوم , ص 302

مولانا در اين قصه ـكه حضرت امام خمينى 1در بيان پيامدهاى ناگواراختلاف و از هم گسستگى مسؤولان و نيروهاى انقلاب و نيز ملت بزرگ ايران , همواره بدان اشارت داشتندـ در حقيقت , نقاط آسيب پذير همدلى واعتماد افراد نسبت به يك ديگر را به دست مى دهد. باغبان يا دشمن مشترك , پس از اندك تأملى به نتيجه مى رسد.

او كه اطمينان دارد هرگز نمى تواند يك تنه حريف سه كس نيرومند ومتحد شود, ناگزير نيرنگ و فريب خود را به كار مى گيرد. نخست به سراغ فردى مى رود كه مى توان او را به آسانى از جمع ياران جدا ساخت ; يعنى صوفى . او را در نگاه دوستان بى اعتبار و منزلت مى سازد و عاقبت با سر وصورتى شكسته و خون آلود از باغ بيرون مى اندازد.

از آن پس در غياب دومى كه شريف و بزرگوارى از خاندان رسول بود, شك در سيادت او به وجود مى آورد و فقيه را متقاعد مى سازد كه بايد او را راند,چراكه نسبتى با على و پيامبر8ندارد و خود را سيّد و شريف مى خواند.

باغبان كه حساب سيّد را رسيد و او را سخت بر زمين كوبيد, نزد يار تنهامانده آنان آمد تا او را از ميان بردارد. فقيه پس از فقدان دوستان پى مى برد كه ناخواسته درباره هم جفا كرده اند.

از آنچه گذشت آشكار مى شود كه سرانجام اختلاف و اهانت مسؤولان وكارگزاران يك نظام متكى به آراى ملت , همانا بهره گيرى دشمن پنهان و دركمين است , نه بقاى كسى يا جناحى يا صنفى . بنابراين بايسته است كه ازهرگونه حركت گفتارى و رفتارى مغاير با اخلاق اسلامى و نبوى , دور مانده وسعى در جلب اعتماد عمومى داشت .

خ رهبر معظم انقلاب اسلامى , ملت و دولت ايران را پرچم دار اسلام تلقى كرده و بر اين باورند كه در بستر تنازع و كشمكش گروهى و سياسى نمى توان اين رسالت الهى و توحيدى را به سامان رساند; زيرا سياهى وزشتىِ واگرايى هاى نفسانى و اجتماعى , مانع ظهور نور عزت و وحدت ملى خواهد گشت .

ث<امروز پرچم اسلام , دست شما ملت و دولت است . بايد اين پرچم را حفظكنيد. با تنازع و كشمكش اين پرچم حفظ نخواهد شد>.()

(پـاورقى 1. ديدار روحانيون و مسؤولان و گروهى از اقشار مردم , 1368106

5 اتحاد ملى , مهم ترين سلاح ملت ايران

<مهم ترين سلاح ملت ايران , براى خنثى كردن تهديدها, همبستگى ملى وهمدلى است . ملت ايران براى خنثى كردن تهديدهاى دشمن احتياج به بمب اتمى و سلاح هسته اى ندارد. همدلى و همبستگى شما مردم و چنگ زدن شما به ريسمان الهى و ايمان دينى , مهم ترين سلاح ملت ايران است .اين سلاحى است كه در طول بيست و شش سال بعد از پيروزى انقلاب تاامروز, كارآيى خود را نشان داده و بعد از اين هم نشان خواهد داد>.()

(پـاورقى 2. بيانات رهبر معظم انقلاب در صحن جامع رضوى , 138411

حتعبير مقام معظم رهبرى از اتحاد ملى , به عنوان سلاح , و تأثيرگذارترين سلاح ملت ايران به دست مى دهد كه فقط در اين بستر مى توان به آرمان هاى بلند انقلاب و جمهورى اسلامى نايل آمد; زيرا مسلمانان صدراسلام در پرتو هدايت وحيانى پيامبر اعظم 9 با تمسك جمعى به <حبل الله > توانستند بر نفاق پيشگان و كفر ورزان و مشركان حجاز و سرزمين هاى ديگر چيرگى پيدا كنند و آوازهء حقّ و عدل را از <امّ القرى > طنين افكن سازند.

(وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِيعاً وَلاَتَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللهِ عَلَيْكُمْ اِذْ كُنتُم ْأَعْدَآءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ اِخْوَاناً وَكُنتُمْ عَلَى شَفا حُفْرَةٍمِنَ النّارِ فَأَنقَذَكُم مِنْها كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُون َ);() <و(پـاورقى 1. سوره آل عمران , آيه 103

همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد; و نعمت خدارا بر خود ياد كنيد; آن گاه كه دشمنان جيك ديگرج بوديد, پس ميان دل هاى شما الفت انداخت , تا به لطف او برادران هم شديد, و بركنار پرتگاه آتش بوديد كه شما را از آن رهانيد. اين گونه ,خداوند نشانه هاى خود را براى شما روشن مى كند, باشد كه شما راه يابيد>.

اسلام دين همدلى و اتحاد است . هرجا و هرحال كه نغمه شوم جدايى واختلاف ميان اهل قبله به گوش مى رسد, بى شك مى بايستى آن را صداى شيطانى خواند; زيرا خداوند هماره بر پيوستگى بندگان و مهرورزى آنان نسبت به يك ديگر و برپايى عدالت در جامعه بشرى نظر داشته است .دعوت هاى عام قرآن ـكه جامعه بشرى و پيروان اديان را در بر مى گيردـ نشانگررحمت و لزوم همبستگى مردمان در طريق يكتاگرايى و معنويت انسانى است .

خ پيام مشترك انبيا در درازناى تاريخ بيدارگرى دينى , حاكى از اين است كه مى بايستى هر نهضت خيرخواهانه اى سعى در پيوستن فرزندان آدم به يك ديگر داشته باشد.

بدين سان شكى در رويكرد جمعى نيست , به خصوص كه از دين اسلام سخن به ميان آيد. دعوت پيامبر اسلام 9كه همگان را از هر كيشى متوجه كلمهء توحيد و كعبهء نويد مى سازد, آهنگ اتحاد و تكامل بشرى دارد.

در مقوله اتحاد, به طور طبيعى نخست بايد به اتحاد درونى انديشيد. تادر ميان خود مسلمانانِ ايران و جهان , همبستگى بروز نكند و ريشه هاى اختلاف هاى نفسانى خشكانده نشود, نمى توان به آرمان اتحاد بشرى چشم دوخت ; آرمانى كه حضرت امام خمينى 1در نجات مستضعفان جهان سراغ مى گرفت .

امّت توحيدى كه قرآن در تكوين آن كوشيده است و اساس آن درهمدلى و تحمل يك ديگر; به رغم گوناگونى تلقى ها و نظرگاه ها شكل مى گيرد, سنگ بناى نخستين است .

اتحاد اهل قبله چنان كه قرآن كريم مى نماياند, محتاج اعتصام و تمسك به ريسمان الهى است . آرى زمين و ساكنان آن , بدون ارتباط با آسمان وهدايت هاى خداوند از برقرارى پيوند عقيدتى و عاطفى با هم ناتوانند.

حترديدى نيست كه مصداق والاى <حبل الله > ـچنان كه رسول اكرم 9رمود: همانا قرآن است ـ() و از آن پس خاندان پيامبر() كه هركدام قرآن (پـاورقى 1. رك : تفسير تبيان , ج 1 ص 545 جرسول خدا در باب حبل الله فرمود: انّه كتاب الله ج .

(پـاورقى 2. رك : تفسير عياشى , ج 1 ص 192 جامام باقر7فرمود: آل محمد9هم حبل الله ج .

ناطق مى باشند.

ح بنابراين مسلمانان ايران و جهان , در صورتى بازگشت به ايام قهر وخشونت و پراكندگى را نخواهند ديد و پيوسته شاهد جمال برادرى ومهربانى خواهند بود كه به آيات قرآن و اهل بيت پيامبر تمسك جويند.

جدايى مسلمان ها از قرآن و عترت بارها آنان را به پرتگاه آتش نزديك ساخته و در هر برهه اى بيم آن مى رفت كه اسلام و ساكنان اقاليم قبله به نابودى سوق داده شوند. چنان كه خود در دوران ستم شاهى شاهد تباهى هويت دينى و ملى خود بوديم و اگر رهبر فقيد انقلاب اسلامى دستان ما رابه حبل الله قرآن و عترت نزديك نمى ساخت , امروز اثرى از اسلام و امت منسجم مسلمان ايران وجود نداشت .

بدين سان مى توان باور داشت كه هر بار در هر گردنه اى خطرخيز ازتاريخ اسلام و ايران , نفس مسيحايى رسول اكرم 9است كه از دهان وارثان مصلح و خيرانديش و وحدت گراى امّت توحيدى بيرون مى آيد و آنان را ازحيات نكبت آميز در تفرقه و دشمنى مى رهاند.

پديدهء انقلاب اسلامى , درست در ايامى رويدادهاى قرن خود را تحت تأثير قرار داد و شگفتى جهانيان و اميدوارى مسلمانان و مستضعفان راسبب گشت كه ملت ايران به نداى وحدت گرايانه يك پيشواى الهى پاسخ مثبت داده بود.

افزون بر آن مى توان از توطئه هاى سنگينى چون توطئهء كودتاى نوژه ياد كرد كه ملت خواب خوش استعمارگران را ناكام نهاد. توطئه نفاق ومنافقان را بايد به ياد آورد كه ملت براساس افشاگرى حضرت امام خمينى ,به هم گرايى در صفوف ايمان و اخلاص درآمد و فرزندان خود را از كام زهرآلود نفاق پيشگان رهانيد.

و همين گونه مى توان از آزمون هاى دشوارى ياد كرد كه پيش روى ملت ايران به چشم مى خورد. آزمون تعيين كنندهء انتخابات , آزمونى است كه درهر تكرار خود, حماسه اى ماندگار به همراه داشته و دارد, و چه آسان ودل انگيز و غرورآفرين اميدهاى واهى بدانديشان را بر باد مى دهد.

بدين گونه نمى توان در اين واقعيت ترديد ورزيد كه تاريخ ملت مسلمان ايران , هرگاه در سايه همدلى زيسته و تمسك به حبل الله قرآن و عترت داشته است , توانسته قدرت هاى بزرگ جهان را به زانو درآورد و سرافرازانه پرچم عزت و افتخار ملى اش را پيش ببرد.

همان گونه كه رهبر بزرگوار انقلاب در اين كلام گهربار خويش بدان پرداخته اند, بى گمان ملت ايران با دست يابى به اتحاد ملى پايدار هيچ گونه نيازى به بمب هاى اتمى و سلاح هسته اى ندارد; زيرا سلاح برندهء انسجام ملى واسلامى , خنثى كنندهء تمامى توطئه هاى پيدا و پنهان استكبار و آمريكاست .

