فصل پنجم انسجام اسلامى , راهبردها وراهكارهادرآمدانسجام اسلامى يا وحدت مسلمانان , از ديرباز محور تعاليم دينى ـ سياسى اسلام و قرآن كريم بوده است . نمى توان برهه اى از تاريخ اسلام را به دست داد كه فرياد وحدت طلبانهء يك مصلح اسلامى در آن طنين نيفكنده باشد.نخستين كسى كه پرچم همدلى و اتحاد امّت مسلمان را به دست گرفت ,پيامبر بزرگوار اسلام است ; همان كسى كه با شعار بنيادى توحيد, بنيان كفرو شرك و ستم را در جاهليت هراسناك در هم ريخت و طريق حيات طيبه الهى را به روى نسل هاى بشرى گشود. تأمّل در سيره نبوى آشكار مى سازد كه <كلمه توحيد و توحيد كلمه >پيوسته در هدايت و تربيت و سياست تدافعى و تهاجمى پيامبر اكرم 9جلى داشته است . هر غزوه يا سريهء مسلمانان صدر اسلام را, مى توان ظرف شفاف انسجام و اخلاص شيفتگان قرآن و رسول رحمت برشمرد. اساساًپيشرفت سريع اسلام در شبه جزيره حجاز و سرزمين هاى دورو نزديك ,مانند ايران و مصر ـبه رغم فعال بودن عناصر تبليغ گر كليسا و مسيحيت ـرا بايد نمودار الزام هاى ايمانى و عملى مسلمانان به اتحاد تلقى نمود. دردوران هاى بعد نيز كه جهان , شاهد رويش و تجلى تمدن پانصد ساله اسلامى بود و در سايه آن , علم و روشنايى زندگى را به دست آورد, بازآيه هاى يك پارچگى مسلمانان هويداست . در روزگار جمود و خمود مسلمانان ـكه استعمار كهن و نو, شيوه هجوم فرهنگى و سياسى و نظامى اش را در سرزمين هاى قبله دنبال كرد, به خوبى مى توان آثار وحدت دينى مسلمانان را در خيزش ها و جنبش هاى فكرى ونظامى نگريست . امروز كه استكبار جهانى , خود را با نظام و حاكميتى باليده در متن ايمان و آرمان اسلامى مى نگرد و از گسترش الگوى سياسى و فرهنگى جديد در منطقه و جهان سخت بيم دارد, باز مى توان نمودى ديگر از آيه هم گرايى در پرتو توحيد ابراهيمى را به دست داد. در اين گفتار خواهيم كوشيد تا از رهگذر طرح راهبردها و راهكارهاى انسجام اسلامى , با كاستى ها و سستى هاى مسلمانان در راه اتحاد و اقتدارمسلمانى آشنايى به دست آيد. خ ناگفته نماند كه ملت مسلمان ايران , به دليل مشاركت و مجاهدت در پى افكندن جمهورى اسلامى , سزاوارند كه خود را الگوى وحدت سياسى وفرهنگى جهان اسلام سازند و در انسجام فزون تر صفوف داخلى خودبكوشند. از اين رو, انسجام اسلامى در بعد داخلى و درونى نظام جمهورى اسلامى را, مى توان زمينه ساز تحقق توان مندى هاى مسلمانان در صراطتوحيد كلمه خواند. حضرت امام خمينى 1 در پيامى به ملت ايران , سرمشق بودن آنان را,فراتر از صحنه جهان اسلام دانسته , و ضمن ستايش از روحيات والاى ايرانيان , خود را پيام آور آزادى خواهى و استقلال طلبى مردم مسلمان ومتحد ايرانى مى خواند. ث<شما ملت ايران و همت و شجاعت شما زبان زد جهانيان و سرمشق آزادى خواهان است . من از اين راه دور, چشم اميد به شما دوخته ام و آنچه درقدرت دارم در خدمت به شما كه خدمت به حقّ است نثار مى كنم و صداى آزادى خواهى و استقلال طلبى شما را به گوش جهانيان رسانده و از خداوندتعالى سلامت و عظمت شما ملت نجيب بزرگ را خواهانم >.() (پـاورقى 1. صحيفه امام , ج 3 ص 17 الف ) انسجام اسلامى در داخل كشورنظر به اين كه دسته هاى گوناگونى از اديان و مذاهب و فرق و قوميت ها وقبايل در سرزمين پهناور ايران به چشم مى خورند و در هم زيستى مسالمت آميز و حفظ هويت ايرانى خود, پيشينه اى دراز دارند, مى بايدگرايش فراگير انسجام را در داخل كشور استمرار بخشيد. بى گمان تا اين رسالت اجتماعى و تاريخى تحقق نپذيرد, نمى توان جامعه ايرانى را درسطح يك الگوى كارآمد مطرح ساخت و از تجربه هاى آن در راه انسجام مسلمانان و مستضعفان جهان سود جست . ًّانسجام اسلامى و خطر نفاق پيشگانرهبران جمهورى اسلامى , همواره بر وحدت جمعى و سياسى ملت اصرارورزيده و آنان را از هرگونه گرايش انحرافى و تفرقه آميز برحذر مى دارند. ث<شما آقايان , شما جوان ها, شما اقشار ملت ,آن رمزى را كه به آن رمز پيروزشديد, حفظ كنيد و آن فقط وحدت كلمه است . اختلاف را كنار بگذاريد. باهم برادروار, با هم با يك صدا به پيش رويد و آن استقرار حكومت عدل اسلامى براى همه , عدالت براى همه ... اين تفرقه افكنى ملت ما را به بادخواهد داد اگر جمفسدين ج موفق بشوند, خداى نخواسته , لكن بايد بدانند كه ما با ملايمت ـتا موقعى كه محتاج به ملايمت است ـ با آن ها رفتار مى كنيم وآن وقت كه تكليف براى ما پيدا شد, به طور ديگر عمل خواهيم كرد و يك روز حساب را پاك خواهيم كرد>.() (پـاورقى 1. همان , ج 7 ص 64 حدر اين گفتار دردمندانه , به منافقان در نظام جمهورى اسلامى اشاره شده است كه از نهضت ملى شدن نفت درس عبرت نياموخته و سعى در شكاف افكندن ميان مردم و روحانيت و عناصر تأثيرگذار بر سرنوشت ملت داشتند, پديده نفاق در تاريخ اسلام ـكه <مسجد ضرار> يادآور آن است ـپيوسته سبب طرح و اوج گيرى اختلاف هاى داخلى مسلمانان بوده است .امام خمينى 1با آنان روش پدرانه داشته و سرانجام ناگزير از هشدار وافشاگرى ماهيت منافقان در جمهورى گشت . ًّايمان ; بستر انسجام اسلامىث<بخواهيد كه پيروز شويد رمز پيروزى را بايد حفظ كنيد. رمز پيروزى ايمان بود. آن وحدت كلمه را ايمان آورد. ايمان , وحدت كلمه آورد كه سرتاسر يك مملكت , همه با هم , فرياد زدند و يك مطلب خواستند. اجتماع كردند ازمراكز تا هرجا شعاع مملكت است , رفت صدا و همه فرياد زدند جمهورى اسلامى , اسلام . شهادت را براى خودشان فوز دانستند>.() (پـاورقى 1. همان , ج 8 ص 167 حدر اين جا رهبر فقيد انقلاب به راز وحدت گرايى ملت ايران در آستانه پيروزى انقلاب اشارت كرده است كه همان ايمان به خداوند است . بنابراين براى حفظ وحدت اجتماعى و انقلابى خود, مى بايد پاى بندى به حقايق وارزش هاى معنوى اسلام را از ياد نبرده و در دام غرب زدگى و تهاجم فرهنگى دشمنان اسلام و مسلمانان , ناتوان و پراكنده نشويم . حًّتجلى انسجام اسلامى در همبستگى مردم با حوزه و دانشگاه <اى دوستان من , اى برادران من ! از تفرقه بپرهيزيد... امروز روز پيوندروحانى و دانشگاهى و دانشجويان است , ادامه بدهيد به اين پيوند... تمام قشرها به اين دو جگروه وج پيوند عزيز بپيوندند. شما ديديد با پيوندقشرهاى مختلف اعجاز بزرگ تاريخ را ايجاد كرديد و آن شكست همه ءابرقدرت ها بود. امروز آن ها از كار ننشسته و مشغول توطئه هستند... آن هابين اقشار تفرقه افكنى مى كنند, كمك نكنيد به اين تفرقه افكنى ها, كه اين كمك به دشمنان كشور است , جكمك ج به دشمنان اسلام است . انتقاد اين قدرنكنيد, بدون جهت بهانه گيرى نكنيد>.() (پـاورقى 1. همان , ج 10 ص 472ـ 474 حانسجام اسلامى در بعد داخلى , ضرورت پيوستگى اقشار گوناگون مردم به روحانيون و دانشگاهيان متعهد و مؤمن و كوشا در طريق اهداف اسلام وانقلاب را مى طلبد. انقلاب اسلامى يا اعجاز بزرگ تاريخ ـبه تعبير امام خمينى 1 حاصل ايمان و همبستگى مؤمنان شهادت طلب است ; نه ايده هاو شعارهاى ملى گرايانه احزاب و جريان هاى مخالف قرآن و پيامبر و روحانيت . بنيان گذار جمهورى اسلامى , برخى عوامل ضد انسجام را يادآورمى شوند. نخست تفرقه بين حوزه و دانشگاه , و تفرقه بين ملت و حوزه ودانشگاه , هر كدام از اين انواع تفرقه , سبب تضعيف دين و اتحاد دينى پيروان مى شود. اگر دو قشر تحصيل كرده علوم دينى و علوم دانشگاهى بايك ديگر متحد و منسجم باشند, بى ترديد راه براى تبادل آرا و الفت وتعامل علمى و مديريتى در سطوح مختلف نظام هموار مى گردد. از طرف ديگر, در صورت پيوستن اقشار مردم به روحانيت و دانشگاه ,يك صدايى جامعه در پرتو آموزه هاى الهى و اجتماعى اسلام طنين افكن مى شود. در عرصه چنين انسجامى كه بر اساس توحيد و تقواست , به آسانى مى توان از ملت ايران يك الگوى وحدت بخش در جهان اسلام ساخت . حعامل ضد انسجام ديگر كه حضرت امام بدان پرداخته است , عبارت است از انتقادهاى بى جهت و بى اساس , كه غالباً رنگ بهانه گيرى دارد تاسازندگى و ارشاد و بازسازى و ترميم يك دستگاه يا بخشى از يك دستگاه اجرايى يا قضايى يا حقوقى . حاكميت اين رويه كه بسا دشمنان از آن بهره گيرى منفى و ضد اتحاد دارند, باعث افزايش شكاف بين مسؤولان و ملت خواهد شد, بى ترديد استمرار اين روند منفى براى يك نظام سياسى و رهبرى آن قابل تحمل نخواهد بود, چراكه دشمن جز اين اميد و انتظارى ندارد. انسجام اسلامى ملت و آزادى بيان<نگذاريد خون شهداى ما هدر برود, نگذاريد خون جوانان پايمال شود,پايمال اغراض شخصيه , اغراض شخصيه را به دور بريزيد. دست هاى خيانت كار, گروه هاى مختلف درست نكنند... در صدر مشروطيت هم با ايجادگروه هاى مختلف نگذاشتند كه مشروطه به ثمر خودش برسد... جآن ج رابرخلاف مسير خودش راندند... اگر خداى نخواسته خللى واقع بشود در اين صف فشرده مسلمين , در اين صف فشرده ملت ايران , خطر در پيش است .تفرقه افكن ها را از بين خودتان بيرون كنيد. ما نخواهيم گذاشت كه اين تفرقه افكن ها رشد كنند, آن ها را در نطفه خفه مى كنيم . آزادى غير از توطئه است . آزادى , آزادى بيان است , هرچه مى خواهند بگويند, توطئه نكنند,آدم كشى نكنند, اين آدم كش ها و توطئه گرها را دفن خواهيم كرد. برادران من بيدار باشيد, هوشيار باشيد, شياطين در مخفى گاه ها توطئه مى كنند وبايد ما با هم يك صدا, با هم به پيش برويم و اين نهضت را, و اين جمهورى اسلامى را به ثمر برسانيم >.() (پـاورقى 1. همان , ج 6 ص 85 نهضت اسلامى و انقلابى ملت ايران ـكه با خون شهيدان 15خرداد و انقلاب اسلامى و دفاع مقدّس بر ضد استكبار جهانى و دست نشاندگان آن , آب يارى گشت ـ در صورت انسجام دينى ملت ثمرات خود را عرضه خواهد كرد.عوامل ضد انسجام ديگرى كه حضرت امام خمينى 1 در اين كلام آكنده از صلابت علوى به دست مى دهند, عبارت است از اغراض شخصى و احزاب سياسى . بى گمان انقلاب و انسجام ملت در گرو تشكل و تحزب است و نمى توان بدون فضاى سياسى آزاد و جريان ها و جناح هاى رقيب , به حضور فعال و به هم پيوسته ملت دست يافت . امّا آنچه سبب آسيب پذيرى حزب ها وجريان هاى سياسى مى شود, در صورت غفلت و ناشناخته ماندن , ممكن است يك حزب و جريان را در تقابل با حركت دينى ـ سياسى مردم قراردهد و به سهم خود باعث تفرقه و شكاف ملى گردد. رهبر فقيد انقلاب , از احزاب و دست اندركاران سياست و رقابت سياسى داخل كشور, انتظار دارد كه از ماجراى مشروطيت عبرت بياموزند وناخواسته ناكامى مشروطه را در تاريخ ايران تكرار نكنند. چنان كه ايشان يادآور شده است , نفس پرستى ها و غرض هاى شخصى و منفعت طلبانه ,تضادهاى ضد انسجام اسلامى را سبب مى شود; زيرا مردم مسلمان ايران در عرصه مشروطيت ـچه مشروطه خواه و چه مشروعه خواه ـ اهل يك قبله و كتاب و پيامبر بودند. مسأله ديگرى كه در ارتباط با وحدت ملى و دينى ملت قابل طرح و پى گرفتن است , آزادى بيان است . بى ترديد شعار اتحاد ملى و انسجام اسلامى ,به دليل تنوع گرايش ها و ديدگاه هاى سياسى و مذهبى و فرهنگى ملت ايران , آزادى بيان براى همگان را مى طلبد, چنان كه مواضع رهبر فقيدانقلاب ـچه در نجف و چه در پاريس و تهران ـ به دست داده است , همواره از حقوق شهروندى و آزادى هاى سياسى و اجتماعى , به ويژه آزادى بيان جانب دارى داشته است . تأمّل در كلام امام , يادآور اين نكته است كه ايشان آزادى بيان را تا مرزتوطئه و توطئه گرى و خشونت طلبى و آدم كشى مى پذيرد, و از آن پس هرگونه گذشت و تساهل نسبت به تخلف ورزان از قانون و اصول اسلام و انسجام ملت را ناروا مى شمارد. بنابراين در نظام جمهورى اسلامى , آزادى بيان رامى توان از شاخص هاى روند اتحاد ملى و انسجام اسلامى به منظور تهذيب سياسى و اجتماعى و اقتصادى جامعه دانست , و در عين حال توطئه گرى بر ضد مصالح همگانى و اسلامى ملت را منطقه ممنوعه به حساب آورد. <آن هايى كه توطئه گر هستند و با توطئه خودشان مى خواهند بين ملت نفاق ايجاد كنند و گمان كردند كه مى توانند بين ملت يك پارچه اسلامى ايران نفاق ايجاد كنند و گروه ها را مقابل هم قرار بدهند, آن ها در اشتباهند. آن هاملت ايران را نشناختند. آن ها نمى دانند كه ملت ايران يك پارچه مجاهداست و يك پارچه رزمنده است و يك پارچه مؤمن است و دست تبهكاران رابه واسطهء ايمان خودشان از كشورشان قطع مى كنند>.() (پـاورقى 1. همان , ج 15 ص 47 همان سان كه بنيان گذار جمهورى اسلامى فرمودند, يك پارچگى وانسجام ملت ايران , ريشه در عقيده اسلامى شان دارد كه آنان را در صف جهاد و شهادت و دفاع از دين و ميهن اسلامى حماسه آفرين ساخت . در اين گفتار مى توان هدف و سياست توطئه گرانِ ضد همدلى وهمبستگى امّت مسلمان ايران را سراغ گرفت . آنان با تقابل منافع و حركت گروه هاى داخلى مى كوشند تا جاده تبهكارى شان را هموار سازند. آنچه دراين رابطه , قابل تأمّل است , شناخت واقع بينانه رهبرى انقلاب از مردم است ; شناختى كه به تعبير استاد شهيد مرتضى مطهرى , <ايمان امام به ملت > را مى نماياند. در حقيقت اين شاخصه رهبرى حضرت امام خمينى 1ود كه بسترساز انسجام اسلامى در داخل كشور شد و اعجاز بزرگ قرن را درتاريخ سياسى ايران رقم زد. انسجام اسلامى و لزوم حضور يك پارچهء نخبگان<از نويسندگان و گويندگان و روشنفكران و اساتيد محترم و معلمان ودانشمندان كشور تقاضا دارم كه در هر مسلك و گروهى كه هستند به يك مطلب مهم توجّه نمايند كه اگر خداى نخواسته جمهورى اسلامى , اين دست رنج توده هاى عظيم رنج كشيده و ستم ديده شكست بخورد, هرگزگمان نكنند كه به جاى آن يك رژيم متعهدتر و غم خوارتر و ملى تر واسلامى تر روى كار مى آيد>.() (پـاورقى 1. همان , ص 251 شكى نيست كه انسجام اسلامى در جامعه دينى , آن گاه نمود عينى وماندگار و فراگيرش را خواهد داشت كه نخبگان و اصحاب انديشه و قلم وبيان , مجال حضور فعال و منسجم داشته باشند. اگر برخى مى پندارند كه بالوايح قانونى محض و بخش نامه ها مى توانند مديريت شايسته و كارآمدى نسبت به جامعه داشته و از آسيب پذيرى آن در ابعاد گوناگون پيش گيرى كنند, به خطا مى روند; زيرا ملت منسجم , فرهنگ و بينش و منش سالم مى طلبد و اين همه بدون حضور هدايت گران فكرى و فرهنگى جامعه امكان پذير نخواهد بود. ح حضرت امام خمينى 1 با ذكر اين عبارت كه : <در هر مسلك و گروهى كه هستند> يادآور مى شوند كه مسؤولان مى بايد فرصت حضور طيف هاى متفاوت در عرصه انديشه و سخن و هنر و دانش را فراهم آورند. در اين فضاى همدلى است كه ريشه سوء تفاهم ها و بى هويتى ها و تنگ نظرى ها وبدانديشى ها سوزانده شده وهر كس و گروهى براى بقاى نظام مردمى ـاسلامىِ موجود احساس مسؤوليت خواهد داشت . بى ترديد نوجوانان و جوانان اين مرز و بوم ـكه به نوعى با نويسندگان وهنرمندان و روشنفكران متعهد و انقلابى در پيوند هستندـ به سمت انقلاب و انسجام اسلامى مى آيند و صف هاى معنوى ملت را فشرده تر خواهندساخت . از اين رو تكليف هر مسلمان فرهيخته ايرانى اقتضا دارد كه به دوراز هرگونه انزواگرايى و مسؤوليت گريزى و بى تفاوتى نسبت به نظام و آينده آن ,در عرصه تخصص و مهارت خود, به روند انسجام ملى و اسلامى مدد رساند. نقش محورىِ روحانيت در انسجام اسلامى<در تمام اين مراحل جنهضت ج روحانيت نقش اوّل را داشت . يعنى دانشگاهى ها بودند, روشنفكرها همه شان نه , البته دانشگاهى ها, دانشجوهاتقريباً اكثراً هميشه همه ... نقشى داشتند, لكن آن كه ملت را بسيج كرد, آن روحانيون بودند... آن كه من هميشه به ملت ايران سفارش كردم كه اين دژمحكم جروحانيت ج را از دست ندهيد...