ح بى گمان كارآيى سلاح اتحاد ملى ايرانيان را بايد در ايمان دينى وتمسك وحيانى و ولايى آنان جست كه هم چون چترى بر دولت و ملت ايران سايه رحمت خويش را گسترده است .

اعتماد رهبرى به ملت و تداوم حركت اتحاد گرايانه اش در جهت حفظجمهورى اسلامى و آرمان هاى آن را بايد زاييدهء معرفت معظم له به روحيات والاى آنان دانست . دشمن بارها اعتمادورزىِ رهبرى و مسؤولان نظام جمهورى اسلامى به مردم , و نيز حضور فعال آنان را در عرصه هاى گوناگون , به ويژه عرصهء تعيين كننده انتخابات آزموده است . با اين همه بايددر باور خود گنجانيد كه دشمنان سوگند خوردهء اسلام و نظام , هرگز از اين شيوهء خود دست بر نخواهند داشت .

از اين روست كه مى بايد يادآورى روزگار تفرقه و دشمنى و دشمن كامى را ـ كه قرآن كريم , در آيهء اعتصام جمعى به حبل الله يادآور شده و بر لزوم آن اصرار ورزيده است ـ پيوسته در نظر داشت . توجّه و تذكّر مستمر وهمگانى در اين باره , بى گمان سبب هوشمندى و دغدغه هاى حركت آفرين ملت ايران شده و آنان را در گسترش انسجام اسلامى مدد خواهد رساند.

6 آسيب رسانى دشمن به روند اتحاد ملى

<همبستگى و اتحادتان را حفظ كنيد. دشمن , اتحاد مردم را هدف گرفته است . دل ها را به هم نزديك كنيد. از خداوند متعال كمك بخواهيد و نشاط ونيرو و استعداد فراوانى را كه خدا در اين ملت به وديعه نهاده است به كاربيندازيد. خداى متعال هم كمك خواهد كرد>.()

(پـاورقى 1. بيانات رهبرى در صحن جامع رضوى , 138411

حپس از ظهور فجر شكوهمند انقلاب اسلامى , دشمن بى درنگ به اين نكته راه جست كه سلاح و ابزار رهبرى و ملت ايران در مقابله غير منتظره و تمام عيار ـكه به رسوايى سياست و سلطه آمريكا در منطقه انجاميدـ چيزى به جز اتحاد ملى ايرانيان در پرتو اسلام ناب محمدى 9نبوده است . از اين رو,گاه و بى گاه آن را در رسانه هاى خود نشانه گرفت , شايد راهى براى سقوطنظام و محو انقلاب اسلامى و ارزش هاى توحيدى اش از منطقه بيابد.

حنبايد ساده باورانه پنداشت كه دشمنان , دست و طمع از اين سفره ومائده آسمانى شسته اند و كنارى مأيوس نشسته اند. آنان خناس صفتانه دركمين فرصت مناسب براى بى رنگ سازىِ همدلى ملت ايران مى باشند.

مقام معظم رهبرى , بارها به ملت و دولت و روحانيت و احزاب هشدارداده و آنان را از هرگونه بى خبرى و سستى و كاستى در طريق انسجام ملى و سياسى برحذر داشته است .

همين دو سال پيش بود كه معظم له با توجّه به خطر نزديكى كه نسبت به نظام احساس كرده بودند, در حرم حضرت رضا7خطاب به ملت ايران چنين يادآور شدند:

<دشمن اتحاد مردم را نشانه گرفته است >.

امّا اكنون كه سال جديد با عنوان <اتحاد ملى و انسجام اسلامى > خوانده شده است , پيداست كه دامنهء توطئه هاى آمريكا و صهيونيسم و غرب , به گونه نظرگيرى فزونى يافته است .

ناكامى هاى كاخ سفيد و اشغال گران در عراق و افغانستان , و از طرف ديگر موقعيت هاى برتر و درخشان علمى و اقتصادى و سياسى ايران درمنطقه و جهان , سبب گشته است كه دشمن تمام نيروى خود را در اين جبهه متمركز سازد.

رهنمودهاى رهبر معظم انقلاب در ارتباط با الفت دل ها و استعانت ازپروردگار, و هم چنين به كارگيرى عناصرى همچون نشاط و كارآفرينى درعرصه هاى زندگى فردى و جمعى , يادآور مسؤوليت هاى ملت و دولت است .

هرگونه بى اعتنايى بدين عوامل ـكه تأثير بسيارى در رشد و بالندگى استعدادهاى ايرانيان داردـ ممكن است در مسير اتحاد ملى و تكامل اجتماعى و فرهنگى و اقتصادى وقفه هاى غير قابل جبران پديد آورد.

حضرت آيت الله خامنه اى ـ مدّ ظلّه العالى ـ , در طليعه سال جارى نيزملت ايران را متوجه خطرهايى كه در مسير سرنوشت آنان است , ساخته اند.

<ملت ايران با دو دشمن درونى و بيرونى رو به روست كه دشمن درونى يعنى خصلت هاى ناپسند نظير تنبلى , نداشتن نشاط كارى , نااميدى , بدبينى ونداشتن اعتماد به نفس فردى و ملى , خطرناك تر از دشمن بيرونى است , وملت بايد با همه وجود, با اين ميكروب ها و موريانه هاى ويران كننده مقابله كند... شبكه صهيونيسم جهانى و دولت كنونى ايالات متحدهء آمريكا, سمبل دشمنان بيرونى ملت ايران به شمار مى روند كه البته دشمنى ناكام آن ها بااين ملت , از بعد از انقلاب شروع شده و همچنان ادامه دارد>.()

(پـاورقى 1. بيانات رهبرى انقلاب , 138611

دشمن بيرونى ملت ايران , در حقيقت با بهره گيرى منفى از اخلاق و منش وكنش هاى ناسازگار با ترقى و اتحاد ملى است كه مى تواند به اين روند آسيب وارد سازد.

ويژگى هاى نامطلوبِ شخصيتى و رفتارى كه در سخنان رهبر بزرگوار يادشده اند, برخى بر پايهء حركت انحطاطى و انحرافى از تربيت نفسانى ومحيطى است و برخى ديگر زاييدهء توطئه گرى ها يا مواضع ناپسند دوستان ِبى اعتنا به مصالح ملى كشور است .

به هر حال , به منظور دست يابى به آرمان هاى امنيت ملى و استقلال سياسى و اقتصادى و فرهنگى در سايه اتحاد ملى , مى بايست برنامه ريزى متناسب در مبارزه با عادت ها و پندارهاى منفى و زيان بار جمعى داشت .

از آن جا كه مقام معظم رهبرى بر خطرزايى دشمن درونى تأكيد دارند واز نيروهاى مزاحم باطنى ملت به ميكروب ها و موريانه هاى ويران گر تعبيرفرمودند, به نظر مى رسد كه مى بايد درنگ و تأملى در اين باره داشت . درحقيقت اين بستر بيمارى آفرين است كه ملت را در اتحاد ملى ناتوان مى سازد و ناخواسته به صورت طعمه هايى براى دشمنان ديرينه انقلاب ونظام در مى آيند.

الف ) تنبلى

تنبلى به ويژه درمحيط كار و توليد جمعى , به صورت يك رويهء بازدارنده ازرشديافتگى افراد در مى آيد. بى گمان در چنين فضايى كه اندك اندك روحيه كم كارى و بى انضباطى و سهل انگارى در تلاش ها و مسؤوليت هاچيرگى مى يابد, بازدهى به سرعت پايين مى آيد. از طرفى بايد گفت كه محصول هاى مورد نظر در چنين كانون هايى , از لحاظ كيفى وضع مطلوب وقابل عرضه و رقابت را نخواهد داشت .

گسترش تنبلى در جامعه , در محيطهاى اقتصادى و فرهنگى و پژوهشى و تبليغى سبب مى شود كه هيچ نهاد و دستگاه و كارخانه و كارگاهى در كشور,توان مندى لازم در مسير پيشرفت اجتماعى را به دست نياورد.

آيا نمى توان گفت كه تنبلى در ايجاد و توسعه زندگى مصرفى تأثيرگذاراست و به تدريج باعث مى شود كه وابستگى اقتصادى و سياسى , جايگزين خود اتكايى و توليد مطلوب و استقلال گردد؟

جوامع توسعه يافته امروز كه قدرت اشتغال خود را بالا برده و دربازارهاى رقابت , در حال سبقت و گرفتن امتيازهاى سياسى مى باشند,بى گمان با موريانه تنبلى مبارزه سرسختانه اى كرده اند كه جامعه هاى كوشاو پيشرفته شناخته شده اند.

نبايد ترديد داشت كه تنبلى و بى حوصلگى و گريز از كار در مديران وكارفرمايان , سهم به سزايى در كاهش كارآيى و گسترش رويه تنبلى فرودستان دارد. بنابراين ضرورت دارد كه به منظور اصلاح محيط زيست و تلاش , نخست به آموزش و تربيت كسانى پرداخت كه مسؤوليت بخشى و گروهى را دارند.

كوتاه سخن آن كه گرايش به اتحاد ملى و مقابله با توطئه گران جهانى ,مبارزه اصولى با تنبلى را مى طلبد.

ب ) نداشتن نشاط كارى

تكرار و تأكيد رهبرى بر مسأله نشاط, به ويژه در محيط كار گروهى ـچه فرهنگى و چه اقتصادى ـ از سويى بر اهميت و نقش آن در توليد و توسعه دلالت دارد, و از سويى ديگر ضرورت نشاط آفرينى در روان و خانواده هايى را يادآور مى شود كه از رهگذر كار و مديريت آن محيط تغذيه مى شوند.

چرا نشاط كارى در محيطى رنگ مى بازد و افراد دچار بى رغبتى و قانون گريزى و سستى در انجام وظيفه هاى شغلى مى شوند؟ در پاسخ مى بايد به انگيزه هاى كار و فعاليت گروهى و جمعى اشاره كرد. محيطهاى كار و توليددر جامعه ما, چه اندازه از انگيزه هاى سالم برخوردارند؟

در اين ارتباط اساساً نمى توان نقش سياست ها و مديريت هاى خرد وكلان ـچه در بخش هاى خصوصى و چه در بخش هاى وابسته به دولت ـ را ازنظر دور داشت ; زيرا سايه آن ها بر اين بخش ها و نيروها به چشم مى خورد ونمى تواند در شكل گيرى روحيات افراد بى تأثير باشد.

البته مشكلات تربيتى و مسائل خانوادگى ـكه بسا بر اثر بحران ها وكشمكش هاى گوناگون , انگيزه هاى كار و تلاش زنان و مردان شاغل را از بين مى بردـ جاى تأمّل و بررسى دارد.

به هر حال مبارزه و درمان تنبلى كه يك بيمارى فراگير است , فرهنگ وخدمات كارشناسانه و منسجم و پاسخ گو به نيازهاى روانى و فكرى و مالى شاغلان را مى طلبد.