() اعلام خطرى كه به ملت مى كنم اين (پـاورقى 1. همان , ج 11 ص 460 است كه جريانى در كار است كه روحانيت را كنار بگذارند و جريانى در كاراست كه شما را از روحانيت جدا كنند>.() (پـاورقى 2. همان , ج 14 ص 191 چنان كه تجربه هاى سياسى و اجتماعى در نهضت هاى صد ساله اخير, به دست مى دهد, ايران منهاى روحانيت يا اسلام منهاى روحانيت , هرگزنمى تواند ايده اى تضمين كننده براى حيات و سرنوشت كشور و دين باشد;زيرا با فروريختن دژ ديرينه و نفوذناپذير روحانيت متعهد شيعه , هيچ دسته و صنف و سازمان و حزبى نمى تواند انسجام ملى يا اسلامى ايرانيان رافراهم آورد. از همين روست كه حضرت امام خمينى 1 نه به دليل روحانى بودن يامرجع دينى بودنِ خود, بلكه به دليل تجربه ها و مشاهده هاى تاريخى اش بدين حقيقت دست يافته كه جدايى مردم از روحانيت متعهد به اخلاق ورفتار نبوى , دين و جامعه را به روزگار طاغوتى باز مى گرداند. مبارزه علمى و عملى جوانان در راه انسجام اسلامى<من در اين جا به جوانان عزيز كشورمان , به اين سرمايه ها و ذخيره هاى عظيم الهى و به اين گل هاى معطر و نوشكفتهء جهان اسلام سفارش مى كنم كه قدر و قيمت لحظات شيرين زندگى خود را بدانيد و خودتان را براى يك مبارزه علمى و عملى بزرگ تا رسيدن به اهداف عالى انقلاب اسلامى آماده كنيد... مبارزه علمى براى جوانان , زنده كردن روح جست و جو و كشف واقعيت ها و حقيقت هاست , و امّا مبارزه عملى آنان در بهترين صحنه هاى زندگى و جهاد و شهادت شكل گرفته است . و نكته ديگرى كه از باب نهايت ارادت و علاقه ام به جوانان عرض مى كنم , اين است كه در مسير ارزش ها ومعنويات از وجود روحانيت و علماى متعهد اسلام استفاده كنيد و هيچ گاه وتحت هيچ شرايطى خود را بى نياز از هدايت و هم كارى آنان ندانيد>.() (پـاورقى 1. همان , ج 21 ص 96ـ 97 كانون انسجام اسلامى در داخل كشور را, بايد نسل جوانى دانست كه بر پايه ايمان و خودباورى توانسته است الزام هاى همبستگى روحى و رفتارى خودرا با ملت و حاكميت عدالت گستر اسلامى حفظ كند. اگر دشمن بر اثر غفلت مسؤولان و مديران نظام از جوانان و تغذيه فكرى و فرهنگى آنان ياشيوه هاى نادرست در برخورد با كنش هاى جوانى , قدرت و اميدى براى نفوذ در نسل نو پيدا كند, انسجام اسلامى امّت دچار تزلزل خواهد شد. زيرا بدون جوان و انرژى او, نمى توان از وحدت جمعى مردم سخن گفت . جوانان در حقيقت , محرك دست اندركاران براى سياست گذارى ها وبرنامه ريزى هاى بهتر و بنيادى تر و سازنده تر مى باشند. حاز طرفى حضور جوان در بخش ها و شاخه هاى مديريتى نظام و جامعه ,سهم به سزايى در خدمت رسانى مؤثر و سريع دولت به ملت خواهد داشت .تجربه هاى جهاد سازندگى , و اساساً نهادها و ارگان هايى كه در متن انقلاب تولد يافتند, به دست مى دهد كه جوانان در جمهورى اسلامى , پايه گذاربسيارى از خدمات و جريان هاى اجتماعى بوده اند, چرا امروز نبايد از اين عنصر تأثيرگذار در خط انسجام اسلامى ملت مسلمان سود جست و آنان رارها ساخت ؟ حضرت امام خمينى 1 در اين گفتار پدرانه خويش , به مبارز بودن نسل نو اشاره مى كند, يعنى جوانان مسلمان ايرانى را برخلاف تبليغات عصراستبداد ستم شاهى يا سياست تهاجم فرهنگى غرب , عناصر كوشا و توان مندبراى ساختن زندگى و جامعه اى پيشرفته و متعالى و ارزش گرا مى شناساند. تقسيم مبارزه جوانان مسلمان و منسجم در راه انقلاب و اسلام , به بخش هاى علمى و عملى از جانب رهبر فقيد انقلاب اسلامى , نمودارضرورت سامان يابىِ شخصيت نسل امروز در ابعاد زندگى است . اگر مفهوم انسجام اسلامى به درستى درك و تحليل شود, به دست مى آيد كه نه عمل و كوشش منهاى تفكّر و تعقل و تعليم سودمند است , و نه علم و دانش ومهارت و تخصص منهاى جهاد و دفاع از ارزش ها و آرمان هاى دينى و سياسى . يك جوان مسلمان آن گاه مى تواند در جريان منسجم امّت اسلامى ,نقش تعيين كننده اى داشته باشد كه دو بالِ علم و عمل در همه عرصه هاى مورد نياز را به دست آورده باشد. اين كه دشمنان اسلام و مسلمانان , به آسانى از طريق رسانه اى ماهواره اى به جذب جوانان مسلمان مى پردازند, دليلى جز فقدان بينش وتلاش اسلامى جوانان ندارد. استعمار در طول تاريخ شبيخون خود آشكارساخته است كه موفقيت مهاجمان در سرزمين هاى اسلام مشروط به مبارزنبودن جوانان اسلام در صحنه هاى علم و عمل است . به منظور سلامت و مصونيت نسل نو در برابر تهاجم فرهنگى غرب وآمريكا و صهيونيست هاى جهانى ـكه اكنون سخت شتاب گرفته است ـمى بايد دريچه هاى ارزش ها و معنويت اسلام و قرآن كريم را به روى آنان گشود. شكى نيست كه مسؤوليت هدايت گرى جوانان به سمت مسؤوليت ها وبهره گيرى آنان از قابليت هاى جوانى , بر عهده روحانيت و علماى متعهداسلام است . امروزه همه انديشه ورزان جهان اسلام , از ايران گرفته تادوردست ترين سرزمين قبله توحيد, مى بايد بيشترين همت و مجاهدت خود را نسبت به دختران و پسران مسلمان آشكار سازند. هرگونه بى توجهى و غفلت ورزى و فرصت سوزى در برابر نجات جوانان مسلمان , در عين حال كه گناهى نابخشودنى است , انسجام ملت اسلام را ناممكن مى سازد و طبعاًسلطه دشمنان قرآن بر جوامع اسلامى را مستحكم مى كند. حضرت امام خمينى 1 در حالى كه از ارادت و علاقه رهبرى انقلاب اسلامى نسبت به نسل جوان امروز ايرانى و غير ايرانىِ مسلمان , سخن مى راند, نيازمند بودن آنان به عالمان پارسا و كوشاى اسلام را خاطر نشان مى سازد. اين نيازمندى را بايد در دو عرصه هدايت دينى و هم كارى سراغ گرفت . يعنى امام , يك ارتباط الفت آميز ميان روحانيت و جوانان راخواستار است ; ارتباطى كه هم تغذيه كنندهء انديشه و ايمان جوان مسلمان باشد و هم زمينه ساز همدلى و هم كارى جوانان مسلمان با روحانيون سخت كوش و باتقوا. بنيان گذار جمهورى اسلامى از نسل نو مى خواهد كه احساس بى نيازى نسبت به نهاد روحانيت و رهبرى دينى و معنوىِ عالمان پژوهش گر و فعال در صحنه خدمت به مردم نداشته و خود را براى هم كارى با آنان مهيا سازد.بنابراين تكليف روحانيت است كه آنان را با گفتار و كردار نبوى جذب كند. سخن مقام معظم رهبرى در اين بار شنيدنى و نكته آموز است :<ما روحانيون در پى اين هستيم كه مخاطبى پيدا كنيم و آنچه را كه از رسالت الهى بر دوش ماست , به آن مخاطب برسانيم . اگر اين نباشد كه روحانيت معنايى ندارد. بالاءخره اين فكر <العلماء ورثه الانبياء>, يك فكر رايج وقطعى در همه مفاهيم دينى است ... پس اصل قضيه اين است كه اين رسالت و اين پيامبرى را در اين سطح نازلى كه ما بر عهده داريم تحقق بخشيم , به اين كه به مخاطبان خودمان برسانيم . خوب امّت ها مختلفند, مخاطبان وشنوندگان پيام و رسالت پيامبران مختلفند, بهترين شان كسانى هستند كه جوان باشند, كه اين تبليغ شما براى مدت سى سال , چهل سال , پنجاه سال در زندگى او اثر بكند... پس جوان بودن يك امتياز است براى طول مدت استفاده دوم اين است كه همين جوان بودن امتياز است براى خوب فراگيرى و شكل گيرى ذهن به آنچه كه ما به او مى دهيم . فرق مى كند كه كسى ذهن شكل گرفته اى داشته باشد, يا اين كه ذهن آماده شكل گيرى داشته باشد.چون اين امتياز دوم را دارد. امتياز سوم اين است كه جوان حق ّپذير است وآنچه به او گفته بشود... گوش مى كند براى ياد گرفتن و عمل كردن ... مخاطب شما... امتياز ديگرى هم دارد و آن اين كه با سواد و اهل معرفت است ... امتيازپنجم اين است كه آينده كشور در دست اوست >.() (پـاورقى 1. ديدار رهبرى با نمايندگان نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها,1376716 همان گونه كه از كلام رهبر معظم بر مى آيد, مخاطب شناسى مهم ترين رسالت روحانيت امروز شيعه است ; به ويژه روحانيتى كه با نظام جمهورى اسلامى ايران , پيوند عاطفى و معرفتى و سياسى دارد, يعنى افزون برنگرش سياسى بودنِ آيين اسلام , همراهى با نظام را يك تكليف دينى والهى مى شمارد. روحانيت شيعه كه روحانيت متعهد و مبارز خوانده مى شود, به منظورتحقق رسالت وجودى خويش , ناگزير از شناخت مخاطبان پيام و كلام انبيايى خود است , تا بتواند وارث پيامبران بودن را در عينيت جامعه نشان دهد. شكى نيست كه به تعبير رهبر بزرگوار انقلاب , در ميان مخاطبان امروزروحانيت , هيچ گروهى را نمى توان سراغ گرفت كه به لحاظ تأثيرپذيرى ازعالمان وارسته دين , و نيز تأثيرگذارى بر روند انسجام اسلامى ملت مسلمان ايران , منزلت اجتماعى جوانان تحصيل كرده دانشگاهى را داشته باشد; زيرا از يك سو آمادگى فهم و تأمّل در آموزه هاى حيات بخش اسلام را دارند و از سوى ديگر, در طى چند دهه از عمر مثبت و مفيد علمى خويش مى توانند, تغذيه كنندهء گروه هاى اجتماعى ديگر, به ويژه نسل آينده باشند. حبنابراين روحانيت متعهد شيعه و حوزه هاى علميه امروز ايران , مى بايدبه جايگاه مهم خود در انسجام مسلمانان جامعه امروز ايرانى پى برده و باپيوند منطقى و عميق روحانى ـ دانشجو, سعى در استحكام همدلى ِدانشگاهيان و دانشجويان با امّت اسلام داشته باشند. بدون ترديد صهيونيسم جهانى از ظهور اين واقعيت مى هراسد كه پيوندجوانان و روحانيت ايران , مجال هرگونه تفرقه افكنى و بدگمانى بين اقشارمسلمان كشور را بگيرد, و اساساً تفكرهاى الحادى و شبهات عقيدتى ايمان سوزانه در دانشگاه ها به انزوا كشانده شود. فعال شدن عناصر انديشه ور و پژوهش گر حوزوى در قبال تهاجم فرهنگى دشمنان , تنها راه مقابله با توطئه هاى سياسى و فكرى و اقتصادى آنان بوده , و از گسترش بى هويتى و بى مبالاتى جوانان مسلمانان ايرانى نسبت به ارزش هاى اخلاقى و اسلامى پيش گيرى خواهد كرد. نبايد حوزه هاى علميه شيعه , از اين نكته غفلت بورزند كه يك روحانى موفق و جذاب در بين جامعه جوانان ايرانى , كسى است كه حقيقت ِروحانيت و معنويت اسلام و تشيع و عترت را در رفتارهاى فردى وجمعى اش به نمايش گذارد. از اين رهگذر است كه مى توان روحانيون راسفيران راستين انسجام اسلامى در ايران و جهان اسلام به شمار آورد. <دانشگاه هاى ما به حضور شما آقايان علما و حضور روحانيون احتياج دارند, و روحانى اى كه بايد در اين دانشگاه ها برود, حتماً بايد خصوصياتى رادر خود به وجود بياورد... شرط اوّل اين است كه از لحاظ معرفت , آدم بادست پُر به ميان اين مجموعه برود. الحمدلله اين حاصل است , آقايان همه ازفضلا هستند. دوم اين كه او جدانشجوج روحانيت شما را باور كند. روحانيت هم به لباس نيست . اى بسا صاحب لباسى كه روحانى حقيقى نيست , و اى بسا غير صاحب لباسى كه حقيقتاً روحانى است , بايد روحانى باشد, اهل معنا, اهل روح , با روح و با معنويت سر و كار داشته باشد. بايد سخن او باطنى باشد, از باطنى بيرون بيايد. اگر سطحى و ظاهرى و زبانى و صورى بود, اثرنخواهد گذاشت ... بايد از قلب بيرون برآيد, آن هم متوقف است بر ايمان وتوجّه و معنويت و روحانيت ... بايد به ذخيره فياض تمام نشدنى ذكر الله پناه برد, به نماز, به نافله , به توجّه به خدا, به تضرع ... اين دانشجوها مثل فرزندان شما هستند, بايد برخورد با اين جماعت دانشجو مثل برخورد بافرزند باشد... الان هم در اين جماعت دانشجويى كه قريب يك ميليونى دانشجو در سراسر كشور داريم , بايد بدانيم كه اكثر قاطع اين ها, همان جوان هاى مؤمن خودمانى هستند, بچه هاى مؤمن , دل هاى پاك , صاف وحق ّپذير, بچه هاى خوب >.() (پـاورقى 1. همان . اشارت اخلاقى و عارفانه رهبر معظم انقلاب به قلب ها و باطن ها و منبع فياض ذكر الله ـكه دل هاى مؤمنانه را آرامش مى بخشد و از حقيقت وحكمت سرشار مى سازد و اندام ها را به طريق مستقيم عبوديت حقّ متعال مى راندـ چه مفهومى دارد؟ بى گمان بايد بدين مسأله توجّه مستمر داشت كه انسجام و همدلى دو فرد مسلمان يا دو دسته و ملت مسلمان بر پايه وارستگى و سلامت قلب هاست . اگر دل هاى مسلمانان داخل و خارج كشور,به خصوص مبلغان و معلمان و سفيران روحانى شيعه , از معنويت ياد حق ّگسسته باشد, نمى توان از گروه كوچكى هم توقع انسجام الهى داشت . از اين منظر است كه مسؤوليت روحانيت در سال اتحاد ملى و انسجام اسلامى را بايد در خور تأمّل تلقى كرد. در حقيقت بار سنگين دعوت بزرگ و حماسه ساز رهبر معظم انقلاب اسلامى , بر دوش عالمان و حوزه هاى علميه است . آنان بايد مانند هميشه , پيشتاز جريان انسجام اسلامىِ امّت , وپرچم دار وحدت كلمه در جهان اسلام باشند. يك گام بلند روحانيت در ارتباط با دانشجو و دانشگاه , اين است كه به تبعيت از رهبرى انقلاب , نگرشى واقع بينانه و پدرانه و دلسوزانه نسبت به جوانان تحصيل كردهء اين مرز و بوم اسلامى داشته باشند. بر اين اساس ـكه خوش بينى و مهرورزى را به همراه داردـ مى توان آرزوى حضرت امام خمينى 1در پيوستگى علمى و عملى جوانان به روحانيون پارسا و متعهدامروز را برآورده ساخت و انسجام اسلامى در داخل كشور را متجلى نمود. چنان كه از كلام امام خمينى 1به دست مى آيد, هدف نهايى پيوند والفت حوزه و دانشگاه , در تمام سطوح آن , اين است كه اين دو گروه برجسته و شاخص اجتماعى , آمادگى پيوستن هماهنگ خود به صفوف انسجام اسلامى ملت را فراهم سازند. <طلاب علوم دينى و دانشجويان با هم روابط دوستانه و فعالانه داشته باشندو بر اساس به دست آمدن استقلال و آزادى و خلع يد غاصبان از حقوق ملت در تمام ابعادش به ساير طبقات ملت بپيوندند>.() (پـاورقى 1. صحيفه امام , ج 3 ص 486 <امروز دانش آموزان بايد سعى كنند تاريخ انقلاب اسلامى مان را و نقش وحدت بين خودشان و دانشگاهيان را با روحانيون بياموزند; زيرا اگرروحانيون شما را, و شما روحانيون را بشناسيد و با هم تفاهم كنيد, مطمئن باشيد كه جناح هاى غرب زده و شرق زده از منافقان و چپ گرايان و ديگرخراب كاران و منحرفان بر شما و كشور اسلامى تان طمع نخواهند كرد و اگرهم طمع كنند, با شكست قطعى مواجه خواهند شد>.