ج ) نااميدى

پيش از اين كه از آفت نااميدى سخن به ميان آيد, بهتر است كه به زمينه هاى پيدايش و گسترش آن در جامعه اشارتى شود. مقام معظم رهبرى , نااميدى سياسى را حاصل توطئه و تلاش دشمنان نظام مى شمارند.

<امروز يكى از تلاش هاى دشمنان صرف آن مى شود كه نور اميد را در دل ملت ما خاموش كنند و آنان را به اوضاع كشور, و به دست اندركاران ومجريان امور بدبين سازند, فاصله اى كه دشمنان ملت مايلند ميان ملت ودولت به وجود آيد>.()

(پـاورقى 1. پيام رهبرى به گردهمايى سراسرى فرماندهان بسيج , 136992

پيداست كه در ظلمت دشوارخيز نااميدى ملت نسبت به مسؤولان وكارگزاران نظام , نمى توان شاهد رويش بذرهاى اتحاد ملى بود. چرا دربرخى برهه ها, توطئهء دشمنان كارگر مى افتد و نوعى دلسردى و بى تفاوتى نسبت به حاكمان پديدار مى گردد؟

هرچند كه نمى توان تلاش دشمنان و بدخواهان داخلى يا دوستان نادان را به فراموشى سپرد, با اين همه سياست و عملكرد پاره اى ازمسؤولان اجرايى و ديگران جاى بحث و نظر دارد.

به هر حال براى مبارزه با بيمارى نااميدى , مى بايد زمينه هاى رشد آن را از بين برد. دشمن از رهگذر رسانه ها و پخش دروغ ها و اخبار نگران كننده اى كه از اختلاف و تنازع سياسى و جناحى و صنفى حكايت دارد,مى كوشد تا نور اميد را از دل هاى ملت بيرون برد.

ناتوانى مديريت تبليغى كشور و ناكارآمدى پاره اى از ابزارهاى تبليغاتى در رويارويى متناسب با فعاليت رسانه اى دشمن , نقش مهمى در چيرگى ظلمت يأس نسبت به انقلاب و كارآمدى نظام ما خواهد داشت .

مقام معظم رهبرى , دربارهء عواملى كه سبب سست شدن پايه هاى نظام جمهورى اسلامى مى گردد, به بيمارى رفاه زدگى و عشرت طلبى وبيمارى هاى ديگر همچون زد و بندهاى نامشروع و فساد مالى و ادارى , وتكبر و دورى از مردم و بى اهميتى به نياز و خواست و اراده و حضور آنان , ودسته بندى هاى ناسالم , و ترجيح مقاصد باندى بر مصالح عمومى اشارت دارد.

معظم له بر اين باورند كه اين همه , موريانه هاى نظام دينى ـ سياسى مامى باشند و به تدريج پايه هاى آن را سست و پوك خواهند ساخت . از آن پس به همگان , به خصوص مسؤولان هشدار مى دهند كه با كاركردهاى خود, سبب ساز نوميدى و اندوهگينى ملت ايران نشوند و صراط همدلى ملى را ناهموار نسازند.

<دل سپردن به سنّت هاى طاغوتى و رغبت به احياى آن ها و بى تفاوتى يابى اعتنايى به ارزش هاى اسلامى و انقلابى كه دل را مى ميراند و نشاط و شوق خدمت به مردمى را كه مخلصانه جان و مال خود را در راه انقلاب داده اند,سلب مى كند و آنان را نوميد و غمگين مى سازد>.()

(پـاورقى 1ً. پيام رهبرى به مناسبت دومين سالگرد ارتحال امام خمينى , 1370313

بدين سان آشكار مى گردد كه فاصله گيرى روحانيت و مسؤولان از ساده زيستى ـكه شيوه و سفارش دايمى حضرت امام خمينى 1بوده است ـزمينه اساسى نوميدى ملت را فراهم مى سازد. شكى نيست كه در فضاى آلوده به يأس , گرايش به اتحاد ملى در جامعه امكان پذير نخواهد بود.

از اين روست كه بايد مجموعه مديريت نظام به منظور تحقق اتحاد ملى در عينيت جامعه كنونى ـكه دست خوش حادثه ها و توطئه هاست ـ مراقب تمايلات نفسانى خود باشند و از رفاه زدگى و يأس آفرينى در ميان ملت فاصله بگيرند.

د) بدبينى

بى گمان بدبين سازى ملت نسبت به دولت و قواى ديگر نظام , و اساساً نهادروحانيت , يكى از محورهاى تبليغاتى استكبار جهانى است . امّا جاى اين سؤال وجود دارد كه نيروهاى داخلى ـچه مخالف و چه موافق ـ چه جايگاهى دارند؟

بدون ترديد بسا خودى ها بر اثر شيوه هاى نادرست در مديريت و خدمت رسانى به مردم , يا به دليل خصلت هاى مغاير با حكومت علوى و رحمت نبوى سبب ساز بدبينى ملت به نظام و دست اندركاران مى شوند.

چنان كه رهبر معظم انقلاب همواره يادآور گشته اند, سخن و اقدام هرمسؤول در اين نظام ممكن است تأثير مثبت نداشته باشد. در واقع روندسالم خدمت رسانى به مردم است كه آثار مثبت مواضع و عملكردهاى مسؤولان در عينيت و ذهنيت جامعه را سبب مى شود.

معظم له در گفتارى كه مى آيد, از تجمل گرايى پاره اى مسؤولان سخن رانده و استمرار اين روش را مانع دست يابى به عدالت اجتماعى و روحيه برادرى و همدلى خوانده اند; زيرا عملكردهاى منفى , بذرهاى شوم بدگمانى نسبت به كسانى است كه مدعى خدمت گزارى اند.

<تجمل گرايى و گرايش به اشرافى گرى در زندگى , ضررها و خطرهاى زيادى دارد. هيچ وقت عدالت اجتماعى تأمين نخواهد شد. هيچ وقت روحيه ءبرادرى و الفت و انس و همدلى كه براى همه كشورها و همه جوامع , به خصوص جامعه ما مثل آب و هوا لازم است , پيش نخواهد آمد. اين همان تأثير حرف و اقدام و عملكرد من و شما در روحيه مردم است . اين اهميت تقواى ما را اين قدر زياد مى كند>.()

(پـاورقى 1. ديدار مسؤولان و كارگزاران نظام , 1378104

حضرت امام خمينى , دستورالعمل حكومتى اسلام را به مسؤولان يادآورمى شود كه همانا عدم تصرف در بيت المال و خزانه كشور است . ايشان حساب و جزاى الهى در رستاخيز را مطرح مى كند و آنان را از عواقب گرايش هاى اشرافى و طاغوتى در دوران مسؤوليت و مديريت باز مى دارد.

<اين دستور است در طول تاريخ , براى كسانى كه متكفل حكومت هستند كه تا اندازه ممكن در بيت المال تصرف نكنند يك درهمش در آن طرف جآخرت ج حساب دارد. بايد حساب بدهيم . بايد در پيشگاه خداى تبارك وتعالى , در كارهايى كه مى كنيم , تصرف هايى كه در بيت المال مى كنيم , بايدبعد حساب بدهيم . چرا؟ زياده روى شده باشد مجازات دارد. عدالت شده باشد مجازات خير دارد. بيت المال مسلمين را بزرگ بشماريد>.()ً

(پـاورقى 2. صحيفه امام , ج 19 ص 374

حضرت امير7در دوران حكومت خويش , در نامه اى به <ابن عباس > ـكه ازمسؤولان و كارگزاران حاكميت عدل علوى بودـ چنين نگاشت :

<امّا بعد فلايكن حظّك فى ولايتك مالا تستفيده , ولاغيظاً تسفيه ولكن اماته باطل واحياء حق ّ>;() <امّا بعد, مبادا بهرهء تو از حكومت به (پـاورقى 1. بحارالانوار, ج 40 ص 328

دست آوردن مالى يا فرونشاندن خشمى باشد, بلكه بايد بهره ات ميراندن باطل باشد و زنده كردن حق ّ>.

از نامه حكومتى ـ ملكوتىِ امام على بن ابى طالب 7چه نتيجه اى بايدگرفت ؟ بى گمان نظارت و مراقبت آن حضرت در ارتباط با شيوه هاى بهره گيرى كارگزاران از بيت المال مسلمانان , انگيزهء نوشتن چنين هشدارهايى را سبب مى گشت . على 7برخلاف معاويه ـكه دست و قدرت كارگزاران خود را در ثروت عمومى جامعه گشوده بودـ فرصت نمى داد كه مسؤولى در حكومت او, بهره اى افزون بر آن چه حقّ اوست , داشته باشد.ممنوعيت برخوردهاى ظالمانه و طاغوتى در عرصه حاكميت علوى ـكه به دليل رويكرد جاهلى و اشرافى عثمان و اطرافيان او, دشوارى هاى زيادى راپيش روى مولاى متقيان 7نهاده بودـ فلسفه اى جز بازگشت نظام سياسى و اقتصادى مسلمانان به عصر نبوى نداشت . على 7مى كوشيد كه امّت اسلام كم ترين گمان منفى نسبت به حاكميت او, و نيز مسؤولانى كه ازجانب آن حضرت منصوب گشته اند, نداشته و همواره حامى سياست عدالت طلبانه اش در برابر فزون خواهانى باشند كه در دوران خليفه سوم به زندگى اشرافى و تجمل گرايى خو گرفته اند.

آيا احياى حقّ و ميراندن باطل ـكه در منظر علوى , فلسفه حكومت ونظام سياسى اسلام است ـ به دست نمى دهد كه مسؤولان و كارگزاران درجمهورى اسلامى , مى بايد در انديشه مردم و تأمين نيازهاى معيشتى آنان باشند, نه در جهت تغيير دكوراسيون اتاق كار و ديگر موارد تجملى وهزينه ساز؟ آيا نبايد اتحاد ملى و انسجام اسلامى در شرايط كنونى كشور را,مصداقى از احياى حقّ و ميراندن باطل به شمار آورد؟ بى ترديد, هر كس به اين نكته دست يافته است كه مسؤوليت نخست و اصلى , ميراندن باطل هايى مانند بدبينى ملت به نظام و مسؤولان , بر دوش آنان است . يعنى بايد از گفتار و رفتار فردى و جمعى كارگزاران نظام جمهورى اسلامى , عطردل آويز معنويت علوى به مشام شيفتگان عدالت و وحدت ملى برسد.

ه) نداشتن اعتماد به نفس فردى و ملى

ريشه يابى فقدان اعتماد به نفس , به دست مى دهد كه تربيت و سياست نادرست طاغوتى در دوران تاريخ استبداد زدهء ايران , سبب اصلى بى اعتمادى به خويشتن در ابعاد فردى و جمعى است . حكومت هاى خودكامه به منظور حفظ موقعيت و منافع مالى و سياسى خود, ناگزير از تداوم و تقويت بيمارى بى اعتمادى در ميان گروه هاى گوناگون اجتماعى بوده اند.