() (پـاورقى 2. همان , ج 17 ص 403 همان سان كه رهبر فقيد انقلاب اسلامى يادآور شده است , انسجام اسلامى ِملت مسلمان ايران در گرو شناخت تاريخ انقلاب اسلامى و نيز نقش وحدت ملى و دينى در جامعه است . فراز و نشيب هاى تاريخىِ خيزش بزرگ مردم ,به روشنى نقاط ضعف و قوت را كه همان پراكندگى و هم گرايى اصولى است , نشان مى دهد. بدين گونه دست يابى به آثار اتحاد اقشار گوناگون جامعه اسلامى ايران ممكن و سودمند خواهد بود. ح اساساً شناخت هاى مرتبط با انسجام اسلامى , به ويژه از منظرآسيب شناسىِ حركت و نظام دينى ـ سياسى حاكم , تأثير بسيارى در استمرارهمدلى ها و خنثى سازىِ تهديدهاى خارجى دارد. از اين رو دستگاه تبليغى كشور وظيفه دارد كه اقدام هاى مؤثرى در ارايه شناخت هاى واقع گرايانه ازانقلاب اسلامى و تاريخ و رموز پيشرفت و پيروزى آن داشته باشد. بى گمان شناخت هاى متقابل گروه هاى اجتماعى از يك ديگر, مى تواندراه تفاهم و الفت را هموار سازد و از گرد و غبار اختلاف ها و بدبينى ها وبى اعتمادى ها و نزاع هاى لفظى و فيزيكى بكاهد. افزون بر آن , بر اثرهوشيارىِ همه گروه هاى دوستدار انقلاب و فعال در صراط انسجام اسلامى ,دسته هاى هم سو با سياست استكبارى دچار ناكامى شوند. تكليف حتمى و شرعىِ نويسندگان وگويندگان درارتباط با انسجام اسلامى<بر جميع سخنرانان , چه در محيطهاى باز و چه بسته , و تمام نويسندگان ,تكليف حتمى شرعى است كه حتى به طور اشاره و كنايه , از گفتار و نوشته هاى اختلاف انگيز اجتناب نمايند كه امروز اختلاف براى امّت اسلامى سمّ كشنده است و بايد بدانند كه ايجاد اختلاف در محيط حاضر, جز تبعيت از نفس اماره وشيطان درونى و خدمت به ابرقدرت ها, خصوصاً آمريكاى جهان خوار نيست .سخن رانى هاى سالم و سازنده در محيطهاى سالم غير متشنج , براى ايجادوحدت و تفاهم و جلوگيرى از اختلاف و تشنج , مفيد و موجب رضاى خداست >.() (پـاورقى 1. همان , ج 12 ص 252 حاز آن جا كه بيان و قلم , مؤثرترين ابزارهاى انتقال پيام هاى فكرى واجتماعى شناخته مى شوند, مسؤوليت يك نويسنده يا گوينده اقتضا داردكه طريق الفت و تفاهم اجتماعى ملت مسلمان را طى كند. بى گمان حضورهر هنرمند يا صاحب انديشه اى در يك جامعه , نمى تواند در ناسازگارى باعقيده ها و حركت هاى منسجم يك ملت باشد. چنين رويه اى نه معقول وممكن است , و نه قابل تحمل و اغماض ; زيرا بسا گفتارها يا نوشتارها سبب تشنج و به هم ريختگى نظم و انسجام جامعه مى شود و مديريت آن را بامشكل رهبرى روبه رو مى سازد. آنچه گفته شد, به مفهوم نفىِ آزادى قلم و بيان , يا طرد انتقاد و منتقداز عرصه مديريت جامعه نيست ; زيرا جامعه مانند يك فرد محتاج آينه وديدن معايب و محاسن خويش است , و يك منتقد صالح و شجاع در حكم يك آينه دار است كه كاستى ها و سستى هاى امور را مى نماياند, و از طرفى اميدها و شورهاى اصلاح گرانه ء, اجتماعى را بر مى انگيزد. تعبير حضرت امام خمينى 1 از اختلاف به <سم كشنده > ناظر به همه پيامدهاى ناگوار و ناشناخته اى است كه اختلاف افكنى به همراه دارد. اگر در ريشه يابى اختلاف انگيزى هاى اجتماعى تأملى صورت پذيرد, به روشنى مى توان پاى نفس اماره و خواهش هاى شيطانى را نگريست . شايدبرخى نادانسته سبب اختلاف امّت اسلامى شوند و انگيزه نفسانى شان را انكاركنند, به هر حال يك انسان ايمان آورده به خدا و آخرت , يا متعهد به حفظحرمت هاى جامعه اى كه در آن زندگى مى كند, بيش و كم مى داند كه شكاف آفرينى در جامعه ستمى نابخشودنى است و نيز لطمه اى جبران ناشدنى . ح حتمى و شرعى بودنِ تكليف وحدت گرايانهء اهل قلم و سخن در منظررهبر فقيد انقلاب اسلامى , بر ضرورت اجتناب ناپذيرى به نام <وحدت مسلمانان > در يك جامعه كوچك يا بزرگ مذهبى دلالت دارد. كسانى كه پاى بندى به شريعت و اخلاق اسلامى دارند, مى بايد كم ترين گام تفرقه افكنانه را گناه و سزاوار كيفر تلقى كنند. امّا كسانى كه به لحاظ عقيدتى نسبتى با مسلمانان ندارند, ناگزير از رعايت حريم انسجام اسلامى ملت خواهندبود, چراكه حيات و عزت و اقتدار آنان به اتحاد دينى شان بستگى دارد. ث<اين قدرت ملت است , متصل شويد به اين قدرت , اى قطره ها! به دريا متصل بشويد تا محفوظ باشيد, والا مستهلك و از بين مى رويد. اين افكار كوتاه !بيدار بشويد, خودتان را متصل كنيد به اين دريا, درياى الوهيت , درياى نبوّت , درياى قرآن كريم . از اين غرب زدگى ها بيرون بياييد. آقا... پنجاه وچند سال است اين غرب زدگى ها همه مصيبت ها را به شما وارد كرده , به خود بياييد. يك قدرى به اسلام فكر كنيد. نشكنيد اين سد بزرگى كه قدرت هاى بزرگ را شكست . نمى توانيد بشكنيد. هرچه هم بخواهيدنمى شود. آقا! ملت علاقه به خدا دارد. با آن هايى كه خدا را انكار دارند, ملت ما معارض است . ملت علاقه به روحانيت دارد, نايب امام مى داند اين ها را,نايب پيغمبر مى داند اين ها را, براى طالقانى ; <اى نايب پيغمبر ما>, جمى گويدج ,علت را خودش نقل مى كند... چرا متصل نمى شويد به اين ملت ؟>.() (پـاورقى 1. همان , ج 9 ص 535ـ 537 لحن و كلام حضرت امام خمينى 1در اين پيام خيرخواهانه , رنگ خدا داردنه رنگ هوى و هوس و سلطه فرعونى , آنچه براى ايشان مطرح است , همان ملت است و باور داشت هاى دينى اش كه انسجام الهى و مكتبى را مى طلبد.امام , از انسجامى سخن مى راند كه ريشه اش در نور ايمان و عرفان و معنويت وملكوت است , نه در سياست و سياست پيشگى مرسومِ قدرت پرستان وفرصت طلبان . به سخنى ديگر مى توان گفت كه از نظرگاه بنيان گذار جمهورى اسلامى ,انسجام ملت ايران براى اسلام است و اسلام براى شكل گيرى انسجام آنان وديگر مسلمانان ; در جهت دست يابى به عزت مسلمانى و كرامت انسانى .بنابراين دعوت امام به وحدت , يعنى دعوت به هويت و آزادى و استقلال وسيادت جمعى نه سيادت فردى يا حزبى يا صنفى . <من باز از همه قشرهاى ملت , از همه روشنفكران , از همه احزاب , از همه دسته <جهاج و گروه ها> تقاضا مى كنم كه مسيرتان , مسير ملت و مسير اسلام باشد, به ملت بپيونديد, صلاح شما در اين است كه به ملت بپيونديد>.() (پـاورقى 1. همان , ج 9 ص 211ـ 212 فراخواندن اقشار گوناگون ملت , از جمله دسته هاى سياسى و روشنفكرى به عرصه انسجام اسلامى جامعه , آرمانى بود كه حضرت امام پيوسته تعقيب مى كرد. ايشان هرچند مى دانست كه پاره اى كسان و گروه ها به دلايل فكرى يا عقيدتى و مذهبى , در مغايرت با اسلام يا نظام جمهورى اسلامى اند, بااين همه مى كوشيد صفوف ملت مسلمان ايران را در برابر استكبار جهانى منسجم تر سازد. چنان كه باور رهبر فقيد انقلاب بود, پيوستن مخالفان به ملت و درياى الهى ملت , سبب بقاى آنان در جامعه است نه فناى آنان . امّا كج روى هانشان داد كه قابليت هاى انسجام گرايى چنين دسته هايى تا چه اندازه بوده و چرا توفيق همبستگى با مردم مسلمان ايران را نيافته اند. <يك كلمه هم با كسانى جدارم ج كه قلم دستشان است و بيان در اختيارشان , و آن اين است كه شما همه و همهء ملت مى دانند كه همه ما بايد كوشش كنيم در اين كه وحدت ايجاد كنيم , در اين كه هماهنگى بين جناح ها و گروه ها ايجاد كنيم >.() (پـاورقى 1. همان , ج 12 ص 126 شايد بتوان از گرايش همهء گروه هاى سياسى به صف انسجام اسلامى ملت چشم پوشيد, امّا چگونه مى توان شاهد ناهماهنگى و پراكندگى آرا و اقدام هاى دينى ـ سياسى كسانى بود كه جناح هاى يك نظام الهى و اجتماعى اند؟ همان گونه كه تاريخ انقلاب اسلامى به دست مى دهد, كم ترين شكاف بين جناح هاى روحانى و غير روحانىِ نظام جمهورى اسلامى , سخت ترين ضربه ها را به روند اتحاد مردم مسلمان ايران وارد ساخته است ; زيرا جدايى دو جناح ; يعنى جدايى يك ملت و شكاف در يك مجموعه اى كه مى بايدبسترساز آرمان هاى انقلابى ـ اسلامى مردم باشد. از اين روست كه حضرت امام از اهل قلم و بيان ـكه تعهدشان نسبت به مصالح كشور و اسلام آشكار گشته است ـ خواستار نوشتارها و گفتارهاى انسجام بخش بين جناح ها و گروه هاى معتقد به يك آيين و كتاب و پيامبر است . <اگر روحانيون , ملت , خطبا, علما, نويسندگان , روشنفكران متعهد سستى بكنند و از قضاياى صدر مشروطه عبرت نگيرند به سر اين انقلاب آن خواهدآمد كه به سر انقلاب مشروطه آمد>.() (پـاورقى 1. همان , ج 15 ص 328 مخاطبان امام خمينى 1در اين جا, سخنوران دينى و روحانى اند, و نيزروشنفكرانى كه درد و رنج تاريخىِ ملت ايران را به خوبى درك و لمس كرده اند و از چند و چون شكست هاى سياسى در برهه هاى مشروطيت وپس از آن , آگاهى يافته اند. حقيقت اين است كه مشروطه , به رغم خاستگاه غربى خود, در محيط وتاريخ استبداد زده ايران , قبول عام يافت . تا دست هاى پنهان حاكمان وابسته و فرصت طلبان و تفرقه افكنان از آستين شان بيرون نيامده بود,ملت ايران انسجام اسلامى خود را پاس داشته بود. عبرت اندوزى از وقايع مشروطيت و ناكامى ها و انزواگرايى ها و ترورها وتكفيرها و اعدام ها, و سرانجام ظهور سلطه انگليس و ديكتاتورى سياه پهلوى به دست مى دهد كه همواره خطر اختلاف ها و اختلاف انگيزى ها,ملت هاى زنده را تهديد مى كند. از اين روست كه رهبرى نهضت الهى وسياسى ملت , دغدغه دارد و هشدار مى دهد و هيچ گونه نغمه تفرقه افكنانه را بر نمى تابد; زيرا بيم آن دارد كه انقلاب اسلامى به سرنوشت انقلاب مشروطيت دچار آيد و انسجام ملت را پاره پاره نمايد, و مسير سلطه گروهى وابسته بر استكبار و صهيونيسم بين المللى را بگشايد. ث<همين جهاج هم كه مى گويند وحدت ! وحدت ! وحدت ! همين ها وقتى كه قلم به دستشان مى گيرند و مطلب مى نويسند, يك وقت ديديم كه حمله كردندبه يك مسأله اى از مسايل كه مردم به آن مسأله علاقه مند هستند و جبعدج ايجاد اختلاف مى كنند, چرا بايد اينطور باشد؟ ...اوّل كلام مى گويند بايد اين مملكت با هم متحد باشند, آخر كلامشان مى بينيد كه يك كلمه اى گفته است كه اسباب تشتت مى شود>.() (پـاورقى 1. همان , ج 9 ص 210 حضرت امام از گروه هاى گوناگونى كه خواسته و ناخواسته , انسجام دينى مردم را به خطر مى افكنند, ياد كرده است , و با هر كدام به شيوه پدرانه وخيرخواهانه برخورد نموده است . در اين گفتار از كسانى سخن رفته است كه اعتقاد به وحدت دارند و تفرقه امّت مسلمان را نمى پسندند, امّا در برخى مقاطع ـكه جريان نظام و قوانين مجلس شوراى اسلامى را مغاير با سليقه ها وگرايش هاى فكرى و اجتماعى شان مى نگرند, واكنش اختلاف افكنانه دارند. استمرار اين روش , بى ترديد روند انسجام اسلامى ملت را با مشكل رو به رو خواهد ساخت ; زيرا كسانى واكنش غيرمنتظره دارند كه ملت آنان را در كنارخود و همراه با ايمان و آرمان هاى مذهبى و اجتماعى خويش نگريسته است . از اين روست كه حضرت امام با طرح سؤال , مى خواهند انگيزه ها ونيز فرجام كوشش هاى ضد انسجام را به دست دهند. شيوه عقلانى حكم مى كند كه اختلاف آراى نخبگان با مسؤولان در فضايى فرهنگى و علمى وصميمانه , به دور از جنجال آفرينى فرصت طلبان بدانديش صورت پذيرد. مقابله با عوامل ضد انسجام اسلامىاز ديرباز, شيعيان و سنيان ايرانى در اين كشور, دركنار هم زيسته و به اعتقادهاى مذهبى يك ديگر حرمت نهاده اند و از هرگونه كين و ستيزفرقه اى به دور و پيراسته مانده اند. پراكندگى مسلمانان اهل سنت دراستان هاى گوناگون ـكه گاه با برادران شيعى مذهب خود, در يك نقطه جغرافيايى زندگى و تلاش دارندـ به دست مى دهد كه مسلمان ايرانى ـ چه شيعه و چه سنى ـ خواهان انسجام اسلامى اند. <دشمن مى خواهد ميان فرقه هاى اسلامى نزاع باشد, به خصوص بعد ازپيروزى انقلاب اسلامى , دشمن خواسته است بين ايران انقلابى و اسلامى وبقيه ملت ها جدايى بيندازد. از خدا مى خواهند كه در دنياى اسلامى گفته شود: اين ها شيعه هستند و انقلابشان شيعى است و به ما سنى ها ربطى ندارد.ملت ايران از اوّل انقلاب گفته است , بله , ما شيعه و مواليان اهل بيت پيامبريم ,امّا اين انقلاب , يك انقلاب اسلامى جوج بر اساس قرآن , بر اساس توحيد, براساس اسلام خالص و ناب , بر اساس وحدت و برادرى بين همه مسلمين است .اين را از اوّل ملت ما گفتند و امام ما نيز اين فرياد را كشيد و بيان كرد>.() (پـاورقى 1. بيانات رهبرى در خطبه هاى نماز جمعه تهران , 137075 همان گونه كه مقام معظم رهبرى , حضرت آيت الله خامنه اى ـمدّ ظلّه العالى ـ بيان فرمودند, تفرقه افكنى يا انسجام شكنى مسلمانان داخل وخارج كشور, درست از برهه اى شدت و فزونى گرفت كه انقلاب اسلامى درايران اسلامى ظهورى معجزآسا يافت . صهيونيست ها و استعمارگران آمريكايى و غربى , و طبعاً حكومت هاى دست نشانده آنان در منطقه خاورميانه ـكه سخت نگران موقعيت استراتژيكى خود بودندـ به اختلاف شيعه و سنى در داخل كشور دامن زدند. شيعى خواندن انقلاب و نظام سياسى جمهورى اسلامى , يكى ازتوطئه ها و ترفندهاى سياسى و تفرقه افكنانه بود كه چندان كاربرد نداشت .اگر در ساليان نخست انقلاب اسلامى , شاهد ناآرامى ها در مناطق سنى نشين غرب كشور بوديم , در حقيقت سر رشته نزاع شيعه و سنى دردست گروه هاى سياسى و نظامى وابسته با استكبار جهانى بود. بى ترديد هيچ مسلمان سنى مذهب ايرانى اين باور را نداشت كه نمى تواند با يك شيعه مذهب , به عنوان يك برادر مسلمان رفتارمسالمت آميز و هم گرايانه داشته باشد. بنابراين بستر نزاع مسلمانان درداخل كشور را مى بايد بسترى سياسى و تبليغاتى و حمايت شده از وراى مرزها دانست , نه بسترى درونى و ناشى از قهر و كين مذهبى . <نگذاريد اين وحدت خدشه دار بشود, ساير ملت هاى مسلمان در كشورهاى ديگر نگذارند كه نويسندگان و قلم به دست هاى مزدور, عليه ملت ايران وانقلاب اسلامى و جمهورى اسلامى مطلب بنويسند و تهمت و افترا بخشى كنند. آن ها دارند اين كار را مى كنند. نويسندگان ما هوشيارى به خرج دهندو نگذارند دشمن بهانه به دست بياورد تا اين شكاف وسيع بشود. صدا وسيما, رسانه ها, روزنامه ها, كتاب نويس ها, همه و همه مواظب باشند,بهانه اى به دست دشمن ندهند تا اختلاف بين مسلمين جايرانى ج ايجاد كنند,ما گفتيم كه برادران مسلمان در هرجا هستند و مذهبشان هرچه هست ,باشد, امّا همه برادر باشند و در راه اسلام و توحيد و قرآن , با استكبار كه ضداسلام و ضد توحيد و ضد قرآن است , مبارزه كنند>.