اگر رابطه حاكميت و سلطه گرى خارجى در دوران استعمار نو و كهن درسرزمين هاى شرق و اسلام مورد بررسى و تحليل قرار گيرد, به روشنى آشكار مى گردد كه اعتماد سوزى به ويژه در سطح ملى , يكى از محورهاى سلطه داخلى و خارجى به شمار مى آمده است .

زيرا در صورت ظهور اعتماد و خودباورى در ميان ايرانيان ـ كه پيشينه درخشان و تأثيرگذار بر فرهنگ و دانش جهانى داشته و سهم آنان دربارورى و شكوفايى تمدن اسلامى بسيار نظرگير و انكارناپذير است ـ دير يازود مطالبات اجتماعى و سياسى و اقتصادى و فرهنگى شان از حاكميت طاغوتى شكل مى گرفت .

پيداست چنين شرايطى كه حاكى از بيدارى و بازيابى هويت تاريخى يك ملت است , خوشايند دولت هاى وابسته و خودكامه نخواهد بود; زيراآنان حاكميت زوال پذير خود را در بيگانگى ملت از خويشتن ممكن مى شمارند.

چنان كه مقام معظم رهبرى در بيانات حكيمانه خود اشارت دارند,حضرت امام خمينى 1در رفتار و روش خود نسبت به ملت ايران , دوبرجستگى تعيين كننده داشت .

معظم له بر خلاف سياست طاغوت , سعى در احياى روح دينى , و نيزاحياى روح خودباورى و استقلال در مردم داشت . از اين رهگذر بود كه ايشان توانست در رهبرى اقشار متنوع ملت , به ويژه نسل جوان دانشگاهى و غير دانشگاهى , زمينه هاى بيدارى و حضور فعال در تعيين سرنوشت واقتدار ملى را پديدار سازد.

<رفتار امام را ببينيد و آنچه را كه از امام مى دانيد, جلوتان بگذاريد, همين دو چيز را به طور برجسته مشاهده مى كنيد: اوّل احياى خودباورى واستقلال در مردم , در طول ساليان دراز به مردم تفهيم شده بود كه شمانمى توانيد, هرچه افراد از همه طبقات ـروحانى و غيرروحانى , دانشگاهى ,عالم و جاهل ـ مى گفتند, پاسخ مى دادند كه نمى شود و فايده اى ندارد.

اين روحيه بايد عوض مى شد, اين گونه خلقيات اجتماعى , مثل خلقيات فردى نيست . خلقيات فردى هم به آسانى عوض نمى شود. امّا خلقيات اجتماعى خيلى دشوارتر است . امام بايد اين را به روح خودباورى و اتكا به نفس و مشى مستقل تبديل مى كرد. براى خاطر اين خصوصيت , امام بايدهيچ گونه دخالت و نفوذى را از غير ملت بر اين ملت تحمل نكند و نكرد>.()

(پـاورقى 1. خطبه هاى نماز جمعه تهران , 137879

ح همان گونه كه رهبر معظم انقلاب در بيانات خود آورده اند, دو مسأله رابايد در ارتباط با اعتماد به نفس مطرح كرد, نخست اين كه اعتماد به نفس در دو منظر بيرونى و درونى , يا نفسانى و اجتماعى بروز مى كند. شكى نيست كه هر يك در ديگرى تأثير مى گذارد يا از آن تأثير مى پذيرد.

به سخنى ديگر, خلقيات فردى و خلقيات جمعى , مانند اعتماد به نفس يا نداشتن اعتماد به نفس , پيوندى تنگاتنگ با هم داشته و هرگونه تغيير وتبديلى در اين عرصه , مشروط به اراده و شناخت انسان خيرگراست .

از اين رو براى ايجاد اعتماد به نفس فردى يا جمعى , مى بايد آمادگى معرفتى و عملى براى برون رفت از تنگناهاى ذهنى را در افراد بيمار ومبتلا فراهم ساخت . بدون ترديد اين حركت بدون رهبرى انسان كامل يانمونه امكان پذير نيست . چراكه او به دليل مجاهدت هاى نفسانى , خويشتن را از اسارت و بيمارى بى اعتمادى به قدرت خويش در برابر مشكلات و مصائب اختيارى و غير اختيارى رهانيده و در سلوك اخلاقى و اجتماعى اش , منشأآثار خير و كمال و رشد گشته است .

از اين نظرگاه متعالى و الهام بخش است كه رهبرى امام خمينى 1رابايد يك رهبرى موفق و كم نظير و اسوه دانست ; زيرا ملتى بى اعتماد به خود و توان مندى هاى فكرى و علمى و عملى را با چرخش برق آسا به مرحله خودباورى و استقلال و رقابت در عرصه هاى فرهنگ و علوم نزديك ساخت .

بنابراين تجلى آرمان مقدّس اتحاد ملى ملت بزرگ ايران در پرتو تعاليم معنوى قرآن كريم و پيامبر اعظم اسلام و خاندان مطهرش را مى بايد به نهالى مبارك تشبيه كرد كه در كشت زار اعتماد به نفس فردى و جمعى بالندگى يافت و به تعبير قرآن , دهقان خود را شگفت زده ساخت .

بى گمان در شوره زار بى اعتمادى ايرانيان به خود فردى و جمعى , امام خمينى 1نمى توانست انسجامى چنان حيرت انگيز و تعيين كننده درصحنهء سياست داخلى و خارجى پديد آورد. بى اعتمادى يعنى ناخودباورى و خوپذيرى به سلطه و نادانى و از هم پاشيدگى نيروهاى انسانى و تقليدكوركورانه از بيگانگان .

رهبر فقيد انقلاب اسلامى , دو عنصر اتكال به نفس و اعتماد به خداوندرا, شاخصه هاى بيدارى و بالندگى يك ملت زنده و پايدار مى شناسند.ايشان كمك ها و هدايت هاى الهى در راه ايمان و تقوا را, در واقع بسترسازاعتماد به نفس و بارورى استعدادهاى انسان ها بر مى شمارد.

حعمده اين است كه شما دو جهت را در نظر بگيريد كه من كراراً عرض كردم .يكى اعتماد به خداى تبارك و تعالى , كه وقتى براى او بخواهيد كار بكنيد, به شما كمك مى كند. راه را براى شما باز مى كند. در هر رشته كه هستيد راه هاى هدايت را به شما الهام مى كند. و يكى اتكال به نفس , اعتماد به خودتان , شماخودتان جوان هايى هستند كه مى توانيد همه كارها را انجام بدهيد.مخترعين ما مى توانند در سطح بالا اختراع بكنند. مبتكرين ما مى توانند درسطح بالا ابتكار كنند>.()

(پـاورقى 1. صحيفه امام , ج 18 ص 189

در نگاه امام خمينى 1 فراهم سازى بستر براى جوانان و نخبگان , درعرصه هاى ابتكار و اختراع ـكه نمودار توان مندى و حركت به سمت خوداتكايى است ـ در گرو بينشى است كه اعتماد به نفس را در خرد و كلان ملت ايجاد كند. ايشان دگرگونى در نوع تفكّر و عقيده و باور ملى نسبت به خويشتن را يك ضرورت ملى مى داند; ضرورتى كه در رژيم پهلوى به كلى فراموش شده بود. در آن دوران همواره كارشناسان و مديران و مسؤولان نظام طاغوتى به مردم , ديكته ها و تلقين هايى داشتند كه حاصل آن يك عبارت نوميد كننده و انحطاطزا بود: ما نمى توانيم ! امام خمينى 1بر خلاف آنان اظهار داشت كه ما مى توانيم :

<به شرط اين كه اعتماد به نفس خودشان داشته باشند و معتقد شوند به اين كه <مى توانيم >. در رژيم سابق <نمى توانيم > را در بين همه قشرها شايع كردند, به همه گفتند: ما نمى توانيم و بايد تواناها بيايند و به ما تعليم بدهند.آن ها هم كه مى آمدندتعليم نمى دادند شماها را وابسته كردند>.()

(پـاورقى 2. همان , ص 190

تغيير روند بيمارى و سلامت در ارتباط با عنصر اعتماد به نفس فردى وملى , در گرو عدم تحميل دخالت ها و نفوذهاى خودكامگان جهانى است .چنان كه امام خمينى 1اشاره كردند, سلطه گران خارجى به اسم و بهانه تعليم و ترويج علم و آبادانى كشور وارد ايران مى شدند امّا حقيقت اين نبود, وابستگى فزايندهء جامعه ايرانى به مدار استكبارى هدف بود.

بدين سان مشاهده مى شود كه سيادت و عزت و استقلال ايرانيان , تكيه گاه حقيقى و تبليغى رهبر فقيد انقلاب در برابر شاه و آمريكا بود. مبارزه معظم له از آغاز نهضت 15خرداد تا فجر انقلاب و نيز دوران دفاع مقدّس ,نمودار پاى بندى رهبرى ملت ايران به آرمان عدم وابستگى سياسى وفرهنگى و اجتماعى و اقتصادى است .

چنين بود كه ديوارهاى بى اعتمادى ملت ايران در ابعاد فردى و ملى فرو ريخت و گروه هاى متنوع و ناهم گون و پراكنده و سرگردان و يأس زده ,در بستر اتحاد ملى و انسجام اسلامى گرد هم آمدند و سفيران آزادى واستقلال در صحيفه گيتى شناخته شدند.

جاى قدرشناسى ملت و نخبگان خيرانديش جامعه است كه امروز,كسى پرچم اتحاد ملى و انسجام اسلامى را به دست گرفته است كه همچون حضرت امام خمينى 1 به تداوم روح ايمانىِ خودباورى و اعتمادورزى به خويشتن در ملت , نظر و تعهد خلل ناپذير دارد.

رهبر معظم انقلاب اسلامى , در روند آماده سازى ملت و جوانان ايرانى به منظور ظهور در عرصه رقابت علمى و فناورى جهانى , سخنى در خورشنيدن و انديشيدن دارند كه مى بايد بستر عينى آن را در طرح وبرنامه هاى فراگير و مستمر نظام جمهورى اسلامى فراهم ساخت .

<وقتى ما مى گوييم مرزهاى علم را بايد بشكافيم و بايد از سخن روز علم ,يك قدم جلوتر برويم , اين براى بعضى باورنكردنى است . وقتى من مى گويم ما بايد به آنجا برسيم كه اگر در اكناف عالم يك پژوهش گر, يك دانشمندبخواهد به فلان نظريه علمى يا نظريه فلسفى دست پيدا كند, ناچار باشد زبان فارسى را ياد بگيرد, بعضى با نگاه انكارآميز به اين جديدگاه ج نگاه مى كنند.

من معتقدم و مى بينم در مقابل خودم كه چنين چيزى شدنى است . ما اگرهمت كنيم , مى توانيم تا بيست سال ديگر, تا سى سال ديگر, كارى كنيم كه وقتى نام آوران عرصه علم و فناورى را در دنيا نام مى آورند, ايرانيان و كشورما در صدر قرار بگيرد.