() (پـاورقى 1. همان . دشمنان اسلام و انسجام اسلامى مسلمانان , به منظور شكاف در روندانسجام اسلامى , ابزارهاى تهمت و افترا بر ضد آنان را به كار مى گيرند, تامانع الفت و پيشرفت اقتصادى و فرهنگى مسلمانان شوند. چنان كه رهبرانقلاب يادآور گشته اند, بدون به كارگيرى تبليغات گستردهء نوشتارى وگفتارى , و ابزارهاى كارآمد و متناسب با شرايط تبليغى روز ـكه دشمنان بدان توجّه دارندـ نمى توان انسجام اسلامى در داخل كشور را تداوم بخشيد. هوشيارى شيعه و اهل سنتاز نقاط آسيب پذير وحدت مسلمانان ايرانى , كوتاه نگرى و بزرگ نمايى اختلاف و حساسيت هاى بى مورد و بى جهت در پاره اى امور مذهبى است كه بهانه به دست دشمن مى دهد و او را براى شكاف آفرينى و افزايش دامنه و حجم تبليغات ضد انسجام اسلامى مهيّا مى سازد. بنابراين هوشيارى شيعه و اهل سنت در مناطق گوناگون , به ويژه استان سيستان و بلوچستان ,امرى الزامى است ; زيرا كوچك ترين حركت مغاير با عواطف يك ديگر ـچه ازسوى شيعه و چه از سوى اهل سنت ـ ممكن است آتش تنازع فراگير وشكننده اى را برافروزد كه خاموش ساختن آن بسا دشوار باشد. مسؤوليت صدا و سيماى جمهورى اسلامىرهبر معظم انقلاب به مسؤوليت سنگين دست اندركاران صدا و سيماى جمهورى اسلامى اشارت دارند. آنان بيش از ديگران مى بايد بسترسازانسجام اسلامى داخلى باشند و نيز از طرح مسائل اختلافى و جنجالى خوددارى كنند. فيلم ها و نمايش ها و گزارش ها و خبرها و تحليل هاى مذهبى وسياسى در مناسبت هاى مختلف ـكه ممكن است رنگ تعصب يا اهانت به مقدسات بگيردـ و ديگر موارد سمعى و بصرى صدا و سيما, نقش تعيين كننده اى در كاستن يا فزودن شكاف هاى مذهبى در داخل كشور خواهد داشت . بايسته هاى انسجام اسلامى در عرصه مطبوعاتنبايد در روند تضعيف و تقويت موج انسجام اسلامى ملت ايران , از تأثيرمطبوعات غفلت ورزيد. گاه مقاله يا سرمقاله اى , يا خبر و تفسيرى پيرامون آن ممكن است تأثير منفى بر وحدت مسلمانان گذارد. از اين رو مسؤولان مطبوعات در جمهورى اسلامى موظف اند كه حريم انسجام اسلامى مردم مسلمان , به ويژه برادران اهل سنت در مناطق مرزى و غير مرزى را, به شايستگى پاس دارند. خوشبختانه اسلام و تاريخ و تعاليم پيامبر اعظم 9به آسانى مى توانند تغذيه كنندهء وحدت گرايىِ مسلمانان ايرانى باشند.بنابراين مى توان از اين منبع عظيم فرهنگىِ وحدت بخش استفاده كرد و برپايه الهام هاى اتحاد گرايانه , رسوبات ذهنى تفرقه و دشمنى را در جمع شيعه و سنى زدود. جايگاه نويسندگان در جريان انسجام اسلامى ملت ايراناهل قلم بيش تر از ديگران , عامل اختلاف يا اتحاد اسلامى مى باشند; زيراكتاب ها, به ويژه در صورت آرايش ادبى و هنرى , و بهره گيرى از جذابيت ها,به سهولت در اذهان و افكار مردم نفوذ مى كنند. از اين رو به منظوراستوارسازى جريان انسجام اسلامى در داخل كشور, نويسندگان مسؤول هرگونه انحراف امّت مسلمان ايران از جاده صواب و همدلى اند. حركت هاى سنجيده و به هنگام يك نويسنده انديشمند و اتحادگراى شيعه يا سنى , بسيارى از توطئه هاى دشمنان را پيش از وقوع خنثى خواهد ساخت . خودآگاهى تاريخى و اجتماعى اين گروه , در حدى است كه به آنان توان تميز خير و شر در سرنوشت مسلمانان را مى بخشد و بااستفاده از پيشينه هاى اختلاف انگيزى استعمارگران انگليسى در جاى جاى سرزمين پهناور ايران , مى توانند ريشه هاى توطئه و مقاصد مقطعى آن را آشكار سازند. از طرفى ديگر نويسندگان متعهد ايرانى مى بايد با نگريستن انسجام اسلامى در بعد بين المللى , به سياست هاى تبليغاتى و مطبوعاتى صهيونيسم و استكبار توجّه داشته و سهم قابل اعتنايى در مقابله فرهنگى وعلمى در جهان اسلام به دست آورند. در حقيقت مى توان اين نوع حركت اهل قلم و ايمان را, رويارويى با نويسندگانى دانست كه نادانسته ابزارسياست و منفعت دشمنان اسلام گشته اند. ب ) انسجام اسلامى در جهان اسلام<آن روز مبارك است بر ما كه سلطه جهان خواران بر ملت مظلوم ما و بر سايرملت هاى مستضعف شكسته شود و تمام ملت ها سرنوشت خودشان را به دست خودشان بگيرند و دولت ها بيدار بشوند... و همه مسلمين جهان توجّه بكنند به اين آياتى كه در قرآن كريم براى وحدت مسلمين نازل شده است و مسلمين را دعوت به وحدت و اعتصام به حبل الله , كه همان اسلام است . جقرآن ج فرموده است , همه توجّه كنند, و اين سال نو را با مباركى وميمنت در زير پرچم پرافتخار اسلام و دستورات نورانى خداى تبارك وتعالى مجتمع بشوند و دست قدرت هاى بزرگ را كه هيچ فكر نمى كنند الاّبراى مصالح خودشان و چپاول كردن ذخاير ملت هاى ضعيف , با هم باشندهمه , تا اين دست هاى چپاول گر قطع بشود و ملت ها و دولت هاى اسلامى همه با هم مجتمع باشند, همه با هم برادر باشند, برابر باشند>.() (پـاورقى 1. صحيفه امام , ج 14 ص 226ـ 227جپيام نوروزى ج . انسجام اسلامى تا رفع سلطه كفر جهانىانسجام اسلامى در منظر حضرت امام خمينى 1 در حقيقت مى بايدسرانجام آن , محو سلطه جهانى كفر و شرك و نفاق بر سرزمين هاى استضعاف ديده و رنج كشيده باشد. چنين نگرشى را در اسلام ابراهيمى مى توان سراغ گرفت . ايشان از آن به <اسلام محمدى 9 و در نهايت ;<اسلام ناب محمدى 9 تعبير نمودند. وحدت اديان و مذاهب و ملل مستضعف جهان در برابر استكبار بين المللى , مفهومى جز اين ندارد كه امّت ها حقّ تعيين سرنوشت خود را داشته و براساس ايمان و اراده وانتخاب آگاهانه شان , نظام هاى سياسى مبتنى بر عدالت و آزادى و استقلال را پديد مى آورند. فريادگرى براى وحدت يا انسجام اسلامى در جمهورى اسلامى ايران را, بايد با هدف بيدارسازىِ مستضعفان جهان ـچه مسلمان وچه غير مسلمان ـ تبيين و ترسيم كرد. چنان كه شعار بلند و جاودانه توحيد در ظهور بعثت خاتم پيامبران به دست مى دهد, خداوند از رهگذر ختم نبوّت و استمرار امامت ابراهيمى پيامبر اعظم 9در خاندان مكرم آن حضرت , طريق همبستگى و رشدمادى و معنوى همه امّت هاى حال و آينده را گشوده است . تأكيد حضرت امام بر استكبار ستيزى و حمايت از محرومان جهان ـكه پيوستگى آن در ساليان نهضت دينى و سياسىِ آن پيشوايى بيدارگر متجلى است ـ در واقع راهنماى نقشه انسجام اسلامى در جهان اسلام است . اگرمسلمانان ايران , و از آن پس مسلمانان منطقه و جهان متحد و منسجم شوند, متوجه رسالت آزادى بخشى خويش در جهان بشريت خواهند گشت .اين كه آمريكا و صهيونيسم بين المللى , هرطور كه شده و به هر بهانه اى ,صراط اتحاد اسلامى را سد مى كنند و صف هاى يك پارچه و فشرده مسلمانان مبارز و بيدار را در هم مى شكنند, دليلى جز احساس وحشت ازظهور مجدد رسالت احمدى در نجات و رستگارى انسان ها ندارد. مسلمانان و آزمون پيش روى آنانبه هر حال امروز تكليف مسلمانان از هر مذهب و مليت و زبان و رنگ , اين است كه به نداى وحدت طلبانه رهبر فقيد انقلاب اسلامى و ولى امرمسلمين جهان حضرت آيت الله خامنه اى ـ مدّ ظلّه العالى ـ در آغازين روزسال جديد لبيك گويند و در راه برادرى و برابرى خود, سخت كوشانه ومهربانانه بكوشند. فرصت هاى بسيارى در راه انسجام اسلامى از دست رفته است . حاكميت رژيم اشغال گر فلسطين را بايد حاصل همان فرصت سوزى هاو نداشتن غيرت دينى به حساب آورد. امّا امروز مى توان از فرصت هاى اندكى كه هست , بيش ترين بهره ها را ازآنِ مسلمانان ساخت . بار ديگر نظام جمهورى اسلامى در سال نو, دعوت اتحادو انسجام اسلامى را سر داده است . اگر نخبگان و مسلمانان اين حركت مبارك را ناديده گرفته و از ولىّ امر آگاه و دشمن شناس و پرصلابت خود الهام نگيرندو تبعيت نكنند, چه وضعى بايد براى جهان اسلام پيش بينى كرد؟ بى ترديد اعلامِ سال اتحاد ملى و انسجام اسلامى , از جانب رهبر معظم انقلاب اسلامى ايران را بايد يك آزمون تلقى كرد; آزمونى كه هر مسلمانى ـچه در داخل و چه در خارج كشور ـ با آن رو به روست . در اين آزمون فراگيرالهى و اجتماعى , قابليت هاى نهفته امّت اسلام به دست مى آيد و آنان به خود اعتماد و اتكا خواهند كرد و آن گاه با انگيزه هاى خالصانه توحيدى دست در دست هم خواهند نهاد. <امروز در دنياى اسلام , پول زياد است , فكر زياد است , نيروى انسانى قابلى وجود دارد, جمع كثيرى از علما, شعرا, نويسندگان , هنرمندان وشخصيت هاى سياسى قابل در دنياى اسلام هستند و بخش عمده اى ازمنابع عظيم مالى و منابع زيرزمينى ـمعادن خداداد زيرزمينى ـ در اختياركشورهاى اسلامى است . اگر اين ها با هم هم سو باشند يا لااقل عليه هم كارنكنند, ببينيد در دنيا چه اتفاقى خواهد افتاد. دشمن كارى مى كند كه دردنياى اسلام , همه اين منابع انسانى و مالى در مقابل هم قرار گيرد. رژيم عراق را تحريك كردند, هشت سال يك جنگ خانمان برانداز در منطقه به وجود آوردند>.() (پـاورقى 1. ديدار رهبرى با كارگزاران نظام و ميهمانان كنفرانس بين المللى وحدت ,1374524 در شناخت موانع انسجام اسلامى ـكه بسا آزمون هاى وحدت و سيادت مسلمانان را در برهه هاى گوناگون مانند جنگ شش روزهء اعراب و اسرائيل ,با ناكامى مواجه ساخت ـ از يك طرف بايد به درون امّت اسلام نگريست و ازطرف ديگر به بيرون و توطئه گرى ها و اختلاف افكنى هاى بيگانگان .بى گمان تا بهره هاى مطلوبى از موانع شناسى راه اتحاد مسلمانان گرفته نشود و حركت هاى لازم در ميان آنان فراهم نيايد, چندان نمى توان چشم به راه توسعهء وحدت جمعىِ مسلمانان و آثار مبارك آن ماند. كوشش مدام استكبار براى تقابل و تنازع نيروهاى انسانى و اقتصادى اسلام , چگونه قابل خنثى شدن است ؟ آيا نبايد كوشش ديگر و متناسبى باوسوسه گرى شياطينِ تفرقه و ذلت انجام پذيرد و اهل قبله را از حالت تخاصم بيرون آورد؟ كنفرانس هاى وحدت فكرى و عملىِ نخبگان اسلام مى بايد دست آوردهايى در اين جهت ارايه دهند و آيندهء نويد بخشى دركاهش بيگانگى ها و بى تفاوتى هاى ملت هاى مسلمان ترسيم كنند. چنان كه مقام معظم رهبرى فرمودند, اختلاف افكنى دشمنان بين مسلمانان شكل هاى متفاوت يافته است , امروز دشمن متوجه بخش هاى الهام دهندهء وحدت دينى در جهان اسلام شده است , يعنى با فاصله افكندن ميان عناصر وحدت آفرين و حماسه ساز جمهورى اسلامى با ديگرمسلمانان , مى خواهند مسير الهام گيرى و خيزش توحيدى آنان را سدكنند. مسلمانان در اين آزمون چه كرده اند و چه تكليف هاى ديگرى دارند؟ <بهترين وسيله اى كه اين دشمن دارد, اين است كه بين مسلمين اختلاف ايجاد كند, به خصوص بين آن بخش هايى كه مى توانند به ديگر مسلمين الهام بخش باشند, فاصله بيندازد. شما ببينيد امروز در كشورهاى مختلف اسلامى , چقدر پول از دلارهاى نفتى و غير آن خرج مى شود, براى اين كه كتاب بنويسند و عقايد عجيب و غريب را به شيعه نسبت دهند. من يك وقت بخش معظمى از اين كتاب ها را جمع كردم , ديدم خيلى كتاب نوشته مى شود. زيرك ترين عناصر تبليغاتى در تهيه و تنظيم اين كتاب ها, براى ايجاد اختلاف تلاش مى كنند, براى اين كه اين بخش از جامعه اسلامى را كه پرچم اسلام بلند كرده است و قله و اوج آن هم ايران اسلامى است ... از بقيه دنياى اسلام جدا كنند>.() (پـاورقى 1. همان . حمسلم و مبرهن است كه در قبال كتب ضد شيعه و تشيع , مسؤوليت هايى بردوش روحانيت اسلام ـچه حوزه هاى علميه شيعه و چه حوزه هاى علميه اهل تسنن ـ وجود دارد. شيعيان بايد با شيوه هاى كارآمد به طرح و دفاع منصفانه و عقلانى از عقايد حقه جعفريه بپردازند, و سنيان نيز بايد باپيش گيرى از گسترش ديدگاه ها و آثار تفرقه افكنانه و خصومت آميز بين مسلمانان , دشمنان مشترك را ناكام و مأيوس سازند. به هر حال نبايد از ياد برد كه مسلمانان در شرايط خاص سياسى به سرمى برند. شكى نيست كه قدرت نمايى هاى جبههء انسجام دينى و اسلامى درلبنان و نقاط ديگر جهان اسلام , وحشت سلطه گران جهانى را افزوده و آنان را به حركتى جدى تر و پيچيده بر ضد مسلمانان مبارز واداشته است . به سخنى ديگر چنين آزمون تاريخى , متمايز از آزمون هاى پيشين خواهد بود. <در كنار بيدارى اسلامى و احياى شعارهاى اصيل اسلامى , دشمنى جبهه استكبار با اسلام نيز سازمان يافته تر, جدى تر و همه جانبه تر شده است ;زيرا بيدارى دنياى اسلام , خطرى بزرگ براى قدرت هاى استكبارى و نظام سلطه جهانى است >.() (پـاورقى 1. ديدار رهبرى با سفراى كشورهاى اسلامى , 1386117 در پايان بر اين نكته تأكيد خواهيم داشت كه آزمون پيش روى مسلمانان ,با نويدهاى فزون ترى نسبت به انسجام اسلامى همراه گشته است , از اين روبايد گام هاى بلندترى در جهت همدلى مسلمانان برداشت . امروز موج بيدارى و بيدارگرى جهان اسلام , به اندازه اى است كه كم ترين فرياداستقامت ممكن است جبهه كفر را سخت آسيب پذير سازد, يعنى خودآگاهىِ سياسى و اجتماعى مسلمانان به مرز اتحاد و انسجام نزديك شده است . اگر چنين نبود, اگر اين اميدهاى بسيار در ميان مسلمانان واقعيت نداشت , چرا صهيونيسم جهانى و آمريكا در جبههء تبليغاتى و سياسى ,متحدتر و متشكل تر از گذشته به جنگ اسلام و مسلمانان آمده است ؟ در واقع بايد چنين باور داشت كه بذرهاى اتحاد اسلامىِ مناديان توحيدِ كلمه , مانند <علامه سيّد شرف الدين > و <امام موسى صدر> و<حضرت امام خمينى 1 در مزرعهء مستعد اهل قبله سبز و شكوفا گشته است . امروز مى توان مباهات نمود كه شعاير و ارزش هاى اصيل و بنيادى اسلامِ ناب محمدى 9در جاى جاى جغرافياى اسلام احيا شده است . پس بايد با روحيه اى نيرومند و اراده اى استوار و اقدام هاى به هم پيوسته وخداپسندانه , در جهت تبيين و تحقق انسجام اسلامى پيش رفت . مطمئناً در اين آزمون بزرگ تاريخى , برگ برنده در دست فرزندان اسلام و قرآن خواهد بود, نه منفعت پرستانِ سلطه جويى كه مدعى تمسك به اديان و پيامبران كرامت بخش تاريخ بشرى اند. دست يابى مسلمانان به انسجام اسلامىدر برابر موانع شناخته و ناشناختهء وحدت مسلمانان , مى توان از عوامل يابايسته هايى ياد كرد كه غفلت از هر كدام , يا نارسايى آن عوامل در روندانسجام اسلامى , موج بيدارى جهان اسلام را كند يا متوقف مى سازد. برخى بايسته هاى انسجام مسلمانان ـكه جنبه درونى و شخصيتى و اخلاقى داردـدر واقع سنگ هاى زيربنايى آن به شمار مى آيند. دشمن پيش از آن كه هجوم به صف اتحاد ما آورد, ممكن است ويژگى هاى نامناسب روانى وفرهنگى مان , زمينه پراكندگى و ضعف را پديد آورده باشد. از اين رو نخست اشاره اى به عوامل زيرساز انسجام اسلامى خواهيم داشت . 1 خودباورى<ما تا نفهميم كه خودمان هم يك شخصيتى داريم , مسلمان ها هم يك گروهى هستند و شخصيتى دارند و مى توانند خودشان هم كار انجام بدهند,تا نخواهيم يك كارى را, نمى توانيم , و تا بيدار نشويم , نمى خواهيم . ما را درغفلت و خواب نگه داشتند>.() (پـاورقى 1. صحيفه امام , ج 13 ص 532 همان گونه كه حضرت امام خمينى 1مطرح كرده اند, گام آغازين نهضت انسجام اسلامى , خودباورى است . عدم درك و معرفت و ايمان به توان مندى هايى كه در ما مسلمان ها وجود دارد, ركود فكرى و عقب ماندگى و ذلت پذيرى و پراكندگى از يك ديگر را به دنبال دارد. اگر مسلمانان به ظرفيت هاى گروهى و اجتماعى و عملى خود پى نبرند و خود را روياروى دشمنان قرار ندهند, اتحاد شكل نمى گيرد. استعمارگران و استبدادگرايان همواره خواسته اند كه ملت هاى مسلمان را در غفلت و بى خبرى نسبت به توان مندى هاى فكرى و جمعى خويش نگاه دارند و منابع مادى شان را به يغما برند و سلطه خود را تداوم بخشند. حرهبر معظم انقلاب , از ملت بزرگ و مسلمان ايران , به عنوان امتى يادمى كند كه در پرتو دين و سياست حكمت آميز توانست به مرز خودآگاهى وخودباورى نزديك گشته و در مواضع اقتدارگرايانه خود, ابزارهاى ضدانسجام ملى و اسلامى را بى اثر سازد. <همين جبهه مجهز جبه ابزارهاى اتحاد ستيزانه ج , امروز نسبت به خطرى كه اسلام براى آن دارد و بيدارى اسلامى براى آن به وجود مى آورد, به شدت حساس است و اين حساسيت ناشى از اين است كه مى بيند اسلام مى توانداز مرز يك توصيه اخلاقى فراتر برود و در موضع فكرى كه نظامى را به وجودمى آورد, ظاهر شود. دشمنان اسلام ديدند كه اسلام توانست يك انقلاب به وجود بياورد, ديدند كه اسلام توانست يك نظام مستقر و پايدار به وجودآورد, ديدند كه اسلام توانست يك ملت را به خودآگاهى برساند. آن ها را ازحالت هزيمت روحى , به استقرار و اتكا به نفس و اعتزاز به خود و دين خودتبديل كند و برساند. ديدند كه اسلام مى تواند يك ملت را اين قدر مقتدر و قوى كند كه همه آن ابزارهايى كه گفتيم در مورد اين ملت , بى اثر و كند شود>.() (پـاورقى 1. ديدار رهبرى با ميهمانان خارجى كنفرانس بين المللى وحدت , 1374524 حآيا نمى توان ادّعا كرد كه مقاومت هاى اسلامى و اتحادگرايى هاى اهل قبله ,در سه دهه اخير, پيوند انكارپذيرى با خودباورى و اعتماد و اقدام ملت مسلمان ايران دارد؟ بى ترديد آنچه در اين دوران , در ايران اسلامى رخ دادو تمامى مظهر انسجام و حركت دينى و سياسى بود, بر ملل مسلمان ونهضت هاى آنان تأثير شگرف داشته است . 2 اتكا به خداوند و يارى او<اگر مسلمانان جهان از خواب برخيزند و با يارى خداوند دست اتحاد ايمانى به هم بدهند, هيچ قدرتى نمى تواند آن ها را تهديد كند و مقامات ايرانى آنان را به برادرى و اتحاد در هر مقطع دعوت كرده اند>.() (پـاورقى 1. صحيفه امام , ج 16 ص 293 بدون اعتماد به قدرت لايزال الهى و اتكا به نصرت حقّ در مواضع حق ّطلبانه نمى توان شاهد جلوه هاى همدلى و انسجام مسلمانان بود; زيرا درحقيقت , خداست كه الفت بين قلب هاى گراييده به اسلام و قرآن را فراهم مى سازد و آمادگى هاى ذهنى و روانى و رفتارى براى وحدت فكرى و ايمانى را ايجاد مى كند. پيامبران و پيروان شان در هر برهه از تاريخ اديان ابراهيمى از چنين موهبتى برخوردار بودند كه توانستند نور حقّ و عدل وكرامت انسان ها را همواره فروزان و راهگشا نگاه دارند. آسيب پذيرى هاى وحدت هاى سياسى منهاى پشتوانه عقيدتى و الهى ,نياز به بيان ندارد; زيرا آشكار است كه نمى توان در گسستگى از حقّ والطاف و هدايت هاى مستمر او, به يك همبستگىِ بنيادى و پايدار وتأثيرگذار دست يافت . چنان كه تجربه هاى هم گرايى هاى مصلحتى و بيگانه با شالوده هاى اعتقادى نشان داده است , تهديدها و توطئه هاى دشمنان به آسانى , آن جريان هاى اجتماعى را به سستى و نابودى كشانده است . 3 محورسازى حركت الهى پيامبر اسلام(ص)<امروز اتحاد بين مسلمين ,براى مسلمين يك ضرورت حياتى است . شوخى و شعار نيست . جداً بايد جوامع اسلامى با يك ديگر اتحاد كلمه پيدا كنند وهمسو حركت كنند. البته وحدت امر پيچيده اى است . ايجاد اتحاد يك كارپيچيده است . اتحاد بين ملت هاى اسلامى با اختلاف مذاهب مى سازد, بااختلاف شيوه هاى زندگى و آداب زندگى مى سازد, با اختلاف فقه ها مى سازد.معناى اتحاد بين ملت هاى اسلامى , اين است كه در مسايل مربوط به جهان اسلام هم سو حركت كنند, به يك ديگر كمك نمايند و در داخل اين ملت ها,سرمايه هاى خودشان را عليه يك ديگر به كار نبرند. يكى از عواملى كه مى تواند در اين زمينه مركز باشد, عبارت است از وجود مقدّس نبى اكرم 9مسلمين و روشنفكران اسلامى بايد بر روى شخصيت و تعاليم اين بزرگوار ومحبت به اين بزرگوار با ديد همه گير نسبت به اسلام سرمايه گذارى كنند>.() (پـاورقى 1. ديدار رهبرى با كارگزاران نظام و ميهمانان كنفرانس وحدت , 1374524 در اين گفتار راهنما, مسايلى چند در ارتباط با انسجام اسلامى قابل تأمّل است كه مى بايد درنگ داشت و بدان پرداخت . الف ) پيچيدگى اتحاد مسلمانان . ب ) جايگاه مذاهب و فقه ها در وحدت اسلامى . ج ) هم سويى حركت ها و عدم زيان رسانى مسلمانان به يك ديگر. د) مركز بودنِ شخصيت و تعاليم پيامبر اسلام 9 الف ) پيچيدگى اتحاد مسلماناندلايل گوناگونى براى پيچيده بودنِ مقولهء راهبردى انسجام اسلامى مى توان ارايه داد. بى گمان پيشينه هاى نامطلوب و جاهلانه اى كه در درازناى تاريخ اسلام , بين شيعه و اهل سنت وجود داشته است , ذهنيت منفى و نامناسب با دستور وحدت را به همراه دارد. قهرگرايى و ستيزه گرى هاى بسيارى كه بسا به رويارويى فيزيكى ونظامى كشانده شده است , مسير اتحاد را در برخى مقاطع تاريخى دشوار وبلكه محال نمايانده است . شكى نبايد داشت كه همواره جهالت ها وغرض ورزى ها سبب كشاندن رويارويى از جبهه خارجى و بر ضد بيدادگران سلطه جو, به جبهه داخلى و بر ضد هم كيشان گشته است . البته دشمن مشترك در هر دوره تاريخى , از برافروختن آتش خصومت ها و نفرت هاى داخلى مسلمانان دريغ نورزيده است . از طرفى ظهور يك مصلح و منادى وحدت اسلامى ـكه آهنگ بازگردانيدنِ مسلمانان به روحيه و شيوهء مؤمنان صدر اسلام را داشته است ـتوأم با چماق تكفير از سوى بدانديشان و متحجران و حسدورزان بوده است . در ضمن نبايد ركود علمى و خمود و عقب ماندگىِ جوامع اسلامى راناديده انگاشت . به هر حال بيگانگى مسلمانان با دانش و بينش تحول گراى اسلامى , در رشد اختلاف ها تأثيرهاى فزونى گذاشته است . با اين همه خردو ايمان و مصالح امّت اسلامى , هوشيارى و بصيرت و حركت هم گرايانه همه ءمذاهب و فرق اسلامى را مى طلبد, چراكه صهيونيسم جهانى و آمريكا درانديشهء محو اسلام و قرآن از صحيفهء حيات مسلمانان مى باشند. ب ) جايگاه مذاهب و فقه ها در وحدت اسلامىمرحوم آيت الله بروجردى كه در دشوارترين برهه ها, پرچم اتحاد مسلمانان را برافراشت , مى كوشيد تا مسلمانان را فارغ از بحث ها و اختلاف هاى تاريخى گرد هم آورد و از دشمنى هاى فزون تر بكاهد. معظم له در اين باره چنين مى فرمودند: <مسأله خلافت , امروز مورد نياز مسلمانان نيست كه با هم دعوا كنيم , هر كه بود, امروز چه نتيجه اى به حال مسلمين دارد؟ آنچه امروز به حال مسلمانان مفيد است , اين است كه بدانند احكام را بايد از چه مأخذى اخذ كنند>.() (پـاورقى 1. بيانات آيت الله بروجردى در نشست خصوصى , به نقل از جناب محمّد واعظزاده خراسانى . بى گمان توصيهء وحدت گرايانهء مرجع تقليدى بزرگ هم چون آيت الله بروجردى ـكه در دوران مرجعيت خود, شيعه و حوزه هاى علميهء تشيع رااحيا و مجتمع و فعال ساخته بودـ تأثير مطلوب خود را بر جهان اسلام نهاد. راهبردِ تقريب بين مذاهب اسلامى ـكه محصول همت و زمان شناسى ِبزرگانى مانند آيات : بروجردى و كاشف الغطا و سيد شرف الدين و شيخ محمود شلتوت است ـ به دست مى دهد كه از طريق جهل زدايى در جهان اسلام مى توان نتايج اميدوار كننده اى در جريان انسجام اسلامى به دست آورد. حدر اين جا به اقدام هايى اشاره خواهيم كرد كه جامعهء علمى و دينى <الازهر> در مصر, در روند تقريب بين مذاهب اسلامى داشته است : خ 1 ايجاد كرسى فقه مقارن يا تطبيقى , مشتمل بر فقه شيعه و سنى . 2 ايجاد ارتباط و همبستگى بين رؤساى مذاهب اسلامى . 3 شركت و هم كارى با كنگره هاى اسلامى در راه همبستگى . 4 معرفى شيعه و سنى , به دور از اتهام ها و سوء تفاهم ها, با انتشار آثارشيعه و سنى و تبادل فرهنگى ميان آن ها. 5 تفسير قرآن , عارى از تعصب هاى فرقه اى . 6 صدور فتواى تاريخى به كشورهاى اسلامى در مورد جواز پيروى ازمذهب شيعه . 7 اقدام براى جمع آورى روايات صحيح اهل بيت و احاديث مورد اتفاق شيعه و سنى در يك كتاب .() (پـاورقى 1. مشعل اتحاد, ص 154 مرحوم آيت الله بروجردى , حتى در واپسين لحظه هاى عمر خود,انديشه و طرح راهبردى انسجام اسلامى را از ياد نبرده و از آن به عنوان آرزوى خود ياد مى كند; زيرا نه اسلام , و نه شيعه و نه اهل سنت , بدون دست يابى به وحدت و رفع سوء تفاهم هايى كه نادان ها دامن مى زنند ودشمنان نصيب مى برند, قدرت و عزت خود را به دست نخواهند آورد. حمعظم له در نامه اى به شيخ سليم , مفتى اعظم مصر چنين مى نگارد: <از خداى تعالى مى خواهم كه بى اطلاعى و جدايى و پراكندگى مسلمانان رانسبت به هم , به معرفت و شناخت واقعى و محبت و همبستگى مبدل سازد.<وانّه على ما يشاء قدير>>.() (پـاورقى 1. همان . گفتنى است كه نهاد مرجعيت شيعه , جايگاه ارزنده و تعيين كننده اى درتبيين و تحكيم وحدت مسلمانان دارد. از اين رو انتظار مى رود كه مراجع بزرگوار تقليد شيعه , همانند حضرت آيت الله بروجردى , به سهم خويش بسترساز انسجام اسلامى مسلمانان باشند. آنان با پرورش روحانيون فاضل و عالم براساس مكتب وحدت گراى پيامبراسلام 9و اهل بيت عصمت و طهارت :, مى توانند نگرش هاى سالم وكوشش هاى سازنده و ناظر به روند تفرقه زدايى از جهان اسلام را پديد آوردند. در دورانِ پس از رحلت مرجع بزرگ و وارستهء شيعه , مرحوم حاج آقاحسين بروجردى , حضرت امام خمينى 1را مى نگريم كه پرچم انسجام اسلامى در عرصهء مرجعيت و زعامت دينى ـ سياسى اش را به دست گرفت . معظم له دراين باره رهنمودى تأمّل خيز دارند كه مى بايد در شناخت ابعاد آن انديشيد. <يك دسته از مسلمانان شيعه هستند و يك دسته اى از مسلمانان سنّى .يك دسته حنفى و دسته اى حنبلى و دسته اى اخبارى هستند. اصلاً طرح اين معنى از اوّل درست نبوده , در جامعه اى كه همه مى خواهند به اسلام خدمت كنند و براى اسلام باشند, اين مسائل نبايد مطرح شود. ما همه برادرهستيم و با هم هستيم , منتها علماى شما يك دسته فتوا به چيزى دارند وشما تقليد از علماى خود كرديد و شديد جبه عنوان مثال ج حنفى يك دسته فتواى شافعى را عمل كردند, يك دسته ديگر فتواى حضرت صادق 7راعمل كردند, اين ها شدند شيعه , اين ها دليل اختلاف نيست . ما نبايد با هم اختلاف و تضاد داشته باشيم , ما همه با هم برادريم , برادران شيعه و سنى بايد از هر اختلافى احتراز كنند>.() (پـاورقى 1. صحيفه امام , هشتم رمضان 1400 بنابر آنچه رهبر فقيد انقلاب خاطرنشان ساخته اند, تجزيهء مسلمانان بر پايه ءفقه و فتوايى ـكه هيچ مبناى قرآنى و نبوى به همراه نداردـ نقش مؤثرى درپيچيده شدن و كور شدنِ گرهء تفرقه بين شيعه و سنى داشته است . آيا امروزمى توان به جاى حنبلى بودن , حنفى بودن , شافعى بودن , مالكى بودن , ياشيعه و سنى بودن , از مسلمان بودن و پيرو قرآن و رسول بودن سخن راند؟ حهرچند اين آرمان عملى نيست , با اين وصف مى توان در فقهء هر مذهب و هر شاخه از شجرهء طيبهء شريعت اسلام , از فتاوا و آراى فقهى مذاهب ديگر ياد كرد و بحث داشت و در تقريب و نزديك سازىِ ديدگاه هاى اسلامى كوشيد. اين روش را مرحوم بروجردى در حوزه هاى علميه شيعه , پس ازگذشت سده ها از دوران شيخ طوسى احيا كرد. گفتنى است كه شيوه عالمان و فقيهان شيعه و سنى در گذشته هاى دور, براساس تعامل و تبادل آرا و حتى يادگيرى علوم دين از يك ديگر بوده است , امّا بعدها بر اثر غفلت ها و دسيسه ها, شكاف ها ميان صفوف مسلمانان پديدار گشت و آنان را به موضع گيرى هاى ناصواب فقهى و اجتماعى بر ضديك ديگر بر انگيخت . كارنامهء تحصيل و تدريسِ فقيه نامورى چون شيخ طوسى به دست مى دهد كه ايشان از يك سو در محضر اساتيد سنى مذهب , مانند <محمّد بن سنان > و <ابوالحسن مغربى > و <ابوعلى شاذان > تلمذعلمى داشته , و از ديگر سو خود, پرورنده عالمان سنى مذهب بوده است . آنچه در باب الفت عالمان مسلمان پيشين گفته شده , هر چند امروزه كم رنگ شده , با اين همه روزگار معاصر به دست مى دهد كه همواره عالمان بزرگوار شيعه و سنى در هر عصرى وجود دارند و گفت و گوهاى محبت آميزو روشن گرانه اعتقادى بين آنان ممكن است . در اين جا مناسب است كه برخورد تفاهم آميز و در عين حال فروتنانهء دو پيشوا و عالم اصلاح گر واتحاد طلبِ شيعه و سنى ; مرحوم شيخ سليم و مرحوم علامه سيّد شرف الدين را يادآور شويم . نامه شيخ سليم به علامه شرف الدين : <درود و رحمت خدا بر علامه شريف , سيّد عبدالحسين شرف الدين موسوى , در گذشته حقايق شيعه را درك نكرده ام ; زيرا با آنان هم صحبت نشده بودم . بسيار مايل بودم كه با بزرگان شيعه به صحبت بپردازم ... اكنون كه خدا توفيق عنايت كرده كه به ساحل درياى علم شما دست يابم و تشنگى خود را بزدايم , اميدوارم خداى مهربان , با آب خوش گوار علم شما مراسيراب كند>. و نامه علامه شرف الدين به شيخ سليم : <درود و رحمت و بركت خدا بر مولاى ما شيخ الاسلام . مرا با نامه مهرانگيزخود آن قدر مورد لطف قرار داديد كه زبان از سپاس گزارى آن عاجز است ونمى توانم قسمتى از وظايف خود را در تمام عمر انجام دهم . آرزوهاى خود راپيش من يافته ايد و توجّه به من كرده ايد, در صورتى كه خود قبله گاه اميدواران و پناه بيچارگان هستيد. من از سوريه بر پشت اسب آرزو نشستم و به منظور ديدار شما آمده ام و در پناه شما بار سفر به زمين افكندم , تا ازعلم شما استفاده كنم >.() (پـاورقى 1. المراجعات , ص 29ـ 30 راز قبول و مصاحبت و موافقتِ دو پيشواى مسلمانِ شيعه و سنى در اين است كه هر دو تقواى الهى داشته و به علم و خرد و وحى و نبوّت اتكاى تمام و خالصانه دارند. آن گاه كه رئيس دانشگاه اسلامى الازهر; مرحوم شيخ عبدالمجيد سليم از مرحوم سيّد شرف الدين مى پرسد: مأخذ شما در فقه چيست ؟ ايشان حديث ثقلين رسول اكرم 9را يادآور مى شود كه به رغم اختلاف در الفاظ; در پاره اى از روايت ها, مورد اتفاق عالمان و محدثان مسلمان بوده و هست . بدين گونه مستند بودنِ فقه شيعه مطرح مى شود كه به گفتهء شيخ سليم , فقه اهل سنت فاقد اين امتياز است , چنان كه برخى دانش آموختگان مكتبِ آيت الله بروجردى 1نقل كرده اند, معظم له تكيه و استناد بسيارى به حديث شريف ثقلين داشت , تا آن جا كه شايد ماهى يك , دو بار, اين حديث را به مناسبتى خاطرنشان مى ساخت . همان گونه كه پيش تر گذشت , پيشينهء انسجام اسلامى در ميان حلقه هاى علمى و درسى و تأليفى و تحقيقىِ بزرگان شيعه , خيره كننده وهدايت گر است . امروز با اتكا به همان پيشينه پربار فكرى و فقهى است كه مى توان نداى وحدت طلبانه شيعه و حوزه هاى علميه تشيع را در جهان اسلام فراگير و تأثيرگذار ساخت . تلاش بزرگانِ روحانيت و مرجعيت درسده هاى دور و نزديك , بر اساس طرح استدلال ها و فتاواى شيعه و سنى ازمنظر فرق چهارگانهء تسنن و مذهب جعفرى ـكه نمودار مرتبط بودن مفاهيم دينى است ـ قابل تقدير و پى گيرى است . از طرفى مقاومت كسانى چون حاج آقا حسين بروجردى در برابرتحجرگرايان و مقدّس نمايانى كه مسأله خلافت را بهانهء تفرقه و ستيز درجماعت مسلمانان مى ساختند, به دست مى دهد كه ايشان مصلحتِ اتحاداسلامى را بر هر گونه مصلحت ديگر ترجيح مى داد. معظم له حتى از يك عالم روحانى انتقاد كرد كه در اصفهان , سخنانى تحريك آميز و نامتناسب باجريان وحدت اسلامى بر زبان آورده است . ايشان در درس خارج فقه خويش , بخشى از پيش گفتار شيخ محمّدعبده ـشاگرد و همكار سيّد جمال الدين اسدآبادى در صراط اتحاد فرهنگى و سياسى سران و عالمان و امت هاى اسلامى ـ را براى شاگردان خودمى خواند كه او در ستايش مولاى متقيان نگاشته است , چقدر حركت ومعرفت شيخ محمّد عبده ; عالم مجاهد و روشنفكر اهل سنت , در منظرمرجع بزرگى چون آيت الله بروجردى , در خور توجّه بوده است كه ايشان شوق اظهار سخن ولايىِ او را در خود پيدا كرده است ؟ در پايان اين بخش مى بايد حديث شيفتگىِ حضرت آيت الله العظمى حاج آقا حسين بروجردى نسبت به مسأله انسجام مسلمانان و تقريب مذاهب و فقه اسلامى آنان را يك بار ديگر روايت كرد, تا درس آموز ما گردد.معظم له در لحظه هاى آخر عمر پرافتخارش , چشمانش را مى گشايد ومى پرسد: <آقا شيخ محمّد تقى جقمى , مسؤول دارالتقريب اسلامى ج به مصررفت يا خير؟> ج ) هم سويى حركت ها و عدم زيان رسانى مسلمانان به يك ديگرمسأله ديگر كه ناظر به بعد اجتماعى و سياسى است , هم سوسازى ِفعاليت هاى مسلمانان با اهداف و ارزش هاى متعالى اسلام است , كه طبعاًمانع گرايش هاى عملى ناپسند و زيان رسان به مصالح همگانى مشترك خواهد بود. در اين روند, الزام هايى متوجه مسلمانان از هر دسته و صنف و حرفه وموقعيت مذهبى و روحانى يا سياسى و اقتصادى و فرهنگى مى باشد. يعنى هيچ مسلمانى نبايد از امكاناتى كه دارد, بر ضد هم كيشان ديگرش دركشورى كه تابعيت مشترك با او دارد, يا در نظام هاى ديگرى زيست دارند,بهره بردارى مى كند. چه كسى و نهادى اين بايدهاى فراگير را مطرح مى كند و اهل قبله را به رعايت آن ملزم مى سازد؟ پيداست كه او پروردگار يا پيامبرى است كه خيرو صلاح و كمال مادى و معنوىِ مسلمانان را در وحدت و هم گرايى شان مى نگرد, نه در پراكندگى و ستيزه خويى . بدين سان آشكار مى گردد كه مى بايد فرهنگ وحدت گرايى در جهان اسلام , به صورتى حاكم گردد كه هر مسلمانى گام هاى خود را براساس آيين همبستگى با برادران دينى اش بردارد و خود را در برابر انحراف ياغرض ورزى و توطئه گرى دشمنان و منافقان مسؤول و مهاجم بشناسد. د) مركز بودنِ شخصيت و تعاليم پيامبر اسلاموقتى در ارتباط با انسجام اسلامى , از پيامبر بزرگوار اسلام سخن به ميان مى آيد, كم ترين كسى را مى توان منكر شخصيت و نهضت وحدت گراى آن حضرت يافت ; زيرا از شعار توحيد گرفته تا هر حكم و سفارش و عمل وغزوه اى كه پيامبر اكرم 9داشته است , همه و همه يادآور جماعت وجماعت گرايىِ مثبت و خالصانه است . اساساً پيامبران از هر حركت مغاير بااتحاد پيروان و مؤمنان بيمناك بود, و آن را ناسازگار با شريعت و معرفت الهى خود مى خواندند. داستان غيبت حضرت موسى 7 و افزايش آن ـكه سامرى را به انديشه ءشيطانىِ شرك و بت پرستى در ميان قوم بنى اسرائيل انداخت و گوساله اى زرين براى پرستش ابلهان ساخت ـ به دست مى دهد كه حضرت هارون 7ود را در چه موضع دشوارخيزى مى نگريست . او از يك سو مى بايد حافظكيش توحيدى ابراهيمى برادرش باشد و از ديگر سو بايد نگران همبستگى يا شكاف در بين قومى باشد كه به تازگى از بند و سلطه فرعونيان رسته اند. به هر حال آن عاملى كه بيش از ديگر عوامل هم گرايىِ مسلمانان ,تأثيرهاى سريع و ماندگار دارد, عبارت است از گردآمدنِ فرزندان اسلام درمدينة الرسول . مراد از مدينهء پيامبر, جغرافياى معرفتى و كرامتى است كه آن حضرت در كلام و سنت و عترت خود به يادگار نهاده است , نه جغرافياى طبيعى . اتحاد اسلامى با محور ساختنِ پيامبر و آيين او, در حقيقت نموداراتحادى است كه انگيزه هاى زلال قلبى را به همراه دارد و با ايمان به غيب پيوند خورده است . چنين انسجامى نه ناپايدار است و نه جنگ افروز بر ضدكسانى كه آيينى وراى آيين مشترك جماعت منسجم دارند. زيرا اتحاد دينى ,به منظور همبستگى پيروان يك آيين توحيدى در راه عزت و اقتدار اجتماعى است تا آنان را از انحطاط و زبونى در سايهء سلطه گران طاغوتى برهاند. اساساًاتحاد دينى در اسلام , تفاوت ماهوى با اتحادهاى سياسى و مصلحت گرايانه دارد; زيرا قدرت ها, اتحادشان به نفع خود و به زيان همگان است . علامه شهيد محمّد باقر صدر, در باب انسجام اسلامى به بستر درونى وربانى آن اشاره دارد: <انگيزه آن جانسجام اسلامى ج احتياج عميق روحى است كه افراد را رشته اى از محبت و مودت و الفت به هم پيوست مى دهد و هيچ عاملى چون دين امكان ندارد انگيزه چنين اتحادى باشد. اتحاد دينى , اتحادى است كه از قلب مى جوشد و با تاريخ پايدار و هر اندازه مصالح افراد و احزاب و طبقات گوناگون باشد, متزلزل نخواهد شد, چون اين اتحاد بر اصلى ثابت كه همه افراد در آن شريكند, استوار است >.() (پـاورقى 1. رسالت ما, ص 47ـ 48 ترديدى نيست كه چنين اتحادى باطنى و سرشار از نيروزايى , بايد كانونى ازجنس خود داشته باشد; كانونى كه از باطن به طور طبيعى جوشيده ومتصل به مبدأ غيبى عالم وجود باشد. از منظر اسلام , اين كانون , همان وجود مقدّس رسول اكرم 9است كه او را در آخر زمان براى بيدارى وروشنايى زندگى انسان ها برانگيخت . ث<اختاره من شجرة الانبياء ومشكاة الضياء, وذوابة العليا وسرة البطحاء,ومصابيح الظلمة وينابيع المودة الحكمة>;() <او را برگزيد از درختى (پـاورقى 2. نهج البلاغه , خطبه 108 كه رستن گاه پيامبران است , و چراغ دانى پرنور براى روشنى جهان ; از خاندانى بلند مرتبه , و از سرزمين بطحا كه چراغ هاى ظلمتند و چشمه هاى حكمت >. حمسلمانان امروز جهان , تا بدين واقعيت پى نبرند و اعتراف نكنند كه بر اثردور ماندن از اصل ثابت شجرهء طيبهء وحى و رسالت , گرفتار تاريكى ِپراكندگى و اسارت در دام صهيونيسم و استكبار جهانى گشته اند,نمى توانند از نور حكمت نبوى برخوردار شوند. همان گونه كه مولاى متقيان 7 پيامبر اكرم 9را طبيب معنوى امّت اسلام خوانده و دوا و شفاى مسلمانان و بلكه مستضعفان جهان را در مدينه باطنى و نورانى آن حضرت سراغ مى دهد, امروز با عرضه داشتنِ وضع خودبر رسول اعظم 9است كه مى توان به انسجام اسلامى دست يافت . حبه سخنى ديگر دل هاى نابينا و گوش هاى ناشنوا, و زبان هاى ناگوياى جهان اسلام را مى بايد در بستر طبابت محمدى 9 به دل هاى بينا وگوش هاى شنوا و زبان هاى گويا براى هم گرايى و كسب سيادت و عزت واقتدار اسلامى تبديل ساخت , بى گمان هر كس و دسته اى از مسلمانان كه پيامبر اسلام را طبيبِ دردهاى فكرى و اجتماعى خود نشناسد و از آن حضرت استمداد نطلبد, بايد در مسلمان بودنِ خود ترديد ورزد. <طبيب دوار بطبه قد احكم مراهمه , واحمى مواسمه , يضع ذلك حيث الحاجة اليه من قلوب عمى , واذان صم , والسنة بكم , متبع بدوائه مواضع الغفله ومواطن الخبره , لم يستضيئوا باضواء الحكمة, ولم يقدحوا بزنادالعلوم الثاقبه . فهم فى ذلك كالانعام السائمه والصخور القاسيه >;()(پـاورقى 1. همان . <طبيبى كه بر سر بيماران گردان است و مرهم او بيمارى رابهترين درمان . داغ او سوزان , آن را به هنگام حاجت بر دل هايى نهد ـكه از ديدن حقيقت ـ نابيناست , و گوش هايى كه ناشنواست و زبان هايى كه ناگوياست . با داروى خود دل هايى را جويد كه در غفلت است ـكه از هجوم شبهت ـ در حيرت . كسانى كه از چراغ دانش او بهره اى نيندوختند و آتش زنهء علم را براى روشنى جان نيفروختند, پس آنان چون اشتر و گوسفندند كه سرگرم چراماند, يا فرسنگ هاى سخت كه گياهى نروياند>. چه كسانى مى توانند از آموزه هاى نبوى در طريق انسجام اسلامى ملل مسلمان جهان بهره هاى كارآمد داشته باشند؟ بى گمان كسانى كه دربازگشت به معنويت و شكوهمندى صدر اسلام , پيامبر و سيماى وحدت آخرين آن حضرت را مشاهده كرده باشند. آيات قرآن كريم , به ويژه آن دسته اى كه شأن نزول آن را در ارتباط با غزوات پيامبر يا تشكيل جامعه دينى پيامبر اسلام در مدينه مى نگريم , گواهان انكار ناپذيرى بر درستى راه مسلمانانى است كه رسول خدا را شمع انجمن خويش برگزيده اند. بنابراين تعليم معنوى پيامبر ـكه همگان را متحد و منسجم مى سازدـبراى كسانى آسان و پذيرا خواهد بود كه ضرورت پيوستگىِ قلبى و عملى به مكتب و شخصيت نبوى را درك كرده و به دنبال آن حركت نموده باشند. از كسانى بايد در شگفت شد كه با وجود اسلام و پيامبر و قرآن ـكه همواره زمينه ساز الفت و اتحاد دينى اندـ بدين آرمان اجتماعى و اسلامى بى اعتنا گشته اند, حال آن كه رمز ماندن و بزرگوار ماندن شان جز انسجام وهمدلى نيست . استاد سيّد محمّد باقر صدر, تلاش بى اساس يهوديان غاصب در سرزمين فلسطين را يادآور مى شود كه مى خواهند هرگونه شده جامعه و نظام سياسى شان را بر پايه وحدت استوار سازند. در صورتى كه منفعت پرستى هاى صهيونيست ها, جايى براى وابستگى عقيدتى و مكتبى باقى نگذاشته است . <گروهى از افراد كه از نظر وطن و لغت و فرهنگ و عادات و رسوم اشتراكى ندارند, به پا خاسته اند, افراد پراكنده اى كه از قاره هاى جهان گرد هم آمده وهدفشان اين است كه براى خود يك ملت مستقل و ممتاز كه بر پايه وحدت دين و نه غيردين , متكى است تشكيل دهند, و از اين رو مى كوشند به تمام مظاهر وجودشان رنگ دينى زده و اين عنصر مشترك را سنبل وجودى خودقرار دهند>.() (پـاورقى 1. رسالت ما, شهيد صدر, ترجمه محمّد تقى رهبر, ص 53 4 محبتِ خاندان پيامبر و تبعيت از آنان<از جمله عواملى كه مى تواند محور اين وحدت قرار گيرد و همه مسلمين مى توانند بر آن اتفاق نظر كنند تبعيت از اهل بيت پيامبر است . اهل بيت پيامبر را همه مسلمين قبول دارند. البته شيعه اعتقاد به امامت آنان دارد,غير شيعه آنان را به معناى امامت در اصطلاح شيعى , امام نمى داند, ليكن جآنان راج از بزرگان اسلام كه مى داند, خانواده پيامبر كه مى داند, مطلع ازمعارف و احكام اسلامى كه مى داند. مسلمين بايد در عمل به كلمات ائمه :و اهل بيت پيامبر اتفاق عمل كنند, اين يكى از وسايل وحدت است >.() (پـاورقى 2. ديدار رهبرى با كارگزاران نظام و ميهمانان خارجى , 1374524 رهبر معظم انقلاب , به سه امتياز والاى اهل بيت پيامبر اسلام اشارت دارندكه هر كدام در خور بررسى و بهره گيرى علمى و عملى براى پيروان حضرت رسول 9و قرآن كريم است . الف ) اهل بيت از بزرگان اسلام مى باشند. ب ) امامان شيعه از خانواده پيامبرند. ج ) امامان شيعه از معارف و احكام اسلامى آگاهند. آثار روايى اهل سنت و تفسيرهايى كه آنان بر قرآن كريم نگاشته اند, به روشنى نمودار منزلت اهل بيت پيامبر بزرگوار اسلام است . در اين جا به پاره اى از احاديث نبوى اشاره مى شود. 1 دوستى آل محمّد<من مات على حبّ آل محمّد مات شهيداً. ألا ومن مات على حب آل محمّد مات مغفوراً له . ألا ومن مات على حبّ آل محمّد مات تائباً. ألاومن مات على حبّ آل محمّد مات مؤمناً مستكمل الايمان >;() <هركس (پـاورقى 1. تفسير كبير فخر رازى , ج 27 ص 166 كه بر دوستى آل محمّد مرد, شهيد مرده است . هركس كه بردوستى آل محمّد مرد, آمرزيده است . هركس كه بر دوستى آل محمّد مرد, توبه كار مرده است . هركس كه بر دوستى آل محمّدمرد, مؤمن و كامل ايمان مرده است >.() (پـاورقى 2. گزينه ها و ترجمه هايى كه از نظر مى گذرد بر گرفته از آثار استاد مطهرى است . 2 دشمنى نسبت به خاندان پيامبر9ث<ألا ومن مات على بغض آل محمّد مات كافراً. ألا ومن مات على بغض آل محمّد لم يشم رايحة الجنة>;() <هركس كه بر دشمنى آل محمّد(پـاورقى 3. تفسير كشاف زمخشرى , ج 4 ذيل آيه 22از سوره شورى . بميرد, كافر مرده است . هركس كه بر دشمنى آل محمّد بميرد,بوى بهشت را استشمام نخواهد كرد>. چه نوع محبت نسبت به خاندان پيامبر, سبب ارجمندى ايمان آورندگان نزد خداوند بوده و بركات شهادت و توبه و كمال ايمان را به همراه دارد؟بى گمان رسول اكرم 9در اين حديث ولايى , به نوعى دوست داشتن اشارت دارد كه در بستر حقيقت ايمان و تقوا روييده و باليده است . چنين پيوندى عاطفى كه يك سر آن عالم ملكوت و غيب است , و يك سر آن , قلب دوستدار حيات طيبه و رسول و اهل بيت رسول 9 زمينه ساز خوبى ها وزيبايى هاى اخلاقى و رفتارى انسان ها بوده و آنان را به هم نزديك مى سازد. بدين گونه اگر مسلمانان ـچه شيعه و چه سنى ـ سعى در محبت و تبعيت اهل بيت پيامبر داشته باشند, به آسانى مى توانند از راه هاى اتحاد و همدلى ـكه در اين فضاى نورانى به روى آنان گشوده شده است ـ, فوج فوج وارد شوند. خلافت هاى منسوب به اسلام در درازناى تاريخ اسلام , تبليغات گسترده اى در جهت قطع پيوندهاى عاطفى و اخلاقى و علمى و عملى باخاندان رسول مكرم 9داشته و از هيچ گونه اتهام و فشار و آزار درباره آنان دريغ نورزيدند. در واقع دشمنان پيامبر و خاندان او, مسلمانان را ازمصابيح حكمت الهى دور ساخته و در بيراهه هاى شرك و شك و شبهه سرگردان و پراكنده كردند. دربارهء دشمنى با آل محمد9بايد گفت كه فقط گروهى معدود ازاهل سنت , بغض و عداوت نسبت به آنان دارند كه ناصبى خوانده مى شوند.وگرنه مسلمانان حنبلى و حنفى و شافعى و مالكى چگونه مى توانند دشمنى با كسانى بورزند كه پيشوايان شان , به اهل بيت : ارادت ورزيده و افتخاريادگيرى علوم و معارف دين نزد آنان را دارند؟ آن قدر شواهد و آيات و روايات در فضيلت و مناقب خاندان پيامبر واردشده و در مجموعه هاى روايى اهل سنت به چشم مى خورد كه نمى توان به انكار منزلت آن بزرگواران دست يازيد. امروز تكليف ما ارايه اين زمينه هاى الفت پرور به جهان اسلام است . شايد از طريق محبت اهل بيت رسول :بتوان محبت پايدار شيعه و سنى را فراهم ساخت و نغمه هاى شوم ِتفرقه افكنانه بين اهل قبله و توحيد را به نابودى سپرد. 3 دوست داشتن على 7<اى على ! خداوند تو را به چيزهايى زينت داد كه پيش بندگان او زينتى از آن محبوب تر نيست ; كناره گيرى از دنيا, آنچنان قرارت داد كه نه تو از دنياچيزى بهره مند شوى و نه دنيا از تو. جخداوندج به تو بخشيد دوستى مساكين را, آنان به امامت تو خشنودند و تو نيز به پيروى آنان از تو. خوشا به حال كسى كه تو را دوست بدارد و در دوستى ات راستين باشد, و واى بر كسى كه باتو دشمنى كند و بر ضد تو دروغ گويد>.() (پـاورقى 1. اسد الغابة, ج 4 ص 23 4 على , معيار ايمان<دوستى على ايمان است و دشمنى وى نفاق >.() (پـاورقى 2. كنزالعمال , ج 6 ص 156 5 هدايت و وحدت امّت در سايه على 7<جاى انصار!ج آيا راهنمايى كنم شما را به چيزى كه اگر بدان چنگ بزنيد بعد ازمن هرگز گمراه نشويد؟ ـگفتند: آرى يا رسول الله ـ فرمود: اين على است ,دوستش بداريد به دوستى من , و احترامش كنيد به احترام من , كه خداوند به وسيله جبرئيل فرمانم داد كه اين جحقيقت ج را براى شما جمؤمنان ج بگويم >.