مى توانيم اين كار را بكنيم ... آنچه ما كم داشتيم كه انقلاب به ما داد,اعتماد به نفس بود. ما امروز اعتماد به نفس پيدا كرده ايم ... بايد اين اعتمادبه نفس ملى را در زمينه علم تقويت كرد و اسلام اين را به ما مى آموزد>.()

(پـاورقى 1. ديدار رهبرى با نخبگان استان كرمان , 1384214

رهبر انقلاب , ضمن بيان اين نكته كه نظام جمهورى اسلامى به دنبال سلاح اتمى نيست , اذهان ملت را متوجه عنصرى مى سازد كه سبب هراس جهانِ استكبار و صهيونيسم بين المللى گشته است . در حقيقت , ظهوراعتماد به نفس ملى در جوانان ايرانى بود كه ظرفيت والاى كشور در عرصه فناورى را نماياند, به گونه اى كه بيگانگان وحشت زده به اين فرايند مى نگرند.

<راه هاى علم و معرفت و فناورى و محصولات مورد نياز را به روى ما بستند,گلولهء معمولى و سلاح معمولى به ما ندادند, امّا ملت ما از اين تنگنا و سختى بزرگ براى پيشرفت خود استفاده كرد. امروز دنيا در واهمهء سلاح اتمى ملت ايران است . ما دنبال سلاح اتمى نيستيم , امّا ظرفيت و قابليت ملت ايران به آنجا رسيده است كه دنياى مدرن و دنياى بازدارندهء سلاح هاى مخرب ووحشتناك و دارندهء سلاح هاى اتمى , از ملت ايران , از جوانان ايران و ازدانشمندان ايران در واهمه است . اين خيلى پيشرفت است . اين پيشرفت راچگونه و از كجا به دست آورده ايم ؟ ملت ايران توانست از آن تنگناها و سختى هاو مصيبت ها به عنوان نردبانى استفاده كند و خودش را بالا بكشد و كشاند>.()

(پـاورقى 1. ديدار رهبرى با مردم زرند, 1384214

بدين گونه به دست مى آيد كه اتحاد ملى ايرانيان , آن گاه عينيت خواهديافت كه آنان در تداوم و گسترش اعتماد به نفس ملى خويشتن , از هيچ گونه تلاشى دريغ نورزند. اين مسؤوليت ملى را نمى توان ناديده گرفت ;مسؤوليتى كه بر دوش يكايك ايرانيان است , به ويژه آنان كه در عرصه هاى دانش و انديشه ورزى و نوآورى مى باشند.

جايگاه اعتماد به نفس مديران در روند اعتماد به نفس ملى

بى گمان اعتماد به نفس ملى ملت , با اعتماد به نفس مديران و مسؤولان كشور بى پيوند نيست . اگر آنان جلوه هاى گفتارى و رفتارى از اعتماد به نفس را در مديريت خود آشكار نسازند چه انتظارى مى توان از نسل جوان ودانش پژوه كشور داشست ؟

بر اين اساس بايد باور داشت كه تحقق اعتماد به نفس ملى مردم ـكه زيربناى اجتماعىِ اتحاد ملى آنان است ـ در گرو نگرش ها و كوشش هاى كارگزاران نظام است . همان سان كه اتحاد مسؤولان جامعه بسترساز اتحاداقشار گوناگون آن است , اعتماد به نفس دست اندر كاران مديريت نيز,زمينه اعتماد به نفس ملى و خودباورى و استقلال را فراهم مى سازد.

<مسأله اعتماد به نفس مديران و مسؤولان كشور, يك ارزش اساسى انقلاب ماست كه اگر اين نباشد, به نظر من پايه هاى سازندگى كشور متزلزل خواهدشد. تمام مسؤولانى كه در بخش هاى مختلف كشور مشمول تلاش و كارهستند, بايد اين روح اعتماد به نفس جرا ايجاد كنندج ... بايد سعى كنيم كه دانش آموزان ما از دوران مدرسه و دانشجويان ما و كسانى كه تازه وارد كارشدند, روح اعتماد به نفس را, و اين كه مى توان با تحليل ها و انگيزه ها و فهم خودى از مسائل كشور, مسائل را حل كرد, حفظ و تقويت كنند>.()

(پـاورقى 1. ديدار رهبرى با رئيس جمهور و اعضاى هيأت دولت , 137568

برخى مى پندارند كه شعار اتحاد ملى , در حدّ چند حركت ساده و گذراست كه غالباً در كشور ما چنين رايج بوده است . حال آن كه از نظرگاه مقام معظم رهبرى , شعار اتحاد ملى , شعار و شيوهء عزت بخش در زيستن ايرانيان است , اصرار معظم له بر ايجاد اعتماد به نفس ملى در نسل جوان دبيرستانى و دانشگاهى ـكه مسؤوليت آن را دستگاه هاى مختلف آموزشى وپژوهشى بر عهده خواهند داشت ـ نمودار ضرورت پيگيرى عملى مسؤولان نظام جمهورى اسلامى است .

تعبير تزلزل پايه هاى سازندگى كشور, بر اثر فقدان روح اعتماد به نفس ملى از جانب رهبرى انقلاب , در واقع هشدار به كسانى است كه تكليف خودرا در قبال شعار اتحاد ملى , چند دقيقه خطابه و چند پوستر و عكس مى دانند! در صورتى كه اين آرمان بلند بايد در مديريت هاى كلان جامعه , به عنوان يك شاخص درآيد و هر ايرانى در هر عرصه اى از محيط زيست واشتغال , سلوك متناسب با انسجام ملى داشته باشد.

باور ما اين است كه دست يابى به حقيقت شعار ملى و بايسته هاى نظرى و عملى آن در پرتو رهنمودهاى حكيمانهء رهبر معظم انقلاب اسلامى ممكن است , نه در بريده گفتارها و نوشتارهايى كه حاكى از نگاهى همه جانبه و مسؤوليت آفرين نبوده و بسا شكاف زاست .

چنان كه در راه طى شدهء اين گفتار كوتاه خود نشان داده ايم , معظم له افزون بر تعريف اتحاد ملى و انسجام اسلامى , چند و چون وصول يا علل ناكامى ما در طريق آن را به طور شفاف و جامع نمايانده اند.

كوتاهى و نارسايى برخى تحليل ها

به راستى بايد نسبت به كوتاهى و نارسايى برخى تحليل هاى خودى وغيرخودى تأسف خورد كه به درستى در كلام رهبرى نظام نمى انديشند واساساً جوانب و ابعاد اين مسأله راهبردى را درك يا رعايت نمى كنند.

البته گفتنى است كه تاريخ اسلام همواره گرفتار اين نوع برخوردهاى ناصواب و ناسنجيده در برابر گفتار مصلحان و پيشوايان دين بوده است . <هركس از ظن خود شد يار من > در حقيقت نمودار چنين تيپ فكرى واجتماعى است كه شعارهاى بنيادى ملت را يا به ابتذال مى كشانند و يا به انزوا مى رانند.

در اين ميانه اندك كسان و جريان هايى را مى توان سراغ گرفت كه اشارات و لطايف كلامىِ بزرگان خيرخواه و خدمت گزار اين مرز و بوم را به درستى شناخته و به دور از تعبير و توجيه هاى فرصت طلبانه يا ابلهانه , آن را به راستى در زواياى جامعه پراكنده اند.

تهاجم فرهنگى ; مسأله اى در ارتباط با خودباورى و اتحاد ملى

مسأله يا شعار مبارزه با تهاجم فرهنگى , نمونه اى از اين دست است . مقام معظم رهبرى با طرح تهاجم فرهنگى غرب و آمريكا ـكه در حقيقت حركتى خزنده بر ضد ارزش هاى اخلاقى و دينى جامعه ايرانى است ـ مى خواستنداذهان ملت را متوجهء خطر نفوذ ديدگاه هاى استكبارى در صحنهء فرهنگ وزندگى مردم ايران سازند. امّا دريغا كه خودى و غير خودى چنين پنداشتندكه مشكل نظام جمهورى اسلامى در اين روزگار, ظواهر رفتار و سلايق ناپسند نسل نو مى باشد.

هرچند مى بايد صورت جامعه با سيرت دينى وانقلابى آن هم خوانى داشته باشد, امّا مهم تر اين است كه علت هاى چنين گرايش هايى شناسايى شوند. آيا پرداختن به مسايلى هم چون موى بلند پسران ـكه يك معلول است ـ نظام را از حل ريشه اى مشكلات و موانع تداوم ارزش هاى اسلامى انقلاب و نظام اسلامى باز نمى دارد؟

پنجاه و چند سال اين ها, اين مملكت را در درخشان ترين فرصت هاى جهانى معطل و معوق گذاشتند, نه فقط از لحاظ سياسى و امنيتى , بلكه ازلحاظ فرهنگى نيز ما را عقب نگه داشتند. من كه مى گويم تهاجم فرهنگى ,عدّه اى خيال مى كنند مراد من اين است كه مثلاً پسرى موهايش را تا اينجابلند كند! خيال مى كنند بنده با موى بلند تا اينجا مخالفم ! مسألهء تهاجم فرهنگى اين نيست . البته بى بندوبارى و فساد هم يكى از شاخه هاى تهاجم فرهنگى است , امّا تهاجم فرهنگى بزرگ تر اين است كه اين ها در طول سال هاى متمادى به مغز ايرانى و باور ايرانى تزريق كردند كه تو نمى توانى !بايد دنباله رو غرب و اروپا باشى !>()

(پـاورقى 1. ديدار رهبرى با جوانان استان همدان , 1382217

حهمان گونه كه رهبر معظم له جمهورى اسلامى فرمودند, تهاجم فرهنگى دركشور ما, مسأله اى مرتبط با خودباورى و اعتماد به نفس ملى ايرانيان , به ويژه جوانان است . يعنى در واقع , رهبرى انقلاب , ذهنيت جامعه را متوجه اين مسأله ساخته است كه در صورت عدم مقابله ملى و فرهنگى با تهاجم فرهنگى آمريكا به حريم باورها و ارزش ها و بسترهاى فكرى و شخصيتى ورفتارى مردم ايران , نمى توان توقع بروز اعتماد به نفس ملى و هم چنين اتحاد ملى در جامعه ايرانى را داشت .

حسقف چنين برداشتى از كلام رهبر, چه تأثيرهايى در كاهش آثارمديريت هاى منفى و بى اعتنا به آرمان همدلى ملت خواهد داشت ؟بى ترديد بالارفتن هرچه فزون تر سقف ديدگاه هاى مسؤولان و مديران كشور, به روند توسعه در مفاهيم اتحاد ملى كمك خواهد رسانيد و مطالبات جمعى ملت را با آن متناسب خواهد ساخت .