() (پـاورقى 1. حلية الاولياء, ج 1 ص 63 6 تماشاى رخسار على عبادت است<جعايشه همسر پيامبر مى گويد: پدرم ـابوبكرـ را ديدم به صورت على بسيار نگاه مى كرد. گفتم : پدرجان تو را مى بينم كه به صورت على بسيارمى نگرى ! گفت : دخترك ! از پيامبر خدا شنيدم كه گفت :ج نگاه به چهرهء على عبادت است >.() (پـاورقى 2. الرياض النضرة, ج 2 ص 219 7 على , محبوب ترين بندگان خدا<جانس بن مالك كه يكى از مسلمانان انصار است , چنين مى گويد: هر روزيكى از فرزندان انصار كارهاى پيامبر را انجام مى داد, روزى نوبت من بود. ام ّايمن مرغ بريانى را در محضر پيامبر آورد و گفت : يا رسول الله ! اين مرغ راخود گرفته ام و به خاطر شما پخته ام . حضرت گفت :ج خدايا محبوب ترين بندگانت را برسان كه با من در خوردن اين مرغ شركت كند. جدر همان هنگام در كوبيده شد, پيامبر گفت :ج انس ! در را باز كن . جگفتم : خدا كند مردى ازانصار باشد, امّا على را پشت در ديدم . گفتم : پيامبر مشغول كارى است وبرگشتم سر جايم ايستادم . بار ديگر در كوبيده شد, پيامبر گفت :ج در را بازكن . جباز دعا مى كردم مردى از انصار باشد, در را باز كردم باز على بود. گفتم :پيامبر مشغول كارى است و برگشتم بر سر جايم ايستادم . باز در كوبيده شد,پيامبر فرمودند:ج انس برو در را باز كن و او را به خانه بياور. تو اوّل كسى نيستى كه قومت را دوست دارى . او از انصار نيست . جمن رفتم و على را به خانه آوردم و با پيامبر مرغ بريان را خوردندج >.() (پـاورقى 1. مستدرك الصحيحين , ج 3 ص 131 8 رستگارى على و پيروان او<ججابر بن عبدالله انصارى مى گويد: در محضر پيامبر بوديم كه على وارد شدحضرت چنين فرمود:ج سوگند به آن كسى كه جانم در دست اوست , اين مردجعلى ج و شيعيان او در روز قيامت رستگارانند>.() (پـاورقى 2. الدر المنثور, ذيل آيه 7از سوره بيّنه . حًّ9 عترت پيامبر در كنار قرآن كريم <انّى تارك فيكم الثقلين كتاب الله وعترتى لن يفترقا حتى يردا على الحوض >;() <من دو چيز بسيار وزين و سنگين در ميان شما جامّت (پـاورقى 3. صحيح مسلم , جزء هفتم . اسلام ج مى گذارم و مى روم . يكى كتاب خداست و ديگرى عترت و اهل بيت من . اين دو از يك ديگر هرگز جدا نمى شوند تا درحوض كوثر بر من وارد آيند>. حًّ10 منزلت والاى على 7 <انت منى بمنزلة هارون من موسى , الاّ انه لا نبىّ بعدى >;() <تو ـاى (پـاورقى 4. ينابيع المودة, ج 1 ص 56 على ـ با من همان نسبت را دارى كه هارون با موسى داشت , بااين تفاوت كه هارون پيامبر بود, ولى چون بعد از من پيامبرى نيست , تو بعد از من پيامبر نيستى >. 11 مقام فاطمه زهرا3 <فاطمة انسية حوراء>; <فاطمه يك انسان بهشتى است >. 12 مقام حسين 7 <حسين منى وانا من حسين احب الله من احب حسيناً>;() <حسين از من (پـاورقى 1. ينابيع المودة, ج 3 ص 81 است و من از حسينم . خدا دوست مى دارد هر كسى را كه حسين ِمرا دوست بدارد>. حًّ13 مقام مهدى 7 <لولم يبق من الدنيا الاّ يوم واحد لطوّل الله ذلك اليوم حتى يخرج رجل من ولدى >;() <اگر از دنيا نمانده باشد مگر يك روز, خدا آن روز(پـاورقى 2. همان , ص 156 را به درازا مى كشاند تا مردى از نسل من قيام كند>. آنچه از احاديث معتبر و متواتر در مجموعه هاى روايى و تفسيرى بزرگان اهل سنت آورده شد, شمارى ناچيز است . اشاره هايى مورد نظر بود تا به دست آيد كه بستر اتحاد و الفت برادران شيعه و سنى بر پايهء محبت خاندان رسول : ممكن و هموار است . زيرا هيچ فرد عامى يا عالم سنى مذهب نمى تواند منكر فضيلت اهل بيت پيامبر و محبت به آنان باشد. حامّا آنچه ضرورت آن در روند انسجام اسلامى مسلمانان عصر حاضر, به چشم مى خورد, طرح اين حقيقت است ; حقيقتِ محبت پيامبر به خاندان خويش و به تبع آن حقيقتِ محبت مسلمانان به آن وارستگان و پيروان راستينِ وحى و سنت , و نيز برترين دانايان به حقايق و معارف و علوم قرآنى و نبوى . بنابراين راهكارهايى بايد در جهت انتقال اين ايده و آموزهء فراموش شدهء اسلام در جهان اسلام به دست آورد. گفتنى است كه امّت اسلام ـ چه شيعه و چه سنى ـ در تحقير و تعظيم دو يادگار بزرگ و تعيين كننده در سرنوشت و عزت شان , نگاهى يك سويه وناكارآمد يافته اند. اساساً اگر مى نگريم كه اتحاد مسلمانان در جهان امروز, به شكل پيچيده و معمايى درآمده , و برخى را به نوميدى كشانده است , به دليل همين نارسايى در جهت گيرى هاست . در توضيح سخن بايد گفت كه شيعيان , گرچه در تعظيم عترت كوشاهستند امّا چندان در تكريم كتاب و سنت تلاش نمى ورزند. مهجور ماندن ِقرآن و كلام پيامبر در ميان شيعه , حتى حوزه هاى درسى آنان را نمى توان ناديده گرفت . از طرف ديگر سنيان هرچند در تعظيم قرآن و سنت مى كوشند, امّا احساس تكليفى در ارتباط با عترت پيامبر و محبت ومعرفت آموزى از آنان ـ كه ابواب علوم رسول اكرم اند ـ ندارند. در چنين فضاهاى بيگانه و از هم گسسته اى كه هركدام به يك <ثقل > ويادگار پيامبر اعتنا كرده و از ثقل و يادگار ديگر فاصلهء فكرى و معرفتى گرفته اند, چگونه مى توان انتظار انسجام اسلامى داشت ؟ بد نيست كه سخن مرحوم استاد شهيد مطهرى را بشنويم : <نمى شود قرآن را تعظيم كرد و عترت را تحقير, و يا عترت را تعظيم كرد وقرآن را تحقير. ما به درد خودمان بايد برسيم . ما قرآن را آن طورى كه شايسته است تعظيم نمى كنيم . خود قرآن مى فرمايد كه پيامبر در قيامت ازبعضى از امّت شكايت خواهد كرد: (يارَبِّ اِنَّ قَوْمِى اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآن َمَهْجُوراً);() <پروردگارا! قوم من اين قرآن را رها كردند>. (پـاورقى 1. سوره فرقان , آيه 30 ر.ك : مجموعه آثار, ج 3 ص 280 تحقير قرآن در جامعه شيعه , چه تأثيرى بر روند تحقير عترت در جامعه اهل سنت نهاده است ؟ همواره آنان به ما خرده گرفته اند كه به قرآن وپيامبر اعتنايى نداريم و از اين رو برخى سوء استفاده كرده و تبليغ كرده اندكه شيعه , قرآن موجودِ مسلمانان را قبول ندارد. از طرفى هم ما كم تر درحوزه ها به تفسير و طرح مفاهيم قرآنى در مسايل زندگى مسلمانان پرداخته و يا تحليل و آثارى دربارهء سيره نبوى و شخصيت و حركت رسول اكرم 9فراهم آورده ايم . اكنون جز بازگشتِ شيعه و جامعهء علمى و حوزوى آن به قرآن كريم ,راهى مى توان سراغ داد؟ بى ترديد چنان كه مناديانِ وحدت اسلامى دردهه هاى گذشته ـ در ايران و كشورهاى اسلامى ديگر ـ بر آن پاى فشرده اند,شيعه ناگزير از تمسك جدى و عميق و فراگير معنوى و علمى و عملى به آيات قرآن يا <ثقل اكبر> رسول اكرم 9است . از اين رهگذر به سهولت مى توان در بسترسازىِ رغبت اهل سنت به عترت و ذخاير دانش و بينش آن كامياب گشت و حقيقتِ انسجام اسلامى را در جهان اسلام جلوه گر ساخت . رهبر معظم انقلاب , پس از آن كه تبعيت از اهل بيت پيامبر را ازراهكارهاى اتحاد ميان شيعه و سنى به شمار مى آورد, به مشكلات بين راه اشارت دارد كه در واقع مسؤوليت عالمان شيعه را مى نماياند. <البته اين , يك كار فنى است , كار آسانى نيست و مقدماتى دارد. كسانى كه اهل فن اند, اهل حديثند, اهل علوم وابسته به حديثند, مى دانند كه مقدمات اين كار چيست , بايد معيارهاى درك حديث تلقى و تحمل حديث ومعيارهاى صحت و اعتبار حديث مورد توافق قرار گيرد. بايد بر روى رجال حديث توافق شود در گذشته , عمدتاً دستگاه خلافت بنى عباس و مقدارى هم بنى اميه , طورى ترتيب دادند كه معارف اهل بيت را از ذهنيت دنياى اسلام بيرون كنند. لذا روايات آنان كم نقل شده است . محدث , حديث را نقل مى كند و براى او فرقى ندارد كه حديث را از حسن بصرى , از قتاده و ازديگران نقل مى كند, چرا از جعفر بن محمد7نقل نكند؟ دستگاه خلافت امثال هارون , مأمون و معتصم و متوكل و امثال اين هاست كه مانع مى شدند.راه ها را مى بستند. بعضى هم رجال حديث را متهم مى كردند, لذا يكى ازكارهايى كه بايد بشود, تلقى مشترك در اين زمينه هاى مقدمات حديث است . علما در اين زمينه وظيفه دارند, متفكرين اسلامى در اين زمينه وظيفه دارند>.() (پـاورقى 1. ديدار رهبرى با ميهمانان خارجى كنفرانس بين المللى وحدت , 1374524 همان گونه كه از گفتار مقام معظم رهبرى بر مى آيد, كارشناسان علوم حديث در حوزه هاى علميه شيعه , مى بايد بخشى از طرح و برنامه خود را به زمينه سازى براى تفاهم و تفهيم معارف بلند خاندان پيامبر اختصاص دهند. پيداست كه در كنارِ كار پژوهش و يافتن كليدهاى راهگشاى وحدت ,تبادل نظر و نشست ها و مكاتبات فرهنگى بين كانون هاى آموزشى وپژوهشىِ شيعه و سنى ضرورت دارد. خوشبختانه در عصر جمهورى اسلامى , اين حركت در همه ابعاد خودـچه نظرى و چه عملى ـ ممكن و قابل تشويق و پى گيرى است . بنابراين هيچ گونه اهمال كارى و بى تفاوتى نسبت به انسجام اسلامى از رهگذرنزديك سازىِ اهل سنت به معارف روايى شيعه پذيرفته نخواهد بود. حضرت امير7در خطبه اى از نهج البلاغه , به روزگارى اشارت دارد كه امّت پيامبر, گرفتار موج بيگانگى با خاندان پيامبر گشته و از صراط هدايت الهى و نبوى كه در اهل بيت و معارف آنان به چشم مى خورد, دور افتادند.حاصل كج روى و شتاب زدگى در گزينش ديگران , روزگارانى بود كه انتظاروقوع آن را نداشتند و ناگزير از تحمل كسانى شدند كه نه به قرآن دل مى بستند و نه چيرگى روشناى علوم خاندان پيامبر را تاب مى آوردند.برخى مسلمانان به چپ گراييدند و برخى به راست و همگان در ورطه ءضلالت غرقه گشتند و از صراط مستقيم وحى و سنت و اتحاد و الفت دينى بى نصيب شدند. بدين سان به دست مى آيد كه جدايى مسلمانان از دويادگار بزرگ پيامبر, در روزگاران پس از رحلت آن حضرت , محصولى جزپراكندگى و ذلت پذيرى در خلافت هاى امويان و عباسيان نداشته است . <واخذوا يميناً وشمالاً ظلعناً فى مسالك الغى , وتركا لمذاهب الرشد. فلاتستعجلوا ما هو كاين مرصد. ولا تستبطئوا مايجى به الغد. فكم من مستعجل بما ان ادركه ودّ انه لم يدركه ... حتى اذا قبض الله رسوله 9رجع قوم على الاعقاب وغالتهم السبل واتكلوا على الولائج ووصلواغير الرحم , وهجروا السبب الّذى امروا بمودته , ونقلوا البناء عن رص اساسه , فنبوه فى غير موضعه >;() <چپ و راست رفتن گرفتند بر(پـاورقى 1. نهج البلاغه , خطبه 150 پيمودن راه هاى ضلالت , و واگذاردن راه هاى هدايت . پس بدان چه بودنى است و انتظار آن مى رود, شتاب مياريد. و آن را كه فردا خواهد آورد, دير مشماريد! چه بسا شتاب كارى كه چون به چيزى كه مى خواست رسيد, دوست داشت كه كاش آن رانمى ديد... و چون خدا, فرستاده خود را نزد خويش برد, گروهى به گذشته برگرديدند و با پيمودن راه هاى گوناگون به گمراهى رسيدند و به دوستانى كه خود گزيدند پيوستند و از خويشاوندجعترت ج گسستند. از وسيلتى كه به دوستى آن مأمور بودند جداافتادند و بنيان را از بُن برافكندند و در جاى ديگر بنا نهادند>. بايد دانست كه هدف از طرح گمراهى و پراكندگى امّت اسلام , پس از دوران پيامبر اعظم 9 آگاهانيدنِ آنان نسبت به عوامل وحدت و كرامت دينى واجتماعى شان است , نه مطرح ساختن نزاع هاى تاريخى پيشين . اكنون بايدنگريست كه شيعه و سنى چگونه مى توانند گرد هم آمده و سيادت همه جانبهء صدر اسلام را احيا كنند؟ بى گمان ارج نهادن به دو يادگار وزين و هدايت گر نبوى , و تبعيت يك ـپارچه و بنيادى مسلمانان از حقايق نهفته در اين يادگارهاى معنوى وزندگى سازانه و اتحاد آفرين , تنها راه همبستگى فرزندان اسلام است .على 7در حالى كه تاريخ اسلام را ورق مى زند و واقعيت هاى آن رامى نماياند, خواهان بازگشتنِ امّت پيامبر به وسيله هايى است كه آن حضرت به منظور هدايت و عزت و فلاح اين جهانى و آن جهانى در دسترس انسان ها, به ويژه پيروان خود نهاده است . شكى نيست كه گام هاى آغازين در معرفت و تبعيت هم سو گرايانهء قرآن و عترت را, بايد عالمان دين و محدثان سخن شناس و متعهد و دردمندى بر دارند كه از ناهم گرايى مسلمانان رنج مى برند و سلطه كفر و صهيونيسم جهانى بر نسل هاى مسلمان را نمى پسندند. بنابراين طرز سخن گفتن با يك ديگر را بايد آموخت . اگر عالمان شيعه وسنى در گفتار و رفتار خود, جلوه هاى ادب ورزى و تكريم منزلت ها را پاس دارند, بى گمان دير يا زود عوام از آنان الگو مى پذيرند و تعصب ورزى هاى ,جاهلانه جاى خود را به كنش هاى بزرگوارانه و مهربانانه خواهد سپرد. سيّدحسين صدر, درباره شيوهء رفتارى علامه شهيد محمّدباقر صدر چنين مى گويد: <بحث هايش از نظر مذهبى داراى هيچ گونه تفرقه اندازى و طعن به برادران اهل سنت نبود, بلكه همواره نشان گر چهرهء اصيل مكتبى و اصيل مقوله ها وانديشه هاى اسلامى بود و به همين خاطر بود كه مورد قبول برادران علماى اهل سنت نيز قرار گرفت تا در جايى كه در مشكلات مختلف به ايشان رجوع كرده و نظر ايشان را مى خواستند>.() (پـاورقى 1. روزنامه جمهورى اسلامى , 1361119 حآيا مايه فخر و مباهات شيعه و حوزه هاى آن نيست كه عالمان اهل سنت , درقبال توطئه هاى دشمنان اسلام به سراغ عالمان شيعه و انديشه ها وديدگاه هاى اجتماعى و سياسى شان بيايند و اخوت دينى را مستحكم سازند؟بى ترديد, شيوه اى چنين جذب كننده و نويد بخش در راه انسجام اسلامى امّت , برگرفته از آيات قرآن و سنت رسول 9و رويه اخلاقى امامان شيعه است . ًّ5 تدوين منشور وحدت اسلامى<امروز مهم ترين نياز دنياى اسلام , علاج واقعى همه مشكلات مسلمانان اتحاد و انسجام اسلامى است و بر همين اساس , علما و روشنفكران مسلمان بايد منشور وحدت اسلامى را به عنوان مطالبه اى تاريخى تدوين كنند... اگرامروز به اين وظيفه عمل نشود, نسل هاى بعدى ما را مؤاخذه خواهند كرد>.() (پـاورقى 1. ديدار رهبرى با سفراى كشورهاى اسلامى و ميهمانان كنفرانس وحدت اسلامى , 86117 تدوين منشور وحدت اسلامى ـكه رهبر معظم انقلاب اسلامى در سال جارى ; سال اتحاد ملى و انسجام اسلامى , بر آن تأكيد دارندـ در كاهش بسيارى از چالش ها دخالت دارد. به هر حال نمى توان تفاوت نظرگاه هاى عالمان اسلام در ماجراى اتحاد مسلمانان را ناديده گرفت . برخى دعوت به تشيع را مغاير با اصول وحدت دينى تلقى مى كنند,حال آن كه مراد از اين نوع فراخوانى و تبليغ , بيان تعابير و مفاهيم نهفته درتعاليم پيامبر و خاندان اوست . ممكن است نوع دعوتِ برخى كسان كه نگرش افراطى دارند, سبب تفرقه افكنى بين مسلمانان گردد, امّا شيوه ءمعقول و مبتنى بر قرآن و سنت را نمى توان طرد كرد. به هر حال گردهمايى نظرى و علمىِ دانش وران و روشنفكران مسلمان يك ضرورت مستمر است ,آنان بايد در فضاى الفت و انديشيدن به سرنوشت جهان اسلام در قبال صهيونيسم و استكبار جهانى , مبانى وحدت اسلامى را مدون و قابل عرضه سازند. خ وحدت اسلامى در دو عرصه قابل طرح و پى گيرى است ; نخست همان مناسبات ديپلماتيك كه از آغاز تأسيس نظام جمهورى اسلامى , بر اساس نظرگاهء حضرت امام خمينى 1دنبال مى شده است , و ديگر استراتژيك ياراهبردى بودنِ انسجام اسلامى است . رئيس تشخيص مصلحت نظام درپاسخ اين سؤال كه آيا وحدت در سايهء مناسبات ديپلماتيك دنبال مى شوديا اين كه وحدت , يك مسأله استراتژيك است ؟ چنين اظهار مى دارند: <وحدت مذاهب يك اصلى اسلامى است . يعنى مسلمانان بايد به آن توجّه كنند. ما قطع نظر از اين كه سياسى باشيم يا نباشيم , زمام دار مملكت باشيم يا نباشيم , موظفيم كه امّت اسلامى را در مقابل ساير اديان و مكاتب الهى متحد نگه داريم . من اين مسأله را به صورت ابزارى قبول ندارم . البته مانعى هم ندارد كه گاهى كسى از اين اصل براى مسايل سياسى استفاده كند, ولى اين مسأله براى ما يك اصل اعتقادى و عملـى است كه بايد پى گيرى كنيـم >.() (پـاورقى 1. جلسه پرسش و پاسخ , رك : پگاه , 1386118 اعتقادى بودنِ اصل وحدت يا انسجام اسلامى ـكه از آيهء كريمهء <اعتصام به ]ححبل الله > و آيات ديگر قرآن كريم سرچشمه گرفته است ـ نمودار ضرورت پرداختن بدين تكليف بزرگ الهى و اجتماعى است . در اين جهت كه بقاى اسلام و مسلمانان بدان بستگى تام و تمام دارد, هيچ عذر و بهانه اى پذيرفته نبوده و نيز هيچ حركت و تمايل انحرافى بخشودنى نيست ; زيرامسلمان بدون پيوستن به صف منسجم مسلمانان , هويت دينى نخواهدداشت و به آسانى جذب امواج كفر و شرك و نفاق مى گردد. آنچه كه امّت اسلام را, به عنوان يك كانون معرفت و اقتدار جهانى نگاه خواهد داشت و حافظ منافع و مصالح آن خواهد بود, همان هم گرايى وخيرخواهى براى يك ديگر در سايه حقّ است . از اين رو نبايد انسجام اسلامى را به صورت يك ابزار سياسى در كنار ابزارهاى ديگر درآورد و هرگاه كه مصلحت اقتضا كرد به سمت آن رفت . بسا فرصت هاى خاص كه بر اثرعدم شكل گيرىِ اتحاد مسلمانان در بستر اعتقادى و زمانى مورد نياز, به ضد فرصت ها تبديل مى شود. ايمان و خردورزى , مسلمانان را وا مى دارد كه فارغ از هرگونه مصلحت انديشىِ سياسى و نظامى , همواره پاى بند اصول همبستگى دينى باشند و وحدت اسلامى را يك تكليف قرآنى تلقى كنند. 6اعتدال گرايى مسلمانانمسلمانان در طول تاريخ اسلام , مانند هر قوم و امت ديگر بر اثر عوامل درونى يا بيرونى , به افراط و تفريط گراييده اند. بى گمان هرگاه آنان ازرهبرى و شناخت برخوردار بودند, توانستند در عرصه هاى گوناگون حيات جمعى كوشا بوده و از حقوق اجتماعى شان دفاع كنند. در اين جا بايد ازافراطها و تفريطهايى ياد كرد كه در ارتباط با عقايد و مذهب وجود دارد.پاره اى از مسلمانان در گرايش هاى مذهبى , جانب اعتدال را كه قرآن كريم و سنت رسول اكرم 9يادآور است , رعايت نمى كنند. از اين رو يا دچارتعصب هاى جاهلانه مى شوند و يا چندان پاى بندى به شريعت و آموزه هاى دينى ندارند. آن چه سبب حفظ موقعيت و منزلت مسلمانان جهان امروز است , همان اعتدال گرايى در زمينه هاى عقيدتى و فكرى و عملى است . يك امت معتدل يا وسط ـ به تعبير قرآن كريم ـ خود را از هرگونه حركت مغاير با اصول حيات طيبه كه خداوند از طريق پيامبر اعظم و رفتارش نمايانده است , دورنگاه مى دارد. بى گمان واگرايى هاى موجود در روابط مسلمانان امروز, زاييده ءبى اعتنايى به اصل اعتدال در نگرش و بينش دينى است . دشمن مشترك اسلام و مسلمانان نيز از اين رهگذر رخنه مى كند وصف هاى منسجم را كه در حال شكل گيرى است , متلاشى مى سازد. از آن جا كه غالباً عواطف مذهبى زمينه ساز افراط و تفريطها مى گردد, عالمان دين تكليف دارند كه در هدايت عواطف مذهبى مسلمانان به سمت كتاب و سنت كوتاهى نداشته و آنان را با مسؤوليت هاى دينى و اجتماعى شان آشنا سازند; زيرا جز اين نمى توان براى باز گردانيدن جامعه مسلمانان به حيات و همبستگى مجدد,راهى ارايه داد. آن چه امروز در جهان اسلام نگران كننده است , نزاع بى حاصل و در عين حال تحليل برنده نيروى مسلمانان است . نزاعى كه نمودار مردگى يك امت است نه زندگى و سرافرازى آن . <يكى از علايم حيات يك جامعه اين است كه همبستگى ميان افرادش بيش تر است . خاصيت مردگى , متلاشى شدن و متفرق شدن و جدا شدن اعضا از يك ديگر است . خاصيت زندگى اجتماعى , همبستگى و پيوستگى بيش تر اعضا و جوارح آن اجتماع است . آيا جامعهء اسلام امروز يك جامعه زنده است يا يك جامعه مرده ؟ به اين دليل كه مسلمين بيش تر به جان يك ديگر مى افتند و بيش تر مساعى شان صرف جنگ و دعوا با خودشان واختلاف داخلى شان مى شود و در نتيجه دشمن زيرك استفاده مى كند, آن هامرده هستند.>() (پـاورقى 1. مجموعه آثار استاد مطهرى , 29217 دشمنان زيرك اسلام و مسلمانان هم چون معاويه , و در عصر حاضرامريكا و اقمار استكبار جهانى , چگونه در ميان جامعه بزرگ اسلامى رخنه مى كنند؟ بى گمان با سوق دادن بيش تر مسلمانان به افراطگرايى درجانب دارى از پاره اى عقايد موفق و كامياب مى شوند. يك جامعه يا امت متعادل كه به عوامل ضعف و انحطاط مجال عمل نمى دهد, چراكه زندگى در تار و پود آن جريان دارد. اگر آن روز ـ كه <اندلس > يا اسپانياى امروز مهدفرهنگ و تمدن اسلامى به شمار مى آمد ـ مسلمانان دچار افراط و اختلاف نبودند, دشمن چگونه مى توانست به راحتى آن سرزمين را اشغال كند؟ به تعبير استاد شهيد مرتضى مطهرى , مسلمانان اصلاً فكر نمى كردند كه فاجعه اى در جهان اسلام در حال وقوع است , چراكه هر دسته اى خود را بادسته اى ديگر, درگير نزاع ساخته بود. <حدود پانصد سال پيش وقتى <اندلس > كه يكى از شريف ترين اعضاى پيكراسلامى بود از مسلمانان گرفتند... اساساً مسلمين ديگر هيچ متوجه نشدند... در آن وقت گرفتار جنگ شيعه و سنى بودند, اصلاً فكر نمى كردندكه چنين موضوعى هم در دنيا مطرح است و چنين فاجعه اى هم براى دنياى اسلام رخ داده است . در گرفتارى هايى كه امروز براى اسلام است , مثلاً درهمين گرفتارى فلسطين , ما و شما چه قدر هم دردى داريم ؟ واقعاً احساس هم دردى ما چيست ؟>() (پـاورقى 1. همان , 293 عالمان مسلمان ـ چه شيعه و چه سنى به اين حقيقت نظر دارند كه بدون انتقال احساس هم دردى , فرصت شناسى , زمان شناسى و دردشناسى به مسلمانان نمى توان مسير اعتدال را هموار كرد; زيرا اعتدال گرايى ,شناخت و حس مسؤوليت جمعى را مى طلبد. مسلمانى كه از واقعيت جهان اسلام , از واقعيت توطئه هاى صهيونيسم جهانى بى خر است , چگونه مى تواند خود را در موقعيت معتدل و هم سو با آيين رحمت نبوى قراردهدو نسبت به برادران مسلمان و رنج هاى اجتماعى و اقتصادى شان احساس مسؤوليت داشته باشد؟ بنا بر اين تكليف نخست متوجه پيشوايان مذهبى جهان اسلام است . آنان مى بايد جريان اعتدال گرايى و پرهيز از هرگونه افراط و تفريط عقيدتى و عملى را از خود و طالبان علم شروع كنند وآرام آرام به سطوح مختلف جامعه سرايت بخشند. <الان ما احتياج داريم به اين كه جامعه را هدايت كنيم . از اين تفرقه اى كه مى خواهند بين جامعه بيندازند جلوگيرى كنيم . و اين به عهده علما دردرجه اول است كه مردم را آگاه كنند از شر اين شياطين كه مى خواهند بين قشرها تفرقه بيندازند.>() (پـاورقى 1. صحيفه امام , 5397 اگر همان گونه كه حضرت امام خمينى 1يادآور شده اند, عالمان هرجامعه از جهان اسلام به وظيفه خود ـ كه همان هدايت گرى مردم به سمت اعتدال و انجام مسؤوليت هاى دينى است ـ عمل كنند, مى توان اميدوار بود.چون هيچ كس به اندازه يك عالم زمان شناس از عمق توطئه ها و فاجعه هاآگاهى ندارد. سكوت و سكون او مى تواند سبب گسترش تهديدهاى استكبارى شود و افراطگرى ها و آشوب آفرينى ها را استمرار بخشد. ازطرفى فرياد و بيدارگرى او مى تواند چون آبى بر آتش افراط و اختلاف ريخته شود و دشمن را ناكام سازد. به منظور درك حقيقت اعتدال در جامعه اسلامى , بايد بدين حديث شريف نبوى 9تمسك جست كه مؤمنان را در مجموع به يك پيكر همانندساخته است . چگونه يك بدن مى تواند در برابر عوامل سستى و بيمارى مقاومت كند؟ بى ترديد مى بايد از يك رهبرى و انسجام درونى برخوردارباشد تا وظيفه هر عضو در جهت سلامت فرد, به آسانى انجام پذيرد. به تعبير ديگر مى توان گفت كه هر بدن در بستر اعتدال مى تواند سلامت خودرا به دست آورد, نه در افراط و تفريط. بدين سان مسلمانان كه در منظر خداو رسول , يك روح و تن بيش نيستند, در صورت شناخت و حفظ اعتدال درونى و بيرونى قدرت ايستادگى و توفيق رشد مادى و معنوى خواهندداشت . <مثل المؤمنين فى تواد دهم و تراحهم و تعاطفهم , مثل الجسد اذااشتكى منه عضو تداعى له ساير الجسد بالسهر و الحمى .>() (پـاورقى 1. جامع الصغير, 1552 <مثل مؤمنان در هم دلى , در دوست داشتن يك ديگر, در عاطفه داشتن نسبت به يك ديگر, در هم دردى نسبت به يك ديگر, درعلاقه مند بودن به سرنوشت يك ديگر, مَثَلِ پيكر زنده است كه اگر عضوى از آن به درد آيد, ساير اعضا با اين عضوهم دردى مى كنند.> اسلام نه فقط در مسايل اجتماعى به اعتدال گرايى در روابط جمعى بامسلمانان , حتى پيروان اديان ابراهيمى , و اساساً همنوعان عنايت دارد,بلكه مسلمانان را در امور عبادى نيز معتدل يا ميانه رو مى طلبد. به سخنى ديگر, در مكتب عبادى يا روش تربيتى اسلام , يك مسلمان از همان آغازگرايش يا تكليف , مى بايد حد ميانه را بشناسد و بدان پاى بند باشد. چه درمسايل شخصى و چه در مسايل اجتماعى . <يا جابر ان هذا الدين المتين فاوغل فيه برفق فان المتيت لا ارضا قطع ولا ظهرا ابقى .>() (پـاورقى 1. كافى , 86287 <اى جابر! دين اسلام دين با متانتى است . با خودت با مدارا رفتاركن . آن هايى كه خيال مى كنند با سخت گيرى زودتر به مقصودمى رسند, اشتباه مى كنند. اصلاً به مقصد نمى رسند. روح شان مثل مركبى مى شود كه زخم برداشته باشد. از راه مى ماند.> استاد مطهرى در اين باره تحليلى آموزنده دارد: <روح انسان فوق العاده لطيف است و زود عكس العمل نشان مى دهد. اگرانسان در يك كارى بر روح خودش فشار بياورد ـ تا چه رسد به روح ديگران ـ عكس العملى كه روح انسان ايجاد مى كند گريز و فرار است . مثلاً در عبادت جزء توصيه هاى پيامبر اكرم (ص ) اين است كه عبادت را آن قدر انجام دهيد كه روح تان نشاط عبادت دارد. يعنى عبادت را با ميل و رغبت انجام بدهيد.>() (پـاورقى 2. مجموعه آثار, 15716 بدين سان , مسلمانى كه رابطهء خويشتن با خداوند را بر پايه اعتدال وسلامت تنظيم كرده باشد, به سهولت مى تواند در كنش ها يا واكنش هاى جمعى , نسبت به ديگران ـ اعم از هم كيشان و اهل كتاب و همنوعان ـبرخوردهاى معقول و متين داشته باشد; زيرا كسى كه بر جسم و روح خود,چيزى تحميل نمى كند و به اصول بهداشت روانى دين پاى بند است ,بى گمان در ارتباط با ديگران رفتارى افراطى و دور از شأن مسلمانى نخواهد داشت . از آن چه گفته شد بر مى آيد كه عالمان دين بايد در نزديك سازى مسلمانان به مكتب تربيتى و اخلاقى قرآن كريم و رسول اكرم 9بكوشند وآموزه هاى زندگى سازانه آن , از جمله اعتدال گرايى در گفتار و كردار را به نيكى بياموزند. 7 آزاد فكرى مسلمانانچنان كه صحنه هاى اختلاف بين مسلمانان ـ به خصوص در كشورهايى كه گروه هاى گوناگون و چشمگيرى از آنان وجود دارند ـ نشان مى دهد, ظهورعصبيت ها زمينه ساز تفرقه هاى خانمان سوز است . مسلمانانى كه از اقوام وقبايل مختلف گرد هم آمده اند و پاره اى ناهم گونى در عقايد مذهبى ومسايل تاريخى اسلام دارند, بر اثر گرايش هاى جاهلانه و تعصب آلود,پروايى از تضعيف و يا هلاكت يك ديگر دارند. كمى يا فزونى ناهنجارى هاى فكرى و رفتارى آنان بستگى به چند و چون عصبيت ها و رسوخ آن درذهنيت افراد دارد. شكى نيست كه موروثى بودن سنت ها و اعتقادات نيز برتداوم عصبيت هاى جاهلى و شيطانى تأثيرگذار است . هر چند گسترش دانش و ارتباطات بشرى و جهانى به ميزان زيادى ازرشد عصبيت هاى قومى و عقيدتى كاسته است , با اين همه نمى توان درسطح عموم جامعه يا عوام انتظار ظهور برخوردهاى تعصب آميز را نداشت .به هر حال تكليف عالمان و دولتمردان جامعه هاى اسلامى است كه مردم رابا خطرات كنش هاى جاهلانه و جانب دارى هاى غير معقول از سنن و عقايدآشنا سازند و با قوانين و نظارت اجتماعى از رشد عصبيت هاى ناهنجاراجتماعى پيش گيرى كنند. حضرت امير7 در نكوهش شيطان و استكبارورزى وى , به جانب دارى جاهلانه و نسنجيده اشاره دارد كه سبب گمراهى و راندگى از درگاه رحمت الهى مى شود. شيطان در منظر على 7 همان كسى است كه عصبيت وتعصب منفى و زيان بار را در جهان بنياد نهاد و پيشواى متعصب هايى گشت كه در برابر حق سر تسليم فرود نمى آورند, هر چند دلايل آشكار در دست داشته باشند. بدين سان به دست مى آيد كه تعصب هاى ناسنجيده و نارواى برخى كسان در قلمرو عقيده يا سنت قبايلى , نكوهيده بوده و سبب شكاف بين صف منسجم مردمان مى شود. <اعْتَرَضَتْهُ الْحَمِيَّةُ فَافْتَخَرَ عَلَى آدَمَ بِخَلْقِهِ وَ تَعَصَّبَ عَلَيْهِ لِاءَصْلِهِ فَعَدُوُّ اللَّه ِاِمَامُ الْمُتَعَصِّبِينَ وَ سَلَفُ الْمُسْتَكْبِرِينَ الَّذِى وَضَعَ اءَسَاسَ الْعَصَبِيَّةِ وَ نَازَع َاللَّهَ رِدَاءَ الْجَبْرِيَّةِ وَ ادَّرَعَ لِبَاسَ التَّعَزُّزِ وَ خَلَعَ قِنَاعَ التَّذَلُّل ِ.>() (پـاورقى 1. نهج البلاغه , خطبه 192 <جپس سجده كردند فرشتگان همگى , جز شيطان ج كه رشك او رافرا گرفت و به آفرينش خويش بر آدم نازيد و به اصل خود ـ كه آتش است ـ بر او غيرت ورزيد. پس دشمن خدا ـ شيطان ـپيشواى غيرت ورزان است و پيشرو مستكبران , پايه عصبيت رانهاد و بر سر لباس كبريايى با خدا در افتاد. رخت عزت را در بركرد و لباس خوارى را از تن بر آورد.> از آن پس مولاى متقيان , مسلمانان را متوجه نيرنگ هاى پيدا و نهان شيطانى مى سازد كه بسا چاره انديشى هاى مردمان را بى اثر مى سازد و آنان را از صراط مستقيم بيرون برده و به ذلت مى كشاند. حضرت به مسلمانان اندرز مى دهد كه خود را از خطر آتش عصبيت كه ريشه در جان شان دارد,دور نگاه دارند و در پى احياى كينه هاى جاهلى و تعصب ورزى هاى شيطانى نروند; زيرا روندگان بيراهه تفرقه و دشمنى , فرجامى جز خسران دنيوى واخروى نخواهند داشت . <فَاءَطْفِئُوا مَا كَمَنَ فِى قُلُوبِكُمْ مِنْ نِيرَانِ الْعَصَبِيَّةِ وَ اءَحْقَادِ الْجَاهِلِيَّةِ فَاِنَّمَاتِلْكَ الْحَمِيَّةُ تَكُونُ فِى الْمُسْلِمِ مِنْ خَطَرَاتِ الشَّيْطَانِ وَ نَخَوَاتِهِ وَ نَزَغَاتِه ِوَ نَفَثَاتِهِ وَ اعْتَمِدُوا وَضْعَ التَّذَلُّلِ عَلَى رُءُوسِكُمْ وَ اِلْقَاءَ التَّعَزُّزِ تَحْت َاءَقْدَامِكُمْ وَ خَلْعَ التَّكَبُّرِ مِنْ اءَعْنَاقِكُم ْ.>() (پـاورقى 1. همان . <پس آتش عصبيت را كه در دل هاتان نهفته است خاموش سازيدو كينه هاى جاهليت را بر اندازيد كه اين حميت در مسلمان ازآفت هاى شيطان است و نازيدن هاى او, و افسون دميدن هاى او,تاج افتخار فروتنى را بر سرهاى خويش نهيد و گردن فرازى رابه زير پاهاى خود بيفكنيد و ـرشته ـ تكبر را از گردن هاتان فرودآريد.> |