ظهور بركات اتحاد ملى در تحقق سند چشم انداز بيست ساله

<بنده به عنوان يك مسؤول ـكه آماج اولين دشمنى هاى دشمن هستم ـ وبه عنوان كسى كه اطلاعاتش از كشور وسيع است , يعنى هم از امكانات , هم از تهديدها و هم از دشمنى هاى دشمنان با خبر است , وقتى نگاه مى كنم مى بينم مى توانيم . اين استنباط احساساتى نيست >.()

(پـاورقى 1. همان .

اطمينان خاطر مقام معظم رهبرى , نسبت به تحقق همه جانبه و تأثيرگذارسند چشم انداز بيست سالهء نظام جمهورى اسلامى ـكه از ذخيرهء اطلاعاتى خاص ايشان در ارتباط با چند و چونِ ظرفيت هاى داخلى و نيز ستيزه خويى هاى استكبار خارجى حكايت داردـ در حقيقت نويد مشاهدهء بركات اتحاد ملى را به همراه ندارد؟

بى گمان چنين است , چراكه معظم له راز اقتدار ملى ايرانيان را در وحدت كلمهء حاكم بر ملت و حاكميت مقدّس جمهورى اسلامى برمى شمارند.

<راز اين اقتدار ملى و اين قدرت بزرگ در چيست ؟ در ايمان اسلامى , در تعبداسلامى , در وحدت كلمه , در همراهى و هم دستى و همدلى ملت و دولت , وهمكارى مسؤولان با مردم جاست ج . اين راز اصلى است . اين را بايد حفظ كنيد>.()

(پـاورقى 2. خطبه هاى نماز جمعه تهران , 137117

7 اتحاد ملى ; پايه و مايهء پيشرفت هاى كشور

رهبر معظم نظام جمهورى اسلامى , در جهت استحكام اركان نظام وانقلاب , به دو عامل اساسى اشاره دارند, كه در واقع جلوه هاى انسجام اسلامىِ ملت و حاكميت به شمار مى آيند.

الف ) وحدت و آرامش ملى

ب ) پاى بندى همگانى به قانون و وظايف شغلى

از منظر رهبرى , نظام منسجم و مستحكم سياسى و اجتماعىِ استوارگشته بر اين دو پايه , مى تواند راه پيشرفت كشور را بگشايد و مشكلات ومعضلات موجود را به تدريج برطرف سازد.

<چيزى را كه من امروز علاج همه مشكلات كشور مى دانم , كه البته اين كار باهمت عمومى امكان پذير است , استحكام ساخت داخلى نظام است . اين ,پايه و مايه همه پيشرفت ها و خدمات و باز شدن همه گره هاست , يعنى حفظوحدت , پاى بندى هر انسان و هر بخشى از بخش هاى قانونى كشور ـكه مشغول فعاليتندـ به وظايف خود, حفظ آرامش در محيط و جامعه , تلاش براى كاركردن و فضا را انباشتن از فعاليت هاى مخلصانه و مؤمنانه >.()

(پـاورقى 1. ديدار رهبرى با اساتيد و دانشجويان بسيجى , 1382318

تفكيك ميان عوامل ياد شده ; وحدت ملى و پاى بندى به تكليف هاى قانونى , وجود نداشته و هركدام در صورت تجلى تمام و عينى خود, مى تواندزمينه ساز عامل ديگر باشد. بنابراين عوامل استحكام ساخت داخلى ِجمهورى اسلامى را بايد در فضاى تأثيرگذارى سراغ گرفت .

زيرا نيروهاى وحدت گرا, در هر عرصه اى از خدمات و مسؤوليت هاى قانونى خود, خواه ناخواه تعهد و وجدان كارىِ مورد نياز جامعه و نظام رادارند, و از طرف ديگر بايد دانست كه عناصر خدمت رسان به ملت , در رونداتحاد ملى مشاركت بايستهء خويش را پاس مى دارند.

بى ترديد در سايهء اين عوامل به هم پيوسته است كه بايد چشم به راه ظهور آثار اخلاص و ايمان در انگيزه ها و برنامه ها و مديريت ها و اقدام هاى پيشرفت گرايانهء كشور بود.

از همين روست كه رهبرى انقلاب , سامان پذيرى جامعه و مشكل زدايى و رفع نارسايى هاى موجود در نهادها و بخش ها را بدون مددگيرى از عوامل دوگانه معنوى ـ اجتماعى ياد شده ممكن نمى شمارند. اساساً دغدغه هاى نزديك و دورى كه نسبت به سرنوشت نظام به چشم مى خورد, با همين عوامل مرتبط است .

پاس داشت وحدت جمعى ملت ايران

چنان كه برهه هاى تاريخى كشور و انقلاب به دست مى دهند, همواره ضعف و نابسامانى و سرگردانى نيروهاى جامعه , سبب نفوذ و سلطه بيگانگان بوده است . امّا آنچه نبايد از نظر دور داشت , همانا هم سويى برخى از نيروهاى داخلى با سياست پيشگان متحد استعمارى است .

<هيچ كدام از ما مسؤولان نظام نبايد اجازه بدهيم كه دست هايى , يا از روى عناد و غرض , و يا از روى جهالت , در يك پارچگى ملت تفرقه ايجاد كنند ومردم را به دسته جات تقسيم نمايند و اهواى آنان را با يك ديگر متقابل ومتضاد بكننند. اين راه هايى دارد. با تشر زدن و دعوا كردن و تهديد كردن ,هميشه اين مقصود حاصل نمى شود. بيشتر با محبت و جلب قلوب و جذب بايد اين مقصود را عملى كرد>.()

(پـاورقى 1. ديدار رهبرى با اعضاى مجلس خبرگان , 1369121

هشدار سرسختانه رهبرى انقلاب به مسؤولان نظام , نسبت به عملكردهاى انحرافى عنادورزان و جاهلان نسبت به مصالح جمهورى اسلامى ـكه درحقيقت همان مصالح امّت و اسلام است ـ نشان دهندهء خطرخيز بودن بسترتفرقه داخلى است .

تقسيم و تجزيه انگيزه ها و مواضع عملى يك ملت , در راه هاى ناسازگاربا كيان و مقاصد نهضت الهى ـ مردمىِ حاكم , طريق تهاجم سياسى وفرهنگى و اقتصادى دشمنان را باز مى كند و در نهايت به ضعف و سستى نظام مى انجامد. آيا تقابل و تضاد افكار و جهت گيرى هاى سياسى كشور, به خصوص در حوزه و دانشگاه , فرصت مى دهد كه پيشرفت و رشد جامعه , روندصعودى خود را طى كند؟ بى ترديد ديدگاه هاى تفرقه افكنانه , دسته بندى هاى جدا از هم را به همراه دارد كه به آسانى دچار از هم پاشيدگى مى شوند.

اختلاف و اختلاف انگيزى در منظر معصومان :

در اين مجال اشارتى چند به هدايت هاى دينى و اجتماعى پيشوايان معصوم : بى فايده نخواهد بود. شايد بتوان در پرتو آن به وحدت كلمه والفت و عزت اسلامى دست يافت .

الف ) پيامبر بزرگوار اسلام , در سخنى كه تصويرى از آينده هراسناك مسلمانان به همراه داشت , چنين فرمود:

<زود باشد كه ملت ها بر شما هجوم آورند; همچون هجوم بردن گرسنگان به كاسهء خود. يكى از آن ميان گفت : آيا به علت آن كه در آن هنگام شمارمان اندك است ؟ پيامبر فرمود: برعكس , تعدادتان بسيار زياد است امّا چونان كف و خاشاك روى سيلاب هستيد. خداوند هيبت و شكوه شما را از دل هاى دشمنان تان بر مى گيرد و در دل هاى شما وهن مى افكند. يكى پرسيد: اى پيامبر خدا! وهن چيست ؟ پيامبر فرمود: دوست داشتن دنيا و ناخوش داشتن مرگ >.()

(پـاورقى 1له . منتخب ميزان الحكمة, ج 1 ص 53

اين حديث شريف نبوى , ريشه هاى فاسد اختلاف و اختلاف افكنى در ميان امّت مسلمان را آشكار مى سازد كه همان دنيادوستى و گريز و كراهت ازملاقات پروردگار است . نمى توان كس يا گروهى تفرقه انداز را سراغ گرفت كه اسير خواسته هاى دنيوى و نفسانى نباشد. قاسطين و ناكثين در دوران حضرت امير7 يا منافقان در روزگار رسول اكرم 9اين ويژگى منفى راداشتند. بنابراين به منظور پيش گيرى از رشد روند واگرايى در ميان ملت ,مى بايد در تقويت انگيزه هاى معنوى و گرايش هاى عرفانى كوشيد. شيوه ءتربيتى حضرت امام خمينى 1ـكه خود عارفى نامور بود و مجاهدى نستوه ـدر صورت شناخت و پيروى عملى مى تواند سهم تعيين كننده اى در كاستن نيت هاى اختلاف انگيز اجتماعى داشته باشد.

ب ) امام على 7ضمن بيان اخوت دينى , آلودگى هاى درونى كسان راسبب دورى و بيگانگى و بى مهرى نسبت به يك ديگر مى داند:

<شما برادر دينى يك ديگريد و آنچه ميان شما جدايى انداخته , درون پليد ونهاد بد است . به اين سبب باريك ديگر را بر نمى داريد و براى هم خيرخواهى نمى كنيد و به هم بذل و بخشش نمى كنيد و با هم دوستى نمى ورزيد>.()

(پـاورقى 1. نهج البلاغه , خطبه 114

در جامعه اى كه ارزش هاى اخلاقى ـ اجتماعىِ برآمده از برادرى دينى ,همچون همدلى و خيرخواهى و بخشندگى و دوست داشتن , جاى خود را به ضد ارزش هاى برآمده از قهر و كين و خصومت سپرده باشد, چه تلاشى به ثمر مى رسد؟ چنان كه مولاى متقيان يادآور گشته است ; تا پالايش درونى وتهذيب نفسانى انجام نپذيرد, نمى توان جز اين انتظارى داشت ؟ بدين سان ,بنياد اتحاد ملى را بايد در اخلاق متعالى مردم و مسؤولان سراغ گرفت . به هر اندازه كه افراد و دسته هاى گوناگون اين جامعه ـچه در حاكميت و چه بيرون از حاكميت ـ سلوك اخلاقى و معنوى دارند, مى توانند نويدبخش الفت و همدلى شناخته شوند.

ج ) حضرت امير7در حديثى ديگر, بى بهرگى انسان ها از علم و معرفت و خودآگاهى را, عامل اختلاف جمعى مى شمارد.

<اگر نادان خاموشى مى گزيد, مردم دچار اختلاف نمى شدند>.()

(پـاورقى 2. بحارالانوار, ج 78 ص 81

مراد از جهل و جاهل در اين روايت چيست ؟ نمى توان بدون لحاظ كردن پديدهء نفرت انگيز اختلاف , به مفهوم نادانى يا شناخت نادان در اين كلام پى برد. بنابراين هر كس كه نسبت به فرجام گفتار و نوشتار تفرقه افكنانه خود در ميان مردم آگاهى ندارد, و بى پروا در برخوردهاى جمعى موضع گيرى مى كند, نادان است , هرچند كه اندوخته هاى علمى بسيار درسينه داشته باشد.

از احاديثى كه ذكر شد, چه نتايجى مى توان برداشت كرد؟ آيا عدم توجّه به زمينه هاى درونى و باطنى اختلاف هاى اجتماعى , و بى اعتنايى به خلقياتى كه به هر حال در ما شكل گرفته اند و بسا معضل ها و بحران هاى جمعى زيان بار مى آفرينند, عوامل رشد واگرايى ها شناخته نمى شوند؟

ضرورت برخوردهاى محبت آميز

رهبر معظم انقلاب , هرچند كه مراقبت و هوشيارى و سخت گيرى در قبال تفرقه افكنان و فرصت سوزان را يك سياست و تكليف اجتناب ناپذير براى دستگاه هاى حافظ وحدت و امنيت ملى بر مى شمارند, با اين همه به نوع برخورد با تخلف ورزان از قانون اتحاد ملى عنايت مى ورزند.

زيرا بسا برخوردهاى نسنجيده و احساساتى , سبب شكاف ديگر يابزرگ ترى بين ملت و حاكميت خواهد شد. از اين رو, هدف مقابله با موج اختلاف ـكه عبارت است از سالم سازى فضاى رسانه اى و خدمت رسانى به مردم ـ مى بايد همراه با شيوه هايى باشد كه اسلام و خرد جمعى و الفت ايمانى جامعه مى طلبد. وگرنه چنان كه در پاره اى از مقاطع مشاهده شده است , درگيرى هاى لفظى و گروهى , باعث تبليغات دامنه دار دشمن يامظلوم نمايى برخى افراد, يا بدبين سازى كسانى گشته كه هنوز موضع مشخصى اتخاذ نكرده اند.

خ رهبرى انقلاب , در عين حال كه بر صلابت مسؤولان در مواضع وحدت طلبانه پاى مى فشرند, روش تهديد را نيز به عنوان يك تكيه گاه هميشگى براى خواباندن فتنه هاى اجتماعى نمى پسندند; زيرا استفاده بيش از حدّ,از چنين ابزارى , آن را ناكارآمد مى سازد. و از طرفى بسا تهديدها و جلب هابراى غرض ورزان مايه شهرت و محبوبيت مى شود.

با نظر به اين كه برخوردهاى مورد نظر حاكميت با افراد منحرف از جاده مصالح نظام و مقاصد انقلاب و اسلام , در درون جامعه مشهود است ,مى بايد از رهگذر محبت پيش رفت و گفتارهاى نرم و مهربانانه را جايگزين تشرها و توهين ها و تكفيرها ساخت .

بسيارى از افراد, در رويكرد مهرورزانه حاكمان , و مشاهده انصاف وخيرخواهانه بودن حركت شان , به صف اتحاد ملى خواهند پيوست . از طرفى هم مردم در قضاوت خود نسبت به حاكميت , شيوه هاى جابرانه سلطنتى گذشته را به ياد نخواهند آورد و از صراط همدلى و همراهى با حاكمان خودفاصله فكرى و فيزيكى نخواهند گرفت .

حًّشيوه و توصيه وحدت گرايانه امام خمينى 1

حضرت امام خمينى 1در ترسيم سيماى مؤمنان صدر اسلام , به رأفت ورفاقت بين آنان اشاره كرده و شدت و صلابت قلب هاى آنان را متوجه دشمنان مشترك مى داند. اين نوع نگريستن به جامعه و نيروهاى آن است كه تحمل و مداراى حاكمان را ارتقا مى دهد و زبان شان را به رحمت وشفقت مى آرايد.

<همان طورى كه جمسلمانان ج شمشير مى كشيدند و مى كشتند دشمن هاى اسلام را, با خودشان به طور رأفت , به طور دوستى , برادرى رفتار مى كردند.همين دستور قرآن كريم است كه از اوصاف مؤمنين صدر اسلام و اين ها نقل مى فرمايد كه اين ها رحيم هستند بين خودشان : (رُحَمَاءُ بَيْنَهُم ْ)() خودشان (پـاورقى 1. سوره فتح , آيه 29

با هم , با رحمت رفتار مى كنند. (أشِدّاءُ عَلَى الْكُفّار)() وقتى به كفار(پـاورقى 2. همان .

مى رسند شدت جدارندج >.()

(پـاورقى 3. صحيفه امام , ج 9 ص 385

تغيير جهت جاذبه ها و دافعه هاى اخلاقى ـ رفتارى , كه مغايرت آشكار باكريمهء (رُحَمَاءُ بَيْنَهُم ْ وَأَشِدّاءُ عَلَى الْكُفّار) دارد, سبب مى شود كه پيوندهاى دوستى مؤمنان در يك جامعه , دچار سستى و نابودى گردد. برخى كسان به دلايل نفسانى , جاى دوست و دشمن را اشتباه مى گيرند, و بى جهت دشمن تراشى مى كنند. بى گمان رفتار مهرآميز ما, به بسيارى از نزاع هاى داخلى پايان مى دهد, البته مشروط به اين كه نگرش بزرگوارانه را جايگزين وسوسه نفس اماره و ابليس تفرقه افكن ساخته باشيم .

بنيان گذار جمهورى اسلامى , در ماجراى كردستان ـكه دست توطئه گرانِ ضد نظام و استقلال ملى پيدا بودـ هم جاذبه داشت و هم دافعه . آن جا كه مى خواست با مردم سخن گويد و آنان را به مدار اتحاد ملى بازگرداند, زبانى نرم و شكوهمند مى گشود; زبانى پدرانه و مهرورزانه !

<برادران كردستانى من ! عزيزان من ! كسانى كه گول خورديد از اين سران خودفروخته , برگرديد به اسلام , اسلام عفو دارد, اسلام براى همه است ,اسلام باب رحمت است . برگرديد به دامن اسلام >.()

(پـاورقى 1. همان , ص 342

8 ضرورت مقابله با عوامل ضد اتحاد ملى

<به طور طبيعى برخى عوامل ضد وحدت وجود دارد. اختلافات قومى ,اختلافات مذهبى و طايفه اى , اختلافات سياسى , كه بايد با آن ها مقابله كرد.با تكيه به نام مقدّس پيامبر و ياد آن بزرگوار, كه محور وحدت اسلامى است ,بايد بر اين اختلافات غلبه كرد>.()

(پـاورقى 2. ديدار رهبرى با كارگزاران نظام , 138426

رهبر معظم انقلاب , به منظور مقابله ملت مسلمان ايران با عوامل ضد اتحادملى و انسجام اسلامى , نام و ياد پيامبر اعظم اسلام را عامل تعيين كننده اى مى خوانند كه بسا مورد غفلت امّت و عالمان و حاكمان قرارمى گيرد.

مراد از چنين يادكردى , بى گمان هموارسازىِ طريق معرفت مردم كشورـاز شيعه و سنى ـ نسبت به شعار توحيد و رستگارى امّت ابراهيمى رسول اكرم 9است .

از همين روست كه سال گذشته از جانب رهبرى , به عنوان سال پيامبراعظم 9نام گذارى شد, تا ملت مسلمان ايران در گرايش جمعى به مطالعه آموزه هاى نبوى در ارتباط با حيات فردى و جمعى , روشنايى هاى وحدت آفرين به دست آورند.

چنان كه در گفتار رهبر انقلاب آمده است , اختلاف هايى همچون ناهم گونى قوميت ها و مذهب ها و طايفه ها ـكه خواه ناخواه عوارضى به همراه دارندـ جنبه طبيعى داشته و گريزى از آن نيست . امّا آنچه سبب نگرانى و دشمنى و پراكندگى مسلمانان ايرانى يا طوايف و اقليت هامى گردد, مى بايد شناسايى و محو شوند. دشمن مشترك پيوسته از طريق همين ناهم گونى هاى طبيعى سود جسته و سلطه اش را در برخى برهه هاگسترده است .

<دشمن از راه هاى مختلف توطئه مى كند. يكى از اين راه ها اختلاف افكنى است . هرگونه اختلاف هرجا باشد, بر خلاف نظر اسلام و قرآن است , چه اختلافات سياسى باشد, چه اختلافات قبيله اى باشد>.()

(پـاورقى 1. ديدار رهبرى با مردم خرم آباد, 137053

دشمنان اسلام و قرآن , گاه اختلاف هاى مذهبى ايرانيان را به عرصه سياسى شدن مى كشانند و آنان را در تقابل و تضاد با حاكميت جمهورى اسلامى قرار مى دهند. و گاه با طرح اختلاف هاى قومى يا قبيله اى ـكه ريشه در نسل هاى گذشته داردـ مى كوشد تا آنان را به خود مشغول كرده و ازهمدلى با اكثريت ملت در جهت تداوم آرمان هاى انقلاب اسلامى بازدارد.

شايعه سازى دشمنان نظام , حربه اى بر ضدّ اتحاد ملى

شايعه پراكنى در ميان ملت را مى توان يكى از دستاويزهاى تجربه شده ومؤثر استكبار جهانى خواند. هدف هايى كه در روند شايعه سازى به كارگرفته مى شود هرچند متنوع است , با اين همه نتايج عينى آن در واگرايى مردم و بى اعتنايى آنان به حاكمان و كارگزاران جمهورى اسلامى بروز مى كند.

<از راه هاى ديگرى كه دشمن امروز سعى مى كند, در ميان مردم ما نفوذ پيداكند, شايعه پراكنى است . از زمان پيروزى انقلاب تا امروز, هر جا توانستندشايعه پراكنى كردند. هدفشان اين بود كه دل مردم را بلرزانند و اميد آن ها رااز بين ببرند>.()

(پـاورقى 1. همان .

شايعه هايى كه جريان فراگير اتحاد ملى را با مشكل روبه رو مى سازند, درابعاد گوناگون به چشم مى خورد. پاره اى از شايعه هاى دشمن در بدبين سازى شيعه و سنى , در داخل كشور كاربرد دارد و پاره اى ـكه حجم و دامنه آن فزون تر است ـ به منظور جدايى ملت از حاكميت است .

در مقابله با شايعه پراكنى , نخست بايد از امور و حركت هايى كه ناخواسته , بهانه تبليغى به دشمن مى دهد, پيش گيرى كرد. بسا تصميم ها ياگفتارها و واكنش ها كه بذر شايعه ها گشته و به سمت قلوب مردم هجوم مى آورد. اگر توفيقى در اين عرصه نصيب شود, مى توان در مقابله تبليغاتى دشمن را ناكام گذاشت .

طرح شعارهاى پوچ سياسى

<مبادا مسؤولان مثل بخشى از دوره هاى گذشته , سر خود را به مسائل سياسى گرم كنند, با شعارهاى پوچ سياسى خود و مردم را مشغول كنند و ازواقعيات زندگى مردم دور بمانند. همه مردم مراقب باشند, هم نخبگان مراقب باشند, هم جريان ها و جناح هاى سياسى و گروه ها مراقب باشند كه باحرف هاى دهان پُر كن سياسىِ بى محتوا, وقت اين ملت را تلف نكنند>.()

(پـاورقى 1. ديدار رهبرى با مردم استان كرمان , 1384211

بى گمان توجهى كه دشمن به طور مستمر, بر نقاط اختلاف و افتراق ملت ايران , در ابعاد مذهبى و قومى و سياسى و فرهنگى دارد, روند اتحاد ملى راآسيب پذير مى سازد. از اين رو بايد هوشيارى مردم در مقابله با دشمن رابالا برد و از گستره و تأثير عوامل ضد اتحاد ملى كاست .

اختلاف افكنى بين شيعه و سنى در ايران

چنان كه رهبر معظم انقلاب اسلامى خاطرنشان ساخته اند, تجربه هاى بسيارى كه دستگاه هاى جاسوسى انگلستان در كشورهاى شرق از جمله ايران اندوخته اند, مى تواند تغذيه كنندهء تبليغاتى آنان بر ضد شعار مقدّس اتحاد ملى باشد. مراقبت مسؤولان و اقوام و فرق و احزاب سياسى كشور, ازراه كارهاى اساسى مقابله به شمار مى آيد.

<مى خواهم به ملت خودمان و ملت عراق و ملت پاكستان و ديگر ملت هاى مسلمان هشدار بدهم , اختلافات مذهبى و اختلافات شيعه و سنى را مهاركنند. من امروز دست هايى را مى بينم كه با برنامه , به عنوان شيعه و سنى ,ميان مسلمانان جنگ ايجاد مى كنند. كشتارهايى كه اتفاق مى افتد وانفجارهايى كه در مساجد, حسينيه ها, نمازهاى جماعت و نمازهاى جمعه به وجود مى آيد, يقيناً دست خبيث صهيونيسم و استكبار در آن ها وجود دارد.اين كار خود مسلمان ها نيست . هم در عراق , هم در ايران ... مسلمانان وظيفه دارند به موارد اتحاد و وحدت خودشان بپردازند... دشمن مى آيد روى نقاطافتراق انگشت مى گذارد و دل ها را پر از كينه به يك ديگر مى كند, بر اين كه بتواند به هدف هاى خود برسد. در كشور ما و ساير كشورهاى اسلامى ,انگليس ها و دستگاه جاسوسى انگليس ميان شيعه و سنى اختلاف ايجادكردند. آن ها تجربه زيادى در اين كار دارند. همه بايد مراقب باشند>.()

(پـاورقى 1. مراسم شانزدهمين سالگرد ارتحال امام خمينى 1 1384314

همان گونه كه رهبر بزرگوارمان در هشدار خود آورده اند, امروز مقابله باعوامل ضد وحدت و اتحاد ملى , بايد در درون هر كشور مسلمان صورت پذيرد, و از ديگر سو مى بايد اشتراك مساعى ميان كشورهاى هم جوار باايران وجود داشته باشد.

بى ترديد عدم مراقبت گروهى و فرهنگى و سياسى ملل و دولت هاى اسلامى , مى تواند به تكرار تجربه ها و حادثه هاى تلخ گذشته بينجامد. از اين منظر است كه شعار رهبرى با عنوان اتحاد ملى و انسجام اسلامى , يك ضرورت ملى و فراملّى خوانده مى شود.

9 اتحاد ملى در گرو امنيت سياسى

اگر اتحاد ملى ماندگار و همه جانبه و عينى , مورد نظر ما مى باشد, خواه ناخواه مى بايد بستر سازى براى امنيت سياسىِ شهروندان و نخبگان وجناح ها و احزاب داشت ; زيرا تاريخ و حاكميت هر كشورى به دست مى دهدكه در جهان امروز, جامعه اى با يك جريان و ديدگاه و دسته خاص ,مديريت پذير نيست .

نبايد ترديد داشت كه انحصار گرى در مديريت كشور, نيروهاى مستعد وطرفدار انقلاب و نظام را به دلسردى و انزوا مى كشاند و عرصه رقابت سالم سياسى را در جامعه از بين مى برد.

كارآيى هر سيستم سياسى , آن گاه ظهور پيدا مى كند كه رهبرى اصيل وفراجناحى , چتر خود را بر مشاركت متنوع فرهنگى و اجتماعى همه نيروهاسايه افكن سازد. و از طرفى تعريف درست از امنيت سياسى در منظرنيروهاى سياسى و فكرى جامعه ضرورت دارد. چرا كه نمى توان هرگونه انتظارى از حاكميت را معقول و ممكن تلقى كرد.

ح<امنيت سياسى معنايش اين است كه تفكرات و معارف سياسى در جامعه ,معارف واضح و دور از نفاق و دوگونه گويى و دو گونه انديشى باشد, معنايش اين است كه كسانى كه متصدى بيان مسائل سياسى براى مردم هستند,نسبت به مردم امانت به خرج دهند>.()

(پـاورقى 1. همان .

در چنين فضايى شفاف مى توان آراى يك ديگر را شنيد و به كند و كاو درآن پرداخت , و كنش ها و واكنش هاى عادلانه را در جامعه رواج داد. رهبرمعظم انقلاب , ضمن تأكيد بر پرهيز از دوگانگى و فريب كارى خواستار طرح نظرگاه هاى مخالف و موافق در مسايل سياسى است .

بدين سان است كه تعامل فكرى و اتحاد ملى , همه عناصر خدمت گزاربه ملت را در كنار هم مى نشاند و شكوفايى استعدادها و بازدهى مديريت هارا سبب مى شوند. تعبير امانت در كلام معظم له , اشاره به ضرورت رعايت اخلاق اسلامى در ارايه آراى خود و ديگرانى است كه به گونه اى ديگرمى نگرند و مى انديشند.

آنچه همواره مايه نگرانى رهبر فقيد انقلاب بوده است , ايجاد بسترناامنى سياسى از سوى كسانى است كه پاى بندى به اصول تفاهم و تبادل نظر و تعامل اجتماعىِ مثبت و مفيد به حال مردم ندارند.

آيا مى توان در اين واقعيت ترديد ورزيد كه نظام جمهورى اسلامى , ازآغاز تشكيل خود, بيمى از آزادى بيان و قلم نداشته است ؟ حضرت امام ـكه خود از ناحيه اهل تحجر و تقدس , رنج هاى بسيار كشيده بود و حتى آماج تكفير تنگ نظران و جمودگرايان حوزه و زمانه گشته بودـ بيش ازديگران حرمت اصحاب انديشه و قلم را نگاه مى داشت .

<بنده درباره مطبوعات و نوشتن ها, صحبت هاى زيادى كرده ام . هيچ كس هم نمى تواند منكر اين بشود كه بنده طرفدار فكر آزاد, قلم آزاد, بيان آزاد ومعارف منتشر شدهء گونه گون در اين كشورم . اعتقاد من اين است . من مى گويم بايستى افكار و آرا و سلايق مختلف در كشور, به صورت صحيح ودرست مطرح شود. امّا گفتن معارف گوناگون يك حرف است , دروغ گفتن به مردم و دروغ نوشتن و تحريف كردن حقايق و بلندگوى دشمن شدن حرف ديگرى است . آنچه كه من در باب مطبوعات نمى توانم قبول كنم و بپذيرم ,اين دومى است >.()

(پـاورقى 1. ديدار رهبرى با پرسنل سپاه و بسيج در لشكر پنج نصر, 1378610

انتقادها و واكنش ها

انتقاد و انتقادگرى در ارتباط با حاكميت , روش ها و عملكردهايى كه درنهادهاى گوناگون جمهورى اسلامى وجود دارد, چه نقشى در روند اتحادملى مردم دارد؟

ترديدى نيست كه نقد سالم و سازنده , جبران كنندهء سستى ها وكاستى هاى كاركردىِ دست اندركاران مديريت كشور خواهد بود; زيرا هيچ مسؤول متعهد و پاى بند به اخلاص و اخلاق الهى و علوى , از شنيدن حق ّنخواهد رنجيد و در انديشه تضعيف و تسويه حساب شخصى و جناحى وحزبى و صنفى نخواهد افتاد.

از آن سو, هم منتقد متعهد مى كوشد تا حقيقت را اظهار كند و مصلحت ملت را در نقادى خود رعايت كند. پيداست كه در اين شرايط, جامعه دچاركمترين تشنج سياسى نخواهد گشت و گسترهء اتحاد ملى با موانع مواجه نخواهد شد.

كسانى كه مى پندارند با پيش گيرى از گسترش موج انتقاد و ايرادمنصفانه مى توانند سلامت نظام و جامعه را تضمين كنند, سخت دراشتباهند; زيرا در فقدان انتقاد و منتقد متعهد, بايد چشم به راه چاپلوسى و عناصر بى هنر و خاصيتى بود كه خود را بر مجموعه مديريت كلان كشور يازيرمجموعه هاى مديريتى تحميل مى كنند و از درون به تباهى دست مى يازند.

حضرت امام خمينى 1 در ريشه شناسىِ تمايل به مدح و ثناى فرصت طلبان و عدم تمايل به اعتراض و انتقاد خيرخواهان جامعه ـكه خطرهاى بسيار بر جان و مال و اعتبار خويش مى خرندـ خودخواهى يا دام ابليس را يادآور مى شود. بى ترديد, با ظهور نفس اماره و حبّ نفس ـكه توجيه گر كردارهاى نادرست آدمى است ـ نمى توان گوش شنوايى و قلب پذيرايى و زبان قدرشناسانه اى براى انتقادها و اعتراض ها و ايرادها داشت .

<پسرم ! براى ماها كه از قافله ابرار عقب هستيم , يك نكته دل پذير است وآن چيزى است كه به نظر من شايد در ساختن انسان كه درصدد خودساختن است دخيل است . بايد توجّه كنيم كه منشأ خوش آمد ما از مدح و ثناها وبدآمدن مان از انتقادها و شايعه افكنى ها, حب نفس است كه بزرگ ترين دام ابليس لعين است . ماها ميل داريم كه ديگران ثناگوى ما باشند, گرچه براى ماافعال شايسته و خوبى هاى خيالى را صدچندان جلوه دهند, و درهاى انتقادـگرچه به حق ّـ براى ما بسته باشد, يا به صورت ثناگويى درآيد. ازعيب جويى ها نه براى آن كه به ناحقّ است , افسرده مى شويم و از مدحت وثناها نه براى آن كه به حقّ است فرحناك مى گرديم , بلكه براى آن كه عيب من است و مدح من نيست !>()

(پـاورقى 1. صحيفهء امام , ج 18